هر لحظه آغاز تازه ای نیست، زندگی فقط مداومت است.
نمایشنامه مهمانی کوکتل
تی اس الیوت
حالتی درمانده داشت، حالتی که هر انسان دقیقی را به اندیشه و تاثر وا می دارد. حالتی که بیشتر مردم را می ترساند و یک دسته از آنها را به سوی خود می کشاند. حالتی که بیشتر در تنهایی به سراغ آدم می آید. کم کم حس می کرد به غیر از خودش به یک نفر دیگر احتیاج دارد، به کسی که بتواند با او حرف بزند، برایش دردل کند، از گذشته بگوید، راجع به مردم گفتگو کند. به کسی محتاج است که بتواند رنج را هضم کند. در یک لحظه قلبش لرزید و حس کرد که در این موقع به مصاحبت یک گدا، یک مسلول یا یک زندانی رنجور احتیاج دارد. حس می کرد به صداقت یک دهقان و یا حالت جوانمردانه یک کارگر در وقت کار و یا اندوه صادقانه یک مادر احتیاج دارد.
حس کرد به مصاحبت یک فاحشه بیشتر از یک زن دیگر احتیاج دارد. یک فاحشه پیر که گداخته شده باشد. فاحشه ای که همه گذشته اش را زیر پوست بدنش و در لابه لای پرده های کبره بسته قلبش قایم کرده باشد.
yousefinaele, [10/20/2024 8:23 PM]
علت بی توجهی به رستم در متون پهلوی زرتشتی چیست؟
رستم بدون هیچ تردید، شخصیتی است متعلق به عصر بعد از اوستا و متعلق به سیستان. شکل گرفتن روایات رستم و زال و تحول آنها در محیطی فارغ از تعصبات زردشتی، چه اوستایی و چه ساسانی پدید آمده است و بدین ترتیب نشانی جدی از آن در بندهش نیست. البته مدارکی از دوره ی اسلامی داریم که نشان می دهد در اواخر دوره ساسانی و اوایل اسلام رستم را در غرب ایران می شناخته اند، یعنی افسانه ها و داستان های مربوط به رستم در نجد ایران گسترش عظیم داشته است. ولی در متون زرتشی این دوره که مرکز قدرت و نفوذ ان در فارس است، از او صحبتی جدی نمی شود و علت آن باید این باشد که زرتشتی ها در دوره ی ساسانی همچنان سنت مقدس اوستا را دنبال می کنند. بنابراین رستم در این میان مقدس نیست چون در اوستا شکل نگرفته و گرشاسب مقدس است چون اصلی اوستایی دارد.
**
ما بیهوده گمان می کنیم که تاریخ ما با هخامنشی ها و مادها شروع می شود. ۲۰۰۰سال پیش از هخامنشی ها دولت عیلام را داریم که در بخش عظیمی از ایران حاکم بوده اند و آثارش در بخش های عظیمی از ایران پراکنده است، اگر شما به ایذه یا به چغازنبیل در شوش بروید بسیاری از نقش های روی سنگ را می بینید که متعلق به عیلامی ها و درخشان است.
**
سیاوش در واقع یک ایزد نباتی است که وقتی کشته می شود از خونش برگ سیاوشان سبز می شود، بعد سرسبز می شود. اسمش هم به معنی مرد سیاه است. به آنها می گفتند مرد سیاه چون می مردند و دوباره زنده می شدند. این سیاه رنگ بودن دلیل بازگشت از جهان مردگان است. برای آوردن باران و برکت. این واقعه در ایران اول سال اتفاق می افتد در عیدنوروز و بازمانده اش حاجی فیروز است که ما با صورت سیاه در نوروز داریم. جامه ی سرخشان هم محتملا نماد زندگی و خون مجدد است. این سرخی و سیاهی مرگ و حیات را در کنار هم بیان می کند.
