ما همیشه در تاریکی نتایج بهتری می گیریم.
رمان شاهد بی زبان آگاتا کریستی
پ.ن: هربار یه اثر از کریستی می خونم می گم کاش یکی ازش می پرسید چجوری تونسته این همه رمان جنایی بنویسه و مثل هم نباشه.
بسیار شبیه به مغزهای دیگر، ولی استفاده نشده و آکبند
شخص قبل از دولت وجود دارد. الواح حقوقی خط میخی این برتری انسان بر سیاست را به خوبی روشن می کند.
***
برای ما مجازات های حمورابی سخت و وحشیانه به نظر می رسد به ویژه آنها که قصاص را تجویز می کنند. با این حال این نوع مجازات در زمان حمورابی نوآوری بود و می توان آن را پیشرفتی در نظریه حقوقی تلقی کرد. قصاص را در اینجا دولت مطالبه می نمود نه طرف زخم خورده.
پیش از زمان حمورابی جرایمی شبیه تجاوز جنسی، جرایم علیه اجتماع تلقی نمی شدند بلکه آنها را خطای مدنی می دانستند که ممکن بود با پرداخت جریمه جبران شود. در زمان حمورابی مفهوم جرم عمومی توسعه یافت و جرایم خصوصی را هم دربر گرفت
.کافی است اعتراف کنم من به درد زندگی در اجتماع نمی خورم
***
برای من تنها چیزی که اهمیت داشته و دارد این است که چه چیزی از او یک نویسنده ساخته، چه چیز او را وادار به نوشتن کرده است.
**
از لحظه ای که خودم را شناختم جز حس تنفر از زندگی همه انسان ها چیزی به خاطر ندارم چنان که می توانم بگویم اگر نوشتن نبود باید خیلی ها را می کشتم.
**
ادبیات دست هایم را گرفت و به دنبال خود کشاند، بیرونم کشید، بغلم کرد، راهم برد، هیچوقت نشد بداخلاقی اش را ببینم خم به ابرو نیاورد و هرگاه که خسته می شدم کولم گرفت.
***
من عشق بودم
پیش از آنکه انسان بوده باشم.
معلق می مانم و تماشا می کنم تا حقیقتی عفونت کرده و چرکین شروع کند به خونریزی و شفاف شدن
در زمانی که زبان سانسکریت نیای جمله ی زبان های هند و اروپایی و هندوستان میهن اصلی اقوام هندواروپایی شمرده می شد، نامی که هندیان عهد باستان به خود نهاده بودند یعنی "اریا" را دانشمندان به تمام اقوامی که به زبان های هند واروپایی سخن می گفتند، بسط دادند. بعدها ثابت شد که هندوستان میهن اصلی هندو اروپاییان نیست و در دوران متاخری به آنجا آمدند و زبان سانسکریت را هم به هیچ وجه نمی توان نیای زبان های هند و اروپایی محسوب داشت. بدین سب به کار بستن زبان ها و اقوام آریایی در مورد همه ی سخنگویان به زبان های هند و اروپایی عملی غیر علمی بود و متروک گشت. بعدها این اصطلاح را فاشیزم آلمان اخذ کرد و به آن معنی و اهمیت نژادی داد حال آنکه علما هیچ گاه چنین معنی برای آن قائل نبودند.
هر چه می نویسم پنداری دلم در آن خوش نیست و بیشتر آنچه می نویسم در این روزها همه آن است که یقین ندانم که نوشتن آن بهتر است از نانوشتن.
عین القضات
می ترسم از سقوط ...
- از خیالاتت می ترسی، این ارتفاع پر شده است از عادت کهنه ی خانواده ها، تلقین ریش سفیدها و گیس سفیدها، اخلاق ریاکارانه.
***
کسی به فکر تو نیست،تو فراموش شده ای باغ بهاری،فرود آی بر سرنوشت خویش.
