۳۰.۲.۹۸

دوره مقدماتی حقوق مدنی جلد دوم

 
در ماده ی 626 اگر کسی مال خود را به ودیعه گذارد، ودیعه به فوت امانت گذار باطل و امین ودیعه را نمی تواند رد کند مگر به وراث او.
***

۲۹.۲.۹۸

دلنوشت

 
آنقدر که درد تاریخی داریم درد زندگی نداریم چرا که پیش از ساختن زندگی باید تاریخ مان را می ساختیم اما اغلب می پنداریم که تنها زندگی ساختن کافیست و تاریخ مال از ما بهتران است.
https://t.me/nellynevesht

۲۷.۲.۹۸

آرامش در تبعید هنری میلر

 
گور پدر جامعه ی سرمایه داری، گور پدر جامعه ی کمونیستی شما، گور پدر جامعه ی فاشیستی شما و هر نوع جامعه ی دیگری که دارید. جامعه از انسان ها ساخته می شود و من به انسان علاقه مندم، نه به جوامع.
***
پدر و مادرم احمق بودند بعد از شام بلافاصله ظرف ها شسته می شدو در جای خود قرار می گرفت. بعد از آنکه روزنامه خوانده می شدخیلی ظریف و با دقت تا می شد. بعد از آنکه لباس ها شسته می شد اتو می شدند و در کمد لباس قرار می گرفتند. همه چیز برای فردا بود فردایی که هرگز نمی آمد. برای آنان زمان حال فقط پلی بود که همیشه بر روی آن همچون خودِ دنیا، ناله می کردند و هیچ یک از این احمق ها به فکر انهدام این پل نمی افتاد. 

۲۵.۲.۹۸

سونات پاییزی

 
همه چیز به نام دوست داشتن و دلسوزی انجام می شود. مادر باید زخم هایش را به دختر منتقل کند و دختر باید تاوان ناکامی های مادر را بپردازد. بدبختی دختر پیروزی مادر است و اندوه دختر لذت پنهانی او.
***
اعتقاد به هر گونه محدودیتی صرفا ناشی از ترس و تعصب است.
اینگمار برگمن

۲۳.۲.۹۸

پایان یک پیوند گراهام گرین

 
یک ماجرا نه آغازی دارد و نه پایانی. ما خودسرانه نقطه ی معینی از تجربه ی خود را بر می گزینیم و با شروع از این نقطه به گذشته یا آینده می نگریم.
***

۲۱.۲.۹۸

بحران دموکراسی

 
برابری خواهی، یک شکل ابتدایی  و آزادیخواهی، عالی ترین شکل آرمان دموکراسی است.
***
دموکراسی در میان ملتی پا بر جا می ماند که در آن افکار عمومی با تکاملی آرام شکل گرفته باشد اما وقتی یک رژیم دموکراتیک ناگهان مستقر می شود برای مدتی مدید شکننده و ضعیف است چون که فقط یک انقلاب سیاسی موجب برقراری حکومت مردم بر مردم گردیده نه رشد افکار عمومی که در مقابل انواع مشکلات تجربه و آمادگی داشته باشد.
***
تعصب ملی در کشورهایی که رشد سیاسی نکرده اند شدید است.
***
در دموکراسی این دولت نیست که افکار عمومی را متمرکز ساخته و آن را در جهت خاصی به کار می اندازد بلکه تکامل جریانات فکری آزاد است که این وظیفه را بر عهده می گیرد.
روژه لاکومب
ترجمه دکتر نورعلی تابنده