مصاحبه با مهرداد بهار
https://t.me/nellynevesht/4837
yousefinaele, [10/22/2024 8:45 PM]
در کنعان خبر از ایزدی داریم به اسم آدونیس که یونانی ها به آن ادونیس می گویند و جز مجموعه خدایان یونانی در آمده است. ادونیس کشته می شود، در مرگش درخت مورد حمل می کنند. در سالگرد مرگ او سبزه سبز می کنند که یادآور سبزه سبز کردن نوروز ماست. بعد از روز سیزدهم (که در ایران به صورت سیزده به در داریم می دانید که سبزه را به آب می اندازیم یا از خانه بیرون می بریم) عین این کار را هر سال برای ادونیس می کردند. ببینید سنت های نوروزی ما چقدر کهنه است. در آسیای غربی دوهزار سال پیش از آنکه آریایی ها به این منطقه بیایند، عید نوروز با همین تشریفات وجود داشته است. این یک عید هند و اروپایی یا هند و ایرانی نیست. این یک عید بومی و قدیم آسیای غربی است که به اول بهار افتاده است. در قدیم این مراسم در اول تابستان بود.
***
بن مایه ی تخت جمشید مسئله ی عید برکت است. تخت جمشید پایتخت نیست بلکه یک مرکز روحانی و برکت بخشی مراسم نوروزی است.
**
روستایی کنار کویر گفت: تو پسر ملک الشعرای هستی؟ گفتم بله. شروع کرد به شعری از بابای ما خواندن. اصلا شگفت زده ی این جهان زیبایم که یارو کنار کویر، در آن بدبختی که باید جان بکند، کار بکند، راجع به بابای ما هم اطلاعی دارد، با فرهنگ است.
**
جشن مهرگان به اندازه نوروز عظیم بوده ولی متاسفانه از بین رفته است. نوروز را هم خیلی اسلامی اش کرده اند. در هر ماهی یک روز جشن وجود داشته این ها همه از بین رفته است. متاسفانه جشن های ما محدود شده، مردم آسیای غربی اصولا مثل اینکه به عزا و گریستن بیشتر علاقمندند و جز سنت هایشان است.
**
با دعا و تهدید کردن نظام ما مرتب نمی شود. ذهن کشش علمی ندارد، عادت کرده به کشش اسطوره ای و وقت می گیرد تا این جامعه از درون جهان ذهنی اش بیرون بیاید. امروز علم بارها این تخیلات و افسانه ها را عظیم تر در کائنات می بیند.
**
چرا نوروز را به جمشید نسبت می دهند؟ مثلا به فریدون یا شهریار دیگر نسبت نمی دهند؟
چون جمشید محبوب ترین چهره ی پیش از اسلام است. از دوره ی او خاطره ی خوشی بر اذهان مردم آن بازمانده بود. حتی چینی ها هم جمشید را به نحوی ستایش می کنند. چینی ها به او یَم می گویند و مجسمه هایی برایش ساخته اند.
**
باستانشناسی درباره نجد ایران به این نتیجه می رسد که تمدن از زاگرس در غرب به تدریج به شرق ایران می رود. یعنی تمدن از دوره ای پیش از تاریخ گله داری و کشاورزی در زاگرس ایجاد می شود. این وقایع زمانی رخ می دهد که هنوز آرییان پایشان به این منطقه نرسیده بود.
**
سنت های سلطنت در ایران به احتمال زیاد از آشوری ها به مادها و سپس از طریق آنان و عیلامیان به هخامنشیان می رسد. بعدها سلطنت رومی تقلیدی از ایرانی و مصری است.
فرق عمده ی اسطوره و حماسه در زمان است.
اسطوره به زمان ازلی بر می گردد و می گوید که خدایان در ازل چه کرده اند، چگونه جهان را ساخته اند، چگونه با نیروهای شر جنگیده اند، چگونه قدرت خدایی را بر هستی مسلط کرده اند و بعد از زندگی و حوادث زندگی ایشان می گوید. اما بر عکس در حماسه ها به مسائل ازلی نمی رسیم. حماسه راجع به هزارها سال پیش صحبت می کند اما درباره ی زمان ازلی یا ابتدای جهان چیزی نمی گوید. شخصیت هایش هم خدایان نیستند، این شخصیت ها شاه و پهلوان هستند. حماسه با عوام الناس ارتباط زیادی ندارد و علاقه ای نشان نمی دهد بیشتر به پهلوانان و پادشاهان می پردازد.