ادبیات داستانی تبعید زبان عشق را عریان و گستاخانه کرد و ادبیات داستانی داخل کشور مجبور شد در پرده سخن بگوید. ادبیات داستانی تبعید نیمه جداشده ی یک تصویر نبود، گفتمان فرهنگ ایرانی را نیز به جدال طلبید و در ساختارهایی پیچیده، در هویت ها و ارزش های فرهنگی یک سرزمین تردید کرد و از این رو در مقابل آن بخش از ادبیات داستانی پس از انقلاب در داخل کشور قرار گرفت که گفتمان فرهنگ ایرانی را به هزار زبان بازتولید می کرد.
بهروز شیدا
آزادی به محض اینکه تبدیل به یک اندیشه ی منجمد گردد و دفاع از آزادی جای دفاع از انسان های آزاد را بگیرد، چیزی جز یک نشانه ی کاذب - مکمل شکوهمند خشونت- نخواهد بود.
***
اگر دولت به شکلی که ما آن را می شناسیم، ابزار یک طبقه باشد، پس می توان باور داشت که همراه آن طبقه به "زوال" برسد.
**
پیروزی اگر پیروزی انسانیتی نو نباشد، در حکم شکست است.
یک خانواده هشت یا ده نفره معمولا در یک اتاق زندگی می کنند. پدر، مادر، برادرها و خواهرها تقریبا چسبیده و فشرده به هم حیات می گذرانند و چنین وضعیتی مشکلات جنسی فراوان به بار می آورد.
**
مساله عمده روحیات و طرز تفکر پزشکان زن است که اساسا تفاوتی با پزشکان مرد ندارد. من خود با تعداد قابل ملاحظه ای از پزشکان زن که از نظر برداشت و نقطه نظرها خشک تر و عقب مانده تر از همکاران مرد خود بوده اند ، برخورد و ملاقات داشته ام.
***
از نظر تاریخی پیدایش روسپیگری با ظهور نظام پدرسالار، و با تقدیم جامعه به زمین داران و بردگان همراه بوده است. همزمان با آن نخستین مظاهر تنظیم روابط جنسی در اشکال بدوی ازدواج تبلور یافت. فحشا در حقیقت روی دیگر سکه ازدواج است. مردان ازدواج را به خاطر اطمینان از هویت فرزندان خود نیاز داشتند، اما در عین حال امیال جنسی خویش را نیز محدود و در عنان نمی خواستند. نتیجتا کمربند عفت و وفاداری به ازدواج تنها بر زنان تحمیل شد.
**
روسپیگری حرفه ای بیش از همه در دوران جنگ های صلیبی رشد کرد. تنها در یک سال صلیبیون مخارج بیش از 13000 فاحشه را متحمل شدند. در پایان جنگ جامعه اروپا با مساله جدیدی روبرو شد و آن تامین مجدد آذوقه و سرپناه آنها بود. نتیجتا همه گیری بیماری مقاربتی را به زنان نسبت دادند و با اسم با مسمای بیماری ِ "ونوس" (الهه یونانی عشق نام گذاردند). مرد پاک و بی گناه ماند و زن سرچشمه ی بدی!
***
بارداری و سقط جنین سرچشمه های پایان ناپذیر بحران و اضطراب در زندگی هر زن تهیدست است که در صورت ازدواج قانونی او نیز متوقف نخواهد شد. کوفته و خسته از فشار وظایف گوناگونش در خانه، چنین زنی باید تمام سعی خود را نیز به کار گیرد که از بارداری های مکرر پیشگیری کنند. وحشت مراقبت از یک نوزاد تازه هیچگاه آنها را تنها نمی گذارد.
**
در بسیاری از تحقیقات این نکته به اثبات رسیده است که: ساختمان زیستی و روانی زن، طول عمر بیشتری را در مقایسه با مرد برای او امکان پذیر می سازد، اما جامعه علارغم این واقعیت عمر موثر زن را نیم عمر موثر مرد مقرر کرده است. از نظر جامعه وظایف زن در زندگی در چنین سنی که او تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی پیر و سترون شده است پایان می یابد و او از آن پس آماده است تا به دست جامعه زنده به گور شود.