۱۹.۲.۹۸

گئورکی دیمیتروف

 
دیمیتروف: برای جنگیدن باید دشمنت را خوب بشناسی.
***
گوته: اگر انسان نمی خواهد سندان باشد باید چکش باشد.
***
دیمیتروف: بسیار ضروری است که به بررسی مطالعه و تعقیب خصوصیات ملی هر جامعه بپردازیم و ویژگی های فاشیسم را در هر کشوری بررسی کنیم و سپس شیوه های فعالیت و اشکال مبارزه علیه آنها را در هر جامعه بشناسیم.
***
تنها در خواست صلح کافی نیست، لازم است به خاطر صلح بجنگیم.
***
خلق ما همانقدر که به هوا آب و نان احتیاج داردمحتاج یک ادبیات اصیل مردمی است. ادبیاتی که نسبت به زندگی صادق و عمیقا عاطفی باشد.
***
باید برای هر کس واضح باشد همانگونه که جای مناسب یک راهزن تفنگ به دست در زندان است، راهزن قلم به دست نیز نمی تواند اجازه یابد به مردم آسیب برساند.
***
استادان در حین تدریس دروس خود باید مطالعات شخصی خود را ادامه دهندباید به عادت پوسیده ی خواندن و پس دادن کلیشه ای و سال به سال همان مطالب در کلاس نقطه ی پایان بگذارند.
***
وسلین حاجی نیکولوف ترجمه ی م. سعیدی
در پی نوشت لازم دیدم بگویم اینها همه ی عقاید گئورکی نیست و تنها بخشی است که به دموکراسی نزدیک تر است. چون گئورکی یک کمونیست و طرفدار جنگ و ایدیولوژیست افراطی بود. 

۱۳.۲.۹۸

باغ اپیکور آناتول فرانس

 
جهالت نه تنها شرط لازم خوشبختی است بلکه شرط ضروری حیات نیز می باشد. اگر ما همه چیز می دانستیم زندگی را حتی یک ساعت نمی توانستیم تحمل کنیم. احساساتی که زندگی را در نظر ما ملایم و یا لااقل قابل تحمل جلوه می دهد از دروغ زاییده می شود و از اشتباهات و موهومات تغذیه می گردد.
***
هر کلمه از کتاب انگشت مرموزیست که یک عصب مغز ما را مانند سیم یک چنگ می خراشد  و بدین سان نتی در ذهن ناطقه ی ما ایجاد می کند  و صوتی که در نتیجه به وجود خواهد آمد بستگی به کیفیت سیم های داخلی ما دارد.
***
ما کسانی را که روحیه ای غیر از ما دارند خطرناک می نامیم و کسانی را که با اخلاق ما متصف نیستند بداخلاق می خوانیم و کسانی را که دچار همان اشتباهات ما نیستند شکاک فرض می کنیم بی آنکه حتی از این حیث نگرانی به خود راه دهیم که آنها دچار اشتباهات دیگری هستند.

۱۱.۲.۹۸

کتاب پاشویه نائله یوسفی

 


نخستین #کتاب طنز  و سومین اثر #نائله_یوسفی با موضوع #کاریکلماتور توسط انتشارات آريش در تهران منتشر شد با همكاری کاریکاتوریست ها
@arishpublication
@cartoonist_shoghi

@___esra_mohammedreza___
آدرس غرفه خريد در سی و دومین نمايشگاه بين المللي كتاب امسال راهروی ۲۹ غرفه ۳۸ #نائله_یوسفی 

یکی ز این کاریکلماتورها: کودکان روستا روی خط فقر مشق می نویسند!
@zahrataghizadeh85
لطفا ريتويت كنيد داغ از تنور چاپخونه در اومده زحمت زياد برده است به زودي راه هاي ديگر خريد كتاب را معرفي مي كنم
x
و تشكر ويژه از خانم زهرا تقی زاده مدیر مسئول #انتشارات #آریش
#نمایشگاه_کتاب
مخاطبان عزیز وبلاگ لطفا اطلاع رسانی کنید
x

۲.۲.۹۸

دو اقلیم آندره مورا

 
چیزی که از اعتبار شما می کاهد این است که شما خودتان را همانطور که هستید قبول دارید درست مثل اینکه خلق و خو چیزی تغییر نیافتنی باشد. در حالیکه آدم می تواند خلق و خویی برای خود ترتیب دهد می تواند ان را عوض کند.
***
خوشبختی هرگز ساکن نیست. خوشبختی آسایشی است که در اضطراب یافت می شود.
***
عشق مرگ را آسان تر از شک و خیانت می پذیرد. 

۳۱.۱.۹۸

بیلیارد در ساعت نه و نیم هاینریش بل

 
رایج ترین جرم در مملکت شما فریب است ولی متاسفانه خودفریبی چیزی نیست که به عنوان جرم و جنایت مورد تعقیب قرار بگیرد. 

۲۷.۱.۹۸

بر بالهای پندار آندره مورا

 
تمام دوستی های واقعی بر پایه ی عیوب مشترک پی ریزی شده است.
***
احمق ها در زندگی از یک امتیاز بزرگ برخوردارند و آن این است که در همه جا جفت و همزاد خود را پیدا می کنند.