***
دوشن گیمن می گوید: فکر زردشت اولین غروب خدایان است. زردشت یکی از عوامل درخشان در سقوط خدایان ابتدایی است. زردشت هرگز نمی گوید بروید ریاضت بکشید یا قربانی کنید تا به بهشت بروید. او می گوید باید اندیشه نیک و گفتار نیک داشت.
کتاب از اسطوره تا تاریخ مهرداد بهار
از جمله شاگردانی که اوایل به فرنگ فرستاده شدند صحاف باشی بود که برای اظهار فضیلت کلمات فرانسه به کار می برد و فارسی را با لهجه ی فرانسه ادا می کرد. اعتضادالسلطنه وزیر علوم نوبتی چوبش زد که کلمات را درست ادا کند و امروز صحاف باشی بسیار شده است، روز به روز فرهنگستان مرکبات ناهنجار و ناهموار می سازد.
***
در امتحانات ناصرالدین شاه حاضر می شد و سلامی بود، به شاگردان انعامات و حقوق اعطا می کرد. در امتحان اول دوازده تومان در سال مواجب داده می شد و در امتحانات بعد می افزود.
***
صندوقی به اسم صندوق عدالت در شهر نصب کردند که متظلمین تظلم خودشان را در آن بیافکنند و به شاه برسد از بس اراذل و اوباش اراجیف در صندوق انداختند، صندوق ها را کندند و موقوف شد، محل تعجب است که طبع این مردم بیشتر به طرف هزل و لغو مایل است هر کاری را به مسخرگی می کشانند.
عمیدالسلطنه معروف به سردار امجد یکی از خانهای گیلان بود که در دوره ناصرالدین شاه ستمهای بسیار به مردم روا داشت. پس از مرگ ناصرالدین شاه و تاجگذاری مظفرالدین شاه، عدهای از روستاییان بیپناه جهت دادخواهی از ستمهای عمیدالسلطنه نزد وی رفتند. شاه دستور اعدام عمیدالسلطنه با توپ را صادر کرد. اما خان با دادن رشوه از اعدام رهایی جست. مظفرالدین شاه نیز که از دادن رشوه اطلاعی نداشت، نجات وی را معجزه قلمداد کرد و حتی گفته شده که از او حلالیت طلبید که در موردش چنین بد قضاوت کرده بوده!
گمان میکنم دیگر خودتان بتوانید حدس بزنید که عمیدالسلطنه با این قرب و منزلتی که نزد شاه یافته بود چه بلایی بر سر آن روستاییان بختبرگشتهای آورد که برای دادخواهی و شکایت از او، نزد شاه رفته بودند! 😑
خاطرات و خطرات مهدی قلی هدایت
ندیدن اصلا سخت نیست، دیده نشدن سخت است.
***
من حالا آدم ها را فقط می شنوم. حرف ها برایم جالب است. راستش نام و نسب دیگر نیست.
***
صف آقاجان! علامت نظم و تمدن و رعایت حقوق نیست. صف توهین به مقام شامخ آدمیزاد است. صف نشانه ی اجبار و تنگنا و کمبود و فشار و نابرابری است. علامت نزول فرد است به حد راس! من چرا باید با این گاو در یک صف باشم؟ نظم و نظامی که صف را به آدمیزاد تحمیل می کند خودش هرگز رنگ آن را نمی بیند. عاملان این صف و صف بازی، سهمیه شان از هر چیزی که جماعت به خاطر آن در صف می ایستند، بی صف و مف، دم در خانه هاشان به آنها تحویل می شود. اگرنه کجا هستند آن حضرات؟ یکی شان را توی این صف به من نشان بده ببینم؟ صف، دروغ بزرگ تاریخ است.
دنیایی که از سکس غنی و از عشق تهی است.
