۳.۱۱.۰۰

به عبارت دیگر نجف دریابندری

 این عادت ناپسند جوانان ایرانی که همه شان چشم به شغل دولتی دوخته اند باید هر چه زودتر ترک شود. 

**

کیفیت نهایی یک تابلوی نقاشی در شباهت آن به یک شی خارجی نیست بلکه در استحکام روابطی است که میان اجزای آن باید برقرار باشد. 

**

هوشنگ پزشک نیا یکی از هنرمندانی بود که نقاشی جدید را به ایران آوردند. پیش از او نقاشی کم وبیش در تقلید از کمال الملک و شاگردانش خلاصه می شد.او در انزوا زندگی می کرد. هیچوقت نمایشگاه برگزار نکرد. سفارش نمی گرفت حتی حاضر به فروش کارهایش نشد. پزشک نیا از جریانات روز برکنار ماند، نه از کسی تاثیر پذیرفت، نه در کسی تاثیر کرد. او می گفت نقاشی این نیست که انسان در به در دنبال ماده ای بگردد که تابه حال کسی به کار نبرده باشد. بهترین زمینه همین کاغذ و بهترین ماده همین رنگ است. ارزان ترین رنگ. آن چیزی که ارزش نقاشی را ایجاد می کند غرابت آن نیست. تجلی تجربه ای است که نقاش اندوخته است و نجابت آن بینشی است که نقاش از انسان و طبیعت دارد. گواش ارزان ترین رنگی بود که پزشک نیا همیشه دم دست داشت. روی هر تکه کاغذ یا مقوایی که دم دستش بود کار می کرد. 

**

هوشنگ پزشک نیا می گفت: نقاشی، نماز گذاشتن در برابر طبیعت است، ادی دین به هستی است. او با خلوص و فروتنی کار می کرد. 

**

در جامعه ی ما یک قشر قابل توجه از مردم مرفه وجود دارد که خیلی مجبور نیستند قبل از خرید پولشان را بشمارند. اما این قشر که من میل دارم اسمش را بورژوازی بی فرهنگ بگذارم، خریدار کتاب نیست. اتومبیل و ماشین رختشویی و کباب پز برقی می خرد اما حاضر نیست کتاب بخرد. 

**

در نقاشی خط و طرح عامل فکری و رنگ عامل عاطفی است. 

**

زندگی گوگن و ون گوگ نمونه هایی از این حقیقت است که نبوغ همیشه با خوشبختی همراه نیست. 

**

همه رنگ های گوناگونی که در طبیعت می بینیم از سه رنگ اصلی سرخ و زرد و آبی تشکیل شده اند. این خاصیت مربوط به چشم انسان است که رنگ هایی را که از خارج دریافت می کند به هم می امیزد و از انها رنگ جدیدی به وجود می آورد. رنگ های بیشماری که ما در طبیعت می بینیم در حقیقت توهمی بیش نیست و در طبیعت بیش از سه رنگ وجود ندارد. 

۱.۱۱.۰۰

ترانه های پینک فلوید

 نکته مهم این است که گروه چینک فلوید موسیقی پاپ را در حد سرگرمی نازل نکرد و کوشید تا به شعر، اندیشه و و به نقش پام گزار خود متعهد و وفادار بماند. 

**

عشق سایه ای است که شراب را پرورده می کند.

**

پرنده ی زرد، تو در خواندن و در پریدن تنهایی

و در ترک آشیانه 

**

اگر دیوانه بشوم باز هم می گذارید با شما همبازی بشوم؟

**

کجا بودی وقتی که سوختم و شکستم

ایامی که از پنجره ام می دیدم که روزها از پی هم می گذشتند

کجا بودی وقتی آزرده و بی یاور بودم

هنگامی که به سخنان کس دیگری دلبسته بودی

و حرف های او را به جان باور می کردی

من راست به خورشید درخشان خیره شده بودم

کتاب ترانه های پینک فلوید

سید بارت / راجر واترز


ملاحظات فلسفی در دین، علم و تفکر آرامش دوستدار

 دین جهان را همیشه از پیش می شناسد و علم جهان را همیشه از پس خواهد شناخت. 