۲۵.۱.۹۸

کتاب نقطه علیرضا روشن

 
می گفت: آنها که می گویند سیگار ضرر دارد آیا فکر نمی کنند بمب ها بیشتر ضرر دارند؟ آیا فکر نمی کنند دروغ هایی که می گویند بیشتر ضرر دارد و پشت هم بافی ها و غیبت کردن ها و زیرآب زدن ها بیشتر ضرر دارند؟
***
  .آقای برهانی دید جای همه ی آزادی ها را شعر و داستان و کاریکاتور و عکس گرفته است. مردمی را دید که در قصه ها با یکدیگر ارتباط دارند، در شعرها عاشق می شوند و در کاریکاتورها مبارز هستند و حقوق خویش را طلب می کنند.
***
اما کسی که من به او رای داده ام انسان نیست. نان است. درخت است. فکر آزاد است. شرافت انسان است.
***
دو آدم که از هم خسته می شوند به کوه و بیابان پناه می برند. از دست همدیگر به دیدن گاوی پناه می برند که دور از جاده میان مزرعه ای ایستاده است و علف می چرد. پیش خودشان که از هم خسته شده اند می گویند: چه منظره ی قشنگی. جالب است آدم از دست آدم به گاو پناه می برد.
***
زخم آدم همراهش بزرگ می شه.
دوست داشتن درخت، به دلیل مثلا میوه یا سایه یا شکل یا بوی آن، نه دوست داشتن درخت، که دوست داشتن شکل، بو سایه یا میوه است.
٭٭٭
نوشتن عفو به معنی پذیرش جرم است اما من جرمی مرتکب نشده ام.

۲۴.۱.۹۸

دلنوشته

 
از ادمایی که اول سمتم میان دست دوستی دراز می کنن بعد واسشون تکراری می شم بدم می یاد چون ادمای تست کننده هستند که به هر چیز یه ناخونک می زنن تا بگن اره ما فلانی رو می شناسیم و ارتباط اجتماعی مون قوی هست.
انقدر تلاش برای فکر نکردن به خودکشی انرژی و فکرمو درگیر می کنه که اول صبح و اخر شب خستگیش می مونه برام.

۲۲.۱.۹۸

نامه های کانون نویسندگان ایران

 
نه از این طرف نرو
که خاک به چشم روشن بامداد ریخته اند
نه از آن طرف
که هیزمشان شعرهای عاشقانه ی ماست
علیرضا بابایی

من در این خانه در گیر امید و یاسم
اولی سامانم می بخشد
دومی ویرانم می کند.
جعفر کوش آبادی
***
شاملو: شاعر و نویسنده را شمشیر و شکنجه و حتی بیماری نمی کشد بلکه، تحمل می کشد. تحملی که هم حاصل در کجا ایستادن اوست هم تامل در چگونه نوشتن یا گفتن.
***
اوژن یونسکو: نوآوری باید به گونه ای باشد که برتر از جریان های فکری ناپایدار تاریخ، وضعیتی ابدی را که وضعیت های صوری تابش هستند، تضمین کند.
***
فروغ فرخزاد: فرخزاد پس از آنکه بعضی از اشیا را از گمنامی در میان سایر اشیا نجات می دهد آنها را صاحب ظرفیت و قدرت عاطفی و احساسی می کند.
***
بعضی ها انواع گیاهان را می شناسند
برخی انوع ماهیان را و من انواع جدایی ها را.
بعضی ها نام ستارگان را از حفظ می خوانند
و من نام حسرت ها را.
ناظم حکمت
***
تودورف: حرف زدن نشانه ی پذیرفتن مسئولیت است و پذیرفتن مسئولیت خطر کردن است.
به کوشش علی اشرف درویشیان