***
برای فقر دارویی وجود ندارند.
موفقیت کتاب را با تعداد نسخه های فروخته شده نباید سنجید. من آثار بزرگی سراغ دارم که در سه چهار هزار نسخه فروخته شده اند ولی فقط در یک نسل از خوانندگان تاثیر داشته اند. مثلا کتاب های کافکا در فرانسه پرفروش نبوده اند
***
تئاتر مردمی چون با سیاست و کمک های دولتی آمیخته است ارزش چندانی ندارد.
***
کتاب مثل تئاتر نیست. کتاب خوانندگانمش را تدریجا به دست می آورد.
***
به عقیده ی ژنه شرط رسیدن به خوبی غرق شدن در بدی است. انسان فقط هنگامی می تواند بشریت را از نو بسازد که نخست به پست ترین درجه نزول کند.
***
سارتر بورژوازی را مسئول معایب تئاتر معاصر دانست. او می گفت: عیب اصلی در بورژوا بودن است. به نمایشنامه هایی که این روزها نشان می دهند نگاه کنید و ببینید که اکثر آنها یک سلسله بازی های روانشناسی پوسیده بر پایه ی مضامین کهنه ی بورژوایی است از قبیل شوهر و معشوقه اش، زن و فاسقش.
عرصه ی حقیقی تئاتر عرصه ی تراژدی است. دلیلی نیست که تئاتر به قصه ی عشق و ازدواج نپردازد بلکه باید قصه کیفیت اسطوره داشته باشد و از حد مشاجره های خانوادگی فراتر رود.
***
ایلیا ارنبورگ به من گفته که دقیق ترین نقد آثارش را نه از زبان منتقدان حرفه ای بلکه از زبان خوانندگان شنیده است.
از آدم ترسو و بی شهامت باید بیشتر از آدم شرور بر حذر بود.
جان ادمز دومین رئیس جمهور آمریکا گفت: در حالیکه همه علوم دیگر پیشرفت داشته است، علم حکومت متوقف مانده است.
**
بی خردی زاده ی قدرت است.
**
سنکا حکیم رومی: هیچ عقل بزرگی وجود ندارد مگر آنکه اندکی جنون با آن مخلوط باشد.
در جامعه نوین آدمیان به خاطر بی معنی بودن زندگی خود را می کشند، در جوامع سنتی به خاطر با معنی بودن مرگ. ارزش هایی وجود دارد که انتحار را در میان گروه های معینی از افراد عملی افتخار آمیز یا حتی اجباری می سازد.
**
ریشه ی احترام به انضباط در ترس از تضمین هایی که نقض قاعده است نهفته نیست. مدرسه ای که در آن تنبیه به دفعات و شدت اعمال می شود، مدرسه ای است که مدیرانش احترام اخلاقی لازم برای برقراری انضباط را از دست داده اند. یکی از هدف های مهم آموزش اخلاقی برانگیختن حس حرمت به انسان در کودک است.
ابن ندیم در کتاب الفهرست: ما در زمانی هستیم که عاقلان چون بهره از عقل ندیدند آن را رها کردند و جاهلان چون سود فراوانی در ان دیدند به آن گرویدند ، آنان برای از دست دادن آنچه را که داشتند و اینان برای آنچه را که به آن گرویده اند از میان رفتند و ما ندانیم با چه کسانی زندگانی نمائیم.
**
سلطان محمود از دلقک خود پرسید چگونه در بین افراد جنگ در گیرد؟
طلحک گفت: گه بینی و گه خوری.
***
سلطان از طلحک پرسید جایی هست که در انجا مگس نباشد؟طلحک گفت: بلی هر جا که آدم نباشد مگس هم نیست!
***
تریبوله دلقک دربار پادشاه فرانسه در حالیکه صدای سگ را تقلید می نمود جلو رفت. شاه پرسید این صدا چه معنی دارد؟ تریبوله گفت: اعلحضرت مرا مانند سگ خطاب فرمودند من هم مانند سگ جواب دادم!