**
ترانه ها و ادبیات پیوسته ذهن او را از پیوندها و احساسات عاشقانه لبریز می کنند اما در همان حال سزای دختری که به ندای عشق پاسخ می دهد سرزنش و مجازات بی رحمانه خواهد بود. از جمله آنکه وی به عشق او گرفتار افتاده نیز او را به همسری نخواهد گزید.
***
دانشمندان و مصرشناسان بارها این حقیقت را یادآور شده اند که در مراحل ابتدایی جامعه مصر باستان زنان همچون مردان بر روی دیوارها حکاکی شده اند و اندازه آنها بیانگر تساوی موقع و مقام اجتماعی آنان با مردان در ان دوران است. ولی بعدها اندازه زنان شروع به کاهش کرد که منعکس کننده تنزل مقام اجتماعی زن بود.
**
در مجسمه بهگام که بر دیوارهای معبد کرنک حک شده است زن پیش از مرد قرار دارد. یک سنگ یادبود که به افتخار زنی به نام بیسیشت برپا شده بیانگر آن است که ریاست گروهی از پزشکان را بر عهده داشته است. یک شوهر مصری به خاطر دشنام به زنش محاکمه شد و قاضی او را به صد ضربه شلاق محکومکرد و اخطار داد اگر بار دیگر به چنان عملی مبادرت کند از سهم خود نسبت به مالی که مشترکا کسب کرده اند محروم خواهد شد
***
یک نبشته حاکی است که مردی به نام خنوم ردی به عنوان کتابدار در خدمت بانوی بزرگی به نام نفرو کابیث بوده است. او یادآور می شود که بانوی مذکور او را در دندره به عنوان سرپرست مخازن کتابی که مادر دانش خواه او به جا گذاشته بود منصوب کرد.
***
خدیجه آزادی خویش را در انتخاب محمد که پانزده سال از خودش جوان تر بود به کار گرفت. او زنی به نام نفیسه را برای خواستگاری پیش محمد فرستاد. در کتاب الطبقات الکبری که اولین تاریخ جامع عرب را در خود ضبط کرده است، محمد ابن سعد از قول نفیسه نقل می کند که گفت: او مرا محرمانه پیش محمد فرستاد تا پیشنهاد ازدواج آنها را مطرح کنم و پیامبر پذیرفت. خدیجه برای چند سالی محمد را به عنوان کاروان های تجارت خویش استخدام کرده بود.
***
زنان ساکن بادیه پیش از اسلام حجاب نداشتند و آزادانه با مردان اختلاط می کردند. زن عرب حتی در حساس ترین مسائل چون التذاذ جنسی، در مقاومت خود تردید یا خجالتی از خود نشان نمی داد.
***
اشتباه فروید در این بود که به جای اینکه ریشه های مازوخیسم را در تاریخ و تطور اجتماعی بجوید، در طبیعت زیستی و روانی زن به دنبال آن می گشت.
ابن سینا در اثر معروف خود به نام القانون فی طب می نویسد: روح همچون جنسیت، از دو نیرو یکی نیروی انگیزه ای و دیگری نیروی وجدانی تشکیل شده است. نیروی وجدانی همچون جنسیت، از دو نیروی متمایز یکی خودآگاه و دیگری ناخودآگاه مستتر در اعماق شکل گرفته است. نیروی وجدانی خودآگاه که در سطح متجلی است یکی نیروی حسی یا مربوط به حواس به شمار می رود.
ابن سینا با درایت نبوغ آمیز مدت ها پیش از متفکران غربی به پل های ارتباطی بین جسم و روح پی برد. بنابراین بر خلاف ادعاهای مورخین علوم در غرب، فروید اولین کسی نبود که تقسیم ضمیر به آگاه و ناخودآگاه را مطرح کرده باشد.
مادر حد و حصار محکمی از دین و مذهب برای خودش تراشیده بود. در درون حصار مادر، زن هرچی تنهاتر، ساکت تر و صبورتر، خوب تر.
***
محمد گفت حالا تا آخر عمر زن اول هستی. اول اول اول
این تحقیرآمیزترین مقام اولی بود که کسب کردم.
حمیرا قادری
اسب قبل از انسان یعنی در زمان ائوسن که متعلق به عنوان سوم می باشد به وجود آمده است.