۱۷.۱.۹۸

در هوای او آندره مورا

 
بی هیچ عشقی به زندگی
رها از همه ی ترس ها و امیدها
سپاس گزار هیچ خدایی نیستم
چرا که هیچ حیاتی جاودان نیست
هیچ مرده ای از گور بر نخواهد خاست.
***
دیگران را دوست داریم چون آنچه را خود کم داریم آنها دارند.
***
بیش تر از آنکه به دست بیاورم از دست می دهم
***
آنچه در زندگی اهمیت دارد انسان ها هستند، نه اشیائ اطرافشان.
***
در کمدی عشق هر یک به نوبت نقش خود را با هم عوض می کنیم. در نقشی بیشتر دوست داریم و در نقشی دیگر بیشتر دوستمان دارند. دیالوگ ها همان است فقط از دهان های دیگری بیرون می آیند.
***
بزرگترین نیروی زن تحمل دوری است. چرا که وقتی از انها که دوستشان داریم دور می شویم معایب شان را فراموش می کنیم و نیز پریشانی های خود را در می یابیم که در زندگانی ما چه عنصر با ارزشی بوده اند اما چون بسیار نزدیک به ما بوده اند متوجه شان نبوده ایم.
***
عشق، دوری یا مرگ را بیشتر از تردید و خیانت تحمل می کند.
***
همه چیز به شخصیت آدم ها بستگی دارد. برای من زندگیِ احساسی اهمیت دارد و زندگی دنیایی برایم پیش پا افتاده است.

۱۶.۱.۹۸

دختر دایی پروین علی محمد افغانی

 
در کودکان انگیزه بیشتر از اندیشه راهنمای عمل است. آن روزها من هر سکه ای به دستم می آمد از روی عادت یا انگیزه ای بی معنی دوست داشتم به گچ دیوار بمالم و برق بیاندازم. این طور با خودم می اندیشیدم که که حق نیز مانند سکه در صورتی حق است که جلوه ای پیدا نموده و خود را نمایان کرده است. حق به جلوه نمی افتد و نمایان نمی شود مگر زمانی که دنبال آن آمده اند آن حقی که دنبالش نیامده اند از آن جهت که به کرسی ننشسته و توجهی را به خود جلب نکرده است اصلا حق نیست.
***
سعادت شما اساسش بر جنایتی است که خودتان از آن خبر ندارید.
***
‏حرف زدن به عقیده ی بعضی ها فکر کردن اجتماعی است.
‏دختر دایی پروین/ علی محمد افغانی

۱۵.۱.۹۸

گرانی دان دانیل استیل

 
همیشه به همین شکل است. آنها عاشق شخصیت تو و آنچه هستی می شوند ولی بعدا می خواهند آن را از چنگت بیرون بیاورند. و زمانی که او به خاطر زنی زیباتر و دلفریب تر و شاید حتی جوان تر طردت کرد تمام زندگی ات افسوس آن بخش از قلب و وجودت را خواهی خورد که در اینجا جا گذاشتی. اگر واقعا دوستت داشت هیچ گاه از تو نمی خواست باله ات را ترک کنی. 

۱۰.۱.۹۸

game of thrones

 
my mind is my weapon.
***
Let them see that their words can cut you, and you’ll never be free of
the mockery. If they want to give you a name, take it, make it your
own. Then they can’t hurt you with it anymore.”
***