درود بر شما. مجموعه دوم #کتاب ##کاریکلماتور #جوالدوز اثر نائله یوسفی توسط نشر سمت روشن کلمه منتشر شد. ارسال به سراسر کشور
اینستاگرام:
@samt_roshan
@hanaaa.zarei
۶۲صفحه
۴۰ هزار تومان
شامل حدود ۳۵۰ کاریکلماتور
بخشی از کتاب:
*گل قاصدک حزب باد است.
*برای حروف بی صدا حرف در آوردند.
*خوان مردم الف ندارد.
*به علت خشکسالی آب از دریا دست شست.
*شمع از نخ نما شدن سوخت.
*کسی نمی توانست روی حرفم پا بگذارد چون خورده شیشه داشتم.
*رنگین کمان هفت رنگ نیرنگ ندارد.
*پشه ها در بانک خون اختلاس می کنند.
*با کلاه شرعی کلاهش را قاضی کرد
https://samteroshan.com/product/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d8%b2/
از تاریکی های وجود پروا مکنید. تاریکی همیشه جایگاه پلیدی ها و زشتی ها نیست.
***
احساس عشق کامل به رنگ سفید شبیه است. بسیاری گمان می کنند که سفید به معنای بی رنگی است در حالی که سفید تمامی رنگ ها را در بر دارد. سفید از ترکیب همه ی رنگ ها ایجاد می شود. به همین دلیل عشق نیز فقدان احساساتی از قبیل تنفر، خشم، شهوت، حسادت و پنهانکاری نیست، بلکه حاصل جمع همه احساس هاست. حاصل جمع هر آنچه که هست.
***
برای بیرون آوردن روشنایی باید به درون تاریکی رفت. هر گاه احساس یا میلی را سرکوب می کنیم، قطب مخالف آن را نیز سرکوب می نماییم. با نفی زشتی های خود از زیبایی مان می کاهیم، با نفی ترس خود از شجاعتمان کم می کنیم و با نفی حرص و آز خود بخشندگی مان را کاهش می دهیم.
***
یکی از عمده ترین مشکلات عصر اطلاعات بیماری "من می دانم" است..
***
ما گمان می کنیم هر چه "الهی" است باید بی نقص باشد!
***
درد و رنج ما را به مسیرهایی هدایت می کند که امکان ندارد به خودی خود برویم.
عشق یک بحران عصبی است.
***
بزرگترین گناه من این بوده که نخواسته ام تن به جنجال های روزنامه ای بدهم و هرگز نخواسته ام از قلم نردبان درست کنم.
***
اگه محرک های اخلاقی مثل محرک های جنسی قوی بودن حالا وضع دنیا غیر از این بود که هست.
***
سایه ی رنجی مدام مرا از دیگران جدا می کرد با خودم تنهایم می کرد.
قرن ها بود که سیب از درخت می افتاد ولی فقط یه نفر یه نفر جاذبه ی زمین رو کشف کرد.
***
شما نوک زدن به هر مهملی رو میگی تحقیق؟ ولگردی رو هر قسم زباله ای رو می گی مطالعه؟
***
چوب خوردن بهتر از فریب خوردن هست.
**
کتاب هایی که نوشته از کتاب هایی که خوانده بیشتر است.
**
من با تواضعم به هیچ کس رشوه نمی دم.
اگه قرار باشه من به چیزهایی که احمق ها اعتقاد دارن فکر کنم دیگه فرصتی برام نمی مونه که سرمو با فکرای آدمای باهوش گرم کنم.
**
جاذبه به گوشت و استخوان نیست یک مقداری هم به اتشی که تو دلته مربوطه و این اتش محبت تو دل فراوونه.
***
دختر گفت: می خوای همین جا پهلوی من بخوابی؟
دخترها موجودات عجیبی هستند. اگر من بودم چنین فکری را ساعت ها، هفته ها، ماه ها در سرم و در دهانم زیر و رو می کردم تا عاقبت بر زبان بیاورمش ولی او خیلی طبیعی و به سادگی پرسید.