استخوان هایی که تاکنون از عهدهای سوم به دست آمده معلوم می نمایند که مهد اصلی اسب کشور آمریکا است. در اوایل زمان ائوسن و خیلی جلوتر از دوره یخچال ها این دام در آمریکا می زیسته و استخوان های سنگ شده او به جز در قاره آمریکا در محل دیگری به دست نمی اید.
به واسطه حس احتیاج که در آریان های آن زمان موجود بوده به تدریج اسب را مقید و اسیر نموده و در اهلی نمودن آن همت گمارده. بودن دانشمند علوم طبیعی گفته: اسب از جمله بهترین پیروزی های اقوام آرین بر طبیعت بوده است. به این جهت اسب نامبرده را می توان نتیجه دسترنج آرین ها دانست.
***
پرون در کتاب اسب تازی: اسب های تازی و انگلیسی هر دو از اسب های ایرانی تولید شده اند.
***
اسب ایرانی چه در ایران و چه در کشورهایی که اسب تورانی را برده بودند، اصلاح نژاد کننده بوده است.
***
واله دولونسی: اسب هایی که در اروپا به نام اسب عرب و ترک می دانند اصولا ایرانی ولی چون بازرگانان ایرانی آنها را برای فروش به خارج از ایران اعزام می دارند به نام آن محل ها نامیده می شود.
تاریخ سواری و سوارکاری در ایران / سرهنگ دوم دکتر برافروخته
بلژیکی ها گمرک ایران را به اداره ی دولتی در آوردند، درآمد گمرک را متمرکز ساختند و نظم جدید و صحیح غربی را برقرار کردند. دستگاه پست ایران را هم ترقی دادند
**
از تحقیقی که کردیم دانستیم که در مرحله ی تشکیل نهضت مشروطیت، فکر دموکراسی اجتماعی هنوز نفوذی پیدا نکرده بود و در ایدئولوژی آن تاثیری نداشت.
مشکلی که گفتیم این است چطور می شود آدم هایی را دوست داشته باشیم که هیچ فایده ای ندارند؟
هر چقدر که در زمان جلو می رویم از ارزش آدم ها کمتر می شود و آدمها صرفا تبدیل می شوند به تولید کننده ی کالا و غذا وخدمات و ماشین های بیشتر. تبدیل می شوند به منبعی برای ایده های عملی در اقتصاد و مهندسی و احتمالا پزشکی. پس اگر ما نتوانیم روش ها یا دلایلی برای احترام گذاشتن به آدم ها پیدا کنیم، صرفا به خاطر اینکه انسان هستند، نه اینکه چه سودی برای ما دارند، آن وقت مجبور خواهیم شد از دستشان خلاص شویم، همانطور که بعضی ها همین الان هم پیشنهادش را می دهند.
**
مدت هاست که به آمریکایی ها یاد داده اند که از آدم هایی که کار نمی کنند یا نمی توانند کار کنند، متنفر باشند حتی اگر خودشان هم اینطوری هستندباید از خودشان هم متنفر باشند. این عرف ظالمانه دارد از مرزهای ما عبور می کند که مردم در تمام دنیا چنین عرفی داشته باشند و من خیلی ساده می توانم بگویم که این شکل از تنفر از خود و دیگران بی رحمانه است.
پ.ن: تو کشورای دیگه هم همین وضع هست مثلا یه دختر اگه دلش نخواد کار کنه یا کلی بیماری زمینه ای داشته باشه بهش می گن مفت خور حتی فامیلات که به شرایط بدنیت آگاهن هم تحقیرت می کنن و بهت می خندن خودمو مثال زنده زدم. دیگه تو جامعه هم برید اینستا و تویتر از صبح تا شب دارن می گن نظریه صادر می کنن دختری که شاغل نباشه امل و به درد نخوره. همینجور بی رحمانه نظر می دن. نوشتن و خوندن هم براشون کار به حساب نمی یاد چون از اول حقوق پایه ای از طرف دولت تعیین نشده که فرهنگ سازی بشه.