۹.۱.۹۸

برادران کارمازوف جلد اول

 
به گمانم معجزات هیچ گاه سد راه آدم واقع بین نیست. معجزات نیست که واقع بینان را به اعتقاد ره می نماید. واقع بین اصیل، اگر آدم با اعتقادی نباشد، همواره نیرو و توانایی خواهد یافت تا به مافوق طبیعت بی اعتقاد باشد، و اگر با معجزه ای به صورت واقعیتی انکار ناپذیر رویارو شود، به جای تصدیق واقعیت، حواس خودش را باور نمی کند. اگر هم آن را تصدیق کند، به عنوان واقعیتی از طبیعت تصدیقش می کند که تا آن زمان به آن التفات نکرده است. ایمان در آدم واقع بین از معجزه نشات نمی گیرد، بلکه معجزه از ایمان نشات می گیرد. ***
هر چه بیشتر انسانیت را در مفهوم عام دوست می دارم، انسان را در مفهوم خاص، یعنی مجزا، به صورت فردی کم تر دوست می دارم. به تجربه می دانم که نمی توانم روی هم دو روز با کسی در یک اتاق سر کنم.
***
از ترس بپرهیز چون ترس نتیجه ی هر گونه دروغ است.
***
در طبیعت قانونی نیست که آدمی را به دوست داشتن بشریت موظف کند، و اگر تا کنون بر روی زمین عشقی وجود داشته مربوط به قانون طبیعی نبوده، بلکه بلکه به این دلیل بوده که آدمیان به بقا ایمان داشته اند.
***
زیبایی سهمگین است. چون چون عمق یابی نشده است، و هرگز هم نمی توان آن را عمق یابی کرد.
***
آنچه برای عقل شرم آور است، برای دل زیبایی است و نه چیز دیگر.
***
جانور نمی تواند به ستمبارگی انسان باشد، که ستمش بسیار هنرمندانه است. ببر فقط می درد و به دندان می کشد، از او جز این بر نمی آید. هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمی افتد !
***
این مخلوقات ترحم برانگیز در بند آنند که دریابند این با آن فرد چه چیز را می تواند بپرستد . آنچه اساسی است این است که همه با هم در آن باشند. این تمنا برای شرکت همگانی در پرستش ، از روز ازل درماندگی عمده ی هر انسان به تنهایی و تمامی بشریت است. به خاطر اشتراک در پرستش یکدیگر را با شمشیر کشته اند، خدایانی را علم کرده اند و با یکدیگر به معارضه برخاسته اند.: خدایانتان را کنار گذاشته و به پرستش خدایان ما بیایید و گرنه شما و خدایانتان را خواهیم کشت! و تا قیامت هم چنین خواهد بود
***
خدا در قدرت نیست بلکه در حقیقت است.
***
دوست داشتن فروتنانه عجیب پر قدرت است، پر قدرت تر از هر چیز و چیز دیگری مانند آن نیست.
***
با گرفتن نان از ما به روشنی خواهند دید نانی را که با دست های خودشان ساخته اند از آنان می گیریم، تا آن را بی هیچ معجزه ای به آنان بدهیم. خواهند دید که سنگ را به نان باز نمی گردانیم، اما در حقیقت برای گرفتن آن از دست های ما بیش از خود نان شاکر خواهند بود! چون به خوبی به یاد خواهند آورد که در روزگاران کهن، بی مدد ما، حتی نانی که می ساختند، در دستهایشان سنگ می شد، حال آنکه از آن زمان که به سوی ما باز گشته اند، خود سنگ ها در دست هایشان نان شده است.
پ.ن: به نظرم منظور داستایوسکی از سنگ اول اقتدار مردم بوده و بی نیازی از حکمران و در جایی که می گه "خود سنگها در دست هایشان نان شده است" یعنی از استبداد ارتزاق می کنند. نمی دونم تا چه حد درست گفتم

۸.۱.۹۸

طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری

 
چه جویم چیزی که بیش از من است/پس آنک تو را دارد از زوال، ایمنست
تو را جستن از خود برستن است/ و به تو پیوستن از دیگر گسستن است
***
هر چه می شناختم نبود و هر چه بود نشناختم.
***
سه دیده است: دیده ی سر بیند و آن لذت راست، دیده ی دل و آن معرفت راست، دیده ی جان و آن مشاهده راست

۷.۱.۹۸

کتاب تبعید محمود درویش

 
فردایت را اکنون زندگی کن
هر چه زندگی کنی باز هم به فردا نمی رسی..
***
اگر امروز به دیروز شبیه است
تو هم به تو شبیه هستی
***
هیچ کس به من نگفت آن مکان را کشور می خوانند
 و فراسوی کشورها، مرزها است
و فراسوی مرزها
مکانی است که آوارگی می خوانندش
***
زندگی همراه من نیست
مرا ترک گفته است

۶.۱.۹۸

شاید یک روز گزیده اشعار پروانه فروهر

 
بیا بهانه نگیریم
و عشق را که خدایان به نام خود خواندند
به نام خویش بخوانیم
بیا همیشه ترین دوستان هم باشیم
***
جرمت اسیر ناامیدی ها نگردیدن
جرمت، صلایت رادی و مردی
جرمت، وفایت در ره پیمان
***
نگاه کن گیاه وار برهنه ام
نگاه کن هیچ کجای تنم روییدنی نیست
مگر، فریادم

پند خرف مند

 
نفرت انگیز ترین جمله ادما برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت عاطفی"دوباره شروع کردی"
***
یکی می خواست سیگارو ترک کنه انقد تخمه خورد چربی گرفت خواست تخمه رو ترک کنه انقدر خرما خورد قندخون گرفت اینا مثل اینا هستن که رابطه قبلی رو با رابطه بعدی خاموش می کنند.
[عجب چیزی گفتم🤔منتظر لایک می نشیند]
***
کسی که مشک به بینی برد نیابد بوی
‏شم شمایل او بشنود ز صد فرسنگ
‏فرخی سیستانی
من این بیت را اینطور دریافتم که عاشق نباید به معشوق بگوید خودت را به من معرفی و شناسا کن چون معشوق نیاز به معرفی ندارد این عاشق است که باید تنهایی به جستجوی معشوق برود.