دیده نمی شود اما همه چیز را می بیند شنیده نمی شود اما همه چیز را می شنود شناخته نمی شود اما همه چیز را می شناسد تشخیص داده نمی شود اما همه چز را تشخیص می دهد. این ذات بیننده ی شناسنده ی تشخیص دهنده است.
اثبات فقط اقناع را موجب می شود ولی باعث بصیرت نمی شود برای همین هندسه طرفداران کمتری دارد.
هر ساده لوحی قوه تعقل دارد مقدمات را به او بدهید او نتیجه گیری خواهد کرد اما فهم، شناخت اولیه و شهودی را فراهم می کند و اینجاست که با تفاوت ها مواجه می شویم
★★*
بینایی در معرض فریب های متعدد است که به واسه ی نور فریفته می شود.
***
علت به چیزهای واقعی مربوط است ولی دلیل برای تصورات است
هیچ کس به اندازه کسی که نخواهد بشنود کر نیست.
وقتی ذهن مشغول محاسبه شود فهم را فراموش می کند زیرا "چقدر" را بیان می کند "چه را نمی گوید!
کتاب ریشه چهارگان اصل دلیل کافی
شوپنهاور
https://t.me/nellynevesht/3097
اقدامات فردی در نهایت به آموزش افکار عمومی در دراز مدت منجر می شود و این خود دستاوردی کم ارزش نیست، چرا که آموزش، در واقع خود سیاست است.
**
انسان در برابر حکومتی که بی عدالتی را رسمیت می بخشد مسئول و متعهد نیست. وجدان، برتر از مصلحت قانون و حکومت اکثریت است.
**
خردمندانه نیست که به قانون همان احترامی را بگذاریم که به حقیقت و راستی.
**
توده های آدمیان به این ترتیب است که به حکومت خدمت می کنند نه به منزله ی انسان بلکه: با جسم شان بیشتر به عنوان ماشین، به خدمت حکومت در می آیند. این آدمیان همان نفرات ارتش مستقر رسمی و شبه نظامیان، زندان بانان و از این قماشند. در بیشتر موارد در اینان اثری از تمرینی آزادانهچه در زمینه قضاوت یا احساس اخلاقی به چشم نمی آید، بلکه خود را تا سطحی پست کاهش می دهند. ارزش اینان فقط هم ارز اسبان و سگان است. همین انسان هایند که معمولا شهروند خوب به شما می آیند!
**
خردمند، تنها هنگامی مفید است که انسان باقی بماند.
خردمند، "راستی" را به دست بخت و اقبال نمی سپارد.
**
هر انسانی که درست کارتر از همسایگانش باشد اکثریتی تک نفره را تشکیل داده است.
**
ما فقط عاشق صحبت کردن از خوبی هستیم! ماموریت ما سخن گفتن از آن است نه عمل به آن!
**
اقلیت وقتی که خودش را با اکثریت مطابقت دهد، بی خاصیت است و حتی اقلیت هم نیست. اما هنگامی که با تمام قوا مانع ادامه ی کار می گردد مقاومت ناپذیر می شود.
**
چون دستشان به اندیشه ی من نمی رسید، به نتیجه رسیده بودند که کالبدم را مجازات کنند
**
فهمیدم مردمی که بین شان زندگی کردم دوستی شان برای روزهای خوشی است. مردم به طور عام در فداکاری هایشان برای بشریت دست به هیچ خطری نمی زنند، حتی در حد اموالشان. در نهایت اینکه خیلی هم شریف نیستند و امیدوارند با کمک برخی مراسم مذهبی ظاهری، قدری نماز، روزه، دعا و پرسه زدن گهگاهی در یک مسیر سرراست، بی خطر اما بی فایده، روح خود را نجات بخشند.
**
حقیقت، همیشه خود را با خودش سازگار و یک دست می کند، از خود الگو می گیرید و علاقه ای به کشف و افشای عدالتی ندارد که ممکن است با بی عدالتی سازش کرده باشد.
**
نوابغ در تاریخ جهان نادرند و خطیبان، سیاستمداران و فصحا هزاران هزار.