۲۱.۱۲.۹۷

جز از کل استیو تولتز

 

دوست و عاشق به ما خیانت کردند و در ابعادی ملی و در نتیجه کمیک تحقیر شدیم بی حتی یک اغوش که به ما انگیزه ی ادامه بدهد.٭٭
توی قصه های پریان سنتی جادوگر شرور زشته ولی توی قصه های جدید گونه های برجسته داره و ایمپلنت سلیکونی. آدم ها هیچ راز و رمزی ندارن چون مدام مشغول وراجی ان! باور همونقدزپر مسیر رو روشن می کنه که چشم بند!٭٭
اگر بدون فکر کردن ازباور عامه ی مردم پیروی کنی مرگی ناگهانی و هولناک در انتظارت است.
٭٭
وقتی این همه تلاش می کنی یک نفر را فراموش کنی، خود این تلاش تبدیل به خاطره می شود. بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی و خود این هم در خاطر می ماند.٭٭
غرور اولین چیزیه که باید تو زندگی از شرش خلاص بشی. غرور برای اینه که حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی. اولین قدم آزاد کردن خود، رهایی از احترام به خوده.
٭٭
مردم می گن شخصیت هر آدمی تغییر ناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می مونه و نه شخصیت.
٭٭
مردم تفکر نمی کنن، تکرار می کنن. تحلیل نمی کنن نشخوار می کنن. هضم نمی کنن کپی می کنن.
٭٭
وقتی مردم فکر می کند چند روز بیشتر به پایان عمرت نمانده با تو مهربان میشوند. فقط موقعی که در زندگی پیشرفت می کنی به تو چنگ و دندان نشان می دهند.٭٭٭
تمام تابلوهایی را که ورود و خروج را ممنوع می کنند دیدم ولی حتی یک تابلو ندیدم که جنایت را نهی کند. دید چشم تمام پرندگانی را دیدم که فکر می کردند انسان به عنوان یک کله توالت چقدر تکان می خورد.٭٭
فقط دلم می خواست پنهان شوم ولی کثافت ماجرا این بوذ که در شهرهای کوچک چیزی به اسم گمنامی وجود ندارد. بدنامی چرا، گمنامی نه.٭٭٭
هیچ وقت ندیدم یکی جرات داشته باشه بگه من دانش می خوام یه کم بهم بده. همشون یه مشت عاطل و باطلن بی شرف ها. زندگی شون خلاصه می شه تو دستور گرفتن و اطاعت کردن. ٭٭٭
بهتون می گم اون بیرون چه خبره: یه مشت برده که عاشق آزادیی هستن که به خیال خودشون دارن. ولی اونا خوذشون رو به شغلشون زنجیر کرده اند یا به یه مشت بچه ای که پس انداختن. اونا هم زندانی ان فقط خودشون خبر ندارن.٭٭
نفع شخصی: ریشه ی سقوط همه ما همین است و در اتاق هیئت مدیره و اتاق جنگ هم شروع نمی شود.در خانه آغاز می شود.٭٭

مبدع ترکیب سیرک رسانه ای می دانسته دارد چکار می کند.واقعا توصیف بهتری بزای یک مشت روزنامه نگار که برای یک عکس یا یک جمله از سر و کول هم بالا می روند و فریاد می کشند وجود ندارد. حیوانات نخستین رسانه ای!٭٭

خاطره شاید تنها چیز روی زمین باشد که ما می توانیم آن را به نفع خودمان دستکاری کنیم.٭٭

تنها دلیل اینکه دوستم دارد این است که در دسترسش هستم جای غلط زمان غلط. او به همان دلیلی عاشقم است که یک گرسنه ی رو به مرگ عاشق هر آب زیپویی که جلوش می گذارند.٭٭

این فکر که ما با  بچه یک بنای یاد بود پوچ برای رابطه ی عاری از شورمان ساخته ایم از ذهنم بیرون نمی رود ما برای چیزی نماد ساخته ایم که ارزش نمادپردازی ندارد. بنایی دیوانه از گوشت که با نسبتی مساوی با عشق در حال کوچک شدنمان بزرگ می شود تا اینکه بمیرد.٭٭


خیلی حرف ها بود ولی به گزیده اکتفا کردم.

۹.۱۲.۹۷

خاطرات سیاسی انور خامه ای

 
کسانی که با شکنجه گران پلیس سر و کار داشته اند می دانند که این کار چقدر دشوار و خطرناک است. من زندانیان سیاسی بسیاری را در عمر خود دیده ام. بعضی از آنها مقاومت را به سر حد کمال می رسانند و حتی مطالبی را که برای پلیس مسلم است و مدرک قطعی در دست دارد انکار می کنند و از شکنجه شدن تا سر حد مرگ پروا ندارند. بسیاری از مدافعان سیاسی معروف جهان از زمان باستان گرفته تا امروز از این نوع بوده اند. از مسیح و سقراط گرفته تا دانتون.  برخی دیگر جرمی را که پلیس به آنها نسبت می دهد می پذیرند اما با سر بلندی و بی باکی برگ بازجویی را به دادخواستی علیه پلیس و رژیم تبدیل می کنند یعنی می گویند که به اجبار از آنها اعتراف گرفته اند.
***
استالینیسم بزرگترین پیشرفت ها و اکتشافات علمی آن زمان مانند نسبیت اینشتاین، عدم حتمیت هایزنبرگ، پسیکانالیز فروید، و غیره را انحرافی می شمرد، شهرسازی جدید و معماری مدرن و ساختن آسمان خراش ها را مظاهر سرمایه داری و امپریالیسم  معرفی می کرد، مکاتب جدید ادبی و هنری مانند فوتوریسم و کوبیسم را انحظاظی و هنرمندان بزرگی چون چارلز چاپلین، پیکاسو، برتراند راسل و کافکا را منحط و انحرافی می دانست. احزاب کمونیست جهان مجبور بودند تمام این نظریات را بی چون و چرا قبول کنند و می کردند.
***
در آن زمان رضاشاه کشاورزان و کارگران را به زور برای راه سازی و بنایی با حقوق دو ریال و ساعت کار پانزده ساعت می آوردند. برای ساختمان قصرهای رضاشاه بنا و نجار و آهنگر و سنگ تراش و غیره را پلیس در تهران به زور جمع می کرد و آنها را به کامیون می ریخت و تحت تدابیر امنیتی به محل کار می برد تا فرار نکنند و بعضی از انها تنبیه هم می شد و همین ها نیز موجب نارضایتی مردم در شهرها و روستاها بود.
***
در زندان دوره رضاخان اعتصابات با شکنجه روبرو می شد و از دوره ی پسرش شدید تر بود. هنگامی که ارانی اعتصاب کرد لوله ی تنقیه را به اجبار به مقعد او وارد کردند تا آب گوشت یا شیر را از آن طریق به معده اش وارد کنند سپس همان لوله ی آلوده را از طریق دهانش وارد معده زندانی می کردند و از انجا به فرد اعتصاب کننده غذای آبکی می رساندند.
***
مرحوم خانباباخان روزهای انفرادی در مستراح به سر می برد. بعضی از زندانیان دیگر هنگام هواخوری از سوراخ کوچک مستراح به او کره و پنیر و سیگار می رساندند او تا اخرین لحظه دست از انتقاد بر نداشت و سپس او را با آمپول هوا به قتل رساندند. او درباره وضع اسفناک خود شعری گفته بود:  دیدی چه رفت بر سرما و به جان ما/ سوراخ مستراح شده روزی رسان ما
***
حزب توده منافع متفقین را بر منافع کارگران ترجیح نمی داد. اتحادیه ای بود که نه علیه استثمار می جنگید و نه کارگران به سوی آن جلب می شدند. 

۷.۱۲.۹۷

روزها در راه جلد دوم شاهرخ مسکوب

 
زمان حال من مدت ندارد، چون آینده ندارد.
***
یکی را می کشند یا به کشتن می دهند و می گویند تریاکی بود و مرد و یکی را آیت الله می کنند تا وقتی جوانمرگ شد کمبود عزاداری نداشته باشیم. یکی را بر آری و شاهی دهی -یکی را به دریا به ماهی دهی
**
هنر در پیوند هماهنگ و انداموار آرمان است با واقعیت. این یکی تعالی می یابد، خود را بر می کشد تا به مرتبه ی آرمان برسد و از سوی دیگر آرمان در واقعیت تجلی می یابد. واقعیت آیینه ی ضد خود (آرمان)  و فرودگاه آن می شود به طوری که در همین واقعیت بی بهره از کمال و زیبایی، در این ابتذال پیاپی و روزمره بتوان به آرمان دست یافت و آن را زندگی کرد. به این ترتیب هنر فرار از واقعیت نیست، غایت آن است. غایت، بدون ارزش داوری یعنی نهایت واقعیت صرف نظر از زشت و زیبا، خوب یا بد یا هر ارزشِ به ویژه اخلاقی یا سیاسی دیگر .
***
هر چند که همگان توانایی دست یافتن به هنر را نداشته باشند، چون شکستن مرزهای بسته، تنگ نظر و حقیر واقعیت، کار همگان نیست و هر کوششی در این زمینه به پیروزی نمی رسد، همچنان که آرمان نیز چون متعالی است برای هماهنگ شدن و گنجیدن  در چهار دیوار واقعیت، مثل ورتر به شکست می رسد. شکست، سرشت هنر است، هنر به اصطلاح حافظ قطره ای محال اندیش است که می خواهد به تعبیر فردوسی ستاره را در سپهر و شب را در سیاهی به چنگ آورد. 

۶.۱۲.۹۷

وعده ی دیدار با جوجو جتسو بهرام صادقی

 
بشر از آنجا بشر است که می تواند انتخاب کند. و وقتی انسان واقعی هستیم که که احساس مسئولیت واقعی نسبت به همه ی انسانها بکنیم

از میراث ابوسعید ابوالخیر شفیعی کدکنی

 
هزار دوست اندکی بود و یک دشمن بسیار.
**
تا آهن و سنگ آشنایی نکند
آتش به میانه روشنایی نکند
**

۲۹.۱۱.۹۷

روزها در راه شاهرخ مسکوب جلد نخست

 
برای دیدن باید به فکر آن بود.
***
نوشتن درمان درد بیهودگی است.
***
من عقیده نمی خوام. تو هم یک عقیده ای داری، من می خوام یکی حقیقت رو بگه.
***
وصیت نامه دانشیان: هر مرگ دریچه ای است که به روی دروغ، فحشا، فقر و گرسنگی بسته خواهد شد

در پی نوشت کمی درباره یادداشت های او می گویم. شاهرخ مسکوب متفکری آزاده و پژوهشگری اندیشمند و آینده نگری زیرک بود او پس از جدا شدن از حزب توده و زندان رفتن دیگر در اجتماع و فضای سیاسی آن زمان شرکت نکرد و بیشتر از همه چیز سرخورده بود و این را بارها در خلال نوشته هایش می بینیم. چون چیزی که او می خواست دموکراسی بود. او آینده ایران را تاریک می دید و دلش به حال غزاله های آینده می سوخت. غزاله نام دخترش بود. او به دلیل مشکلات مالی به یاس دچار بود و در ادامه اینکه فضای ایران اجازه ی این را به او نداد که قلمش مخاطب پیدا کند و آنطور که باید شناخته شود پس مهاجرت کرد. در کتابش می گفت نمی دانم برای که می نویسم و حرف می زنم و دلگیر مورد توجه قرار نگرفتن قلمش بود. با توجه به اینها می توان گفت که او از زمان خود بسیار جلوتر بود چون آینده ایران و نسل بعد را خوب پیش بینی می کرد و در مورد اینکه کتابهایش مورد استقبال آنچنانی قرار نمی گرفت باید گفت که هنوز هم در ایران نویسندگان بسیاری ناشناخته هستند و از این گمنامی رنج می برند و وضع فرقی نکرده است. هر کس نان و نوایی داشته و  اسمی در کرده به لطف مافیای ناشران و کتابفروشان است و شاهرخ مسکوب ها قلمشان مسکوت می ماند. شاهرخ مسکوب در جایی نوشته بود: حزب ها در ایران همیشه از کون یکی ارتزاق می کنند و هرگز نمی توانند آزاده باشند و دموکراسی طلب