**

اعتبار هیچ پرسشی به این نیست که به ازای خود پاسخی به دست دهد. ژرف ترین پرسش ها آنهایی هستند که در قبال خود پاسخی متناسب با برد و عمقی که در انها نهفته بوده است نیافته اند و در بروز تدریجی و بعدی این برد و نیروی نهفته در آن همواره از نو بر پاسخ ها چیره گشته اند. 

**

پاسخ الهی نفی دانستن است در واقع هرگز پاسخ نیست، بلکه کلام مطلق است  و کلام هرگز به این یک علت هرگز تفکر فلسفی نیست. به این ترتیب پرسش در بینش دینی در واقع دستاویز و محرکی است که به کلام مجال بروز می دهد. و دین همیشه می گوید: فلان امر چنین بوده، چنین هست و چنین خواهد بود. معنایش این است که هر گونه پرسشی را از پیش ناپرسیدنی کرده است. 

**

جهانی که دین می شناسد آفریده ی دین است و جهانی که علم می شناسد آفریده ی علم نیست و اساس آفریده نیست. 

**

شناسایی در بینش دینی مطلقا آفرینش است.

**

آنچه کسانی چون مولوی و حافظ به عنوان انسان دینی می گویند در واقع چون ناشی از تفکر و پرسش نیست نه می تواند درست باشد و نه نادرست. بلکه فقط می تواند مفری برای بروز کلام باشد که منشاش قدسی است

**

عامه آن کسی نیست که اصطلاحا عوام خوانده می شود و بارزش ترین خصیصه اش بی فرهنگی به معنای نادانستگی متعارف است. یک شاخص قاطع دیگر برای بینش دینی جنبه ی عامیت آن است . بینش دینی مختص عامه به وسیع ترین معنای آنعامه آن کسی نیست که اصطلاحا عوام خوانده می شود و بارزش ترین خصیصه اش بی فرهنگ است. عامه هر کسی است که از درون منفرد نیست یعنی از دیگری متمایز نمی گردد و ماهیت و قوام وجودی اش را در جمع متشابهان می جوید و می یابد. یعنی در هم شکلی، همسخنی و همسانی.  عوام و خواص هر دو می توانند به معنایی که دیدیم از عامه باشندیعنی عاری از تفرد درونی باشند. 

**

تنهایی انسان دینی و انسان علمی دو نوع کاملا مختلفند. انسان دینی چون وابسته ی قدسی است، بر خود متکی نیست، بی خود است و در این بی خودی تنهاست. انسان علمی به معنای شناسنده ی متکی به خود تنهاست، چون با دیگری و از دیگری نیست. تنهایی انسان دینی ناچیزی اوو در واقع نیستی محض او در قبال هستی مطلق الهی است. تنهایی انسان علمی خود بودی او در جهان و در برابر جهان است که به تسخیر او در می آید. تنهایی دینی تنهایی ایمانی است و تنهایی علمی تنهایی فکری.

۲۹.۱۰.۰۰

صداهایی از ورای تاریکی

 هميشه چنين است؛ جرأت از یک صدا آغاز ميشود.

**

اگر یک کار ستمگرانه خشمم را بيدار نکند، پس من آدم بی تفاوتی هستم، این یعنی

انفعال. این ظلم و ستم است که به ما انگيزه مبارزاتی می بخشد. به ما خطر کردن ر ا

می آموزد و نشانمان می دهد که اگر دست روی دست بگذاریم و هيچ کاری نکنيم، هيچ

چيز عوض نخواهد شد. این خشم است که ما را در برابر سربازان و پليسها قرار داده

است.

**

در زندان بودن ساده نيست، اما زندان بودن

جرأت کمتری از بيرون آمدن و ادامه دادن می خواهد. ادامه آنچه را که ناتمام گذاشته

بودی. با این درک که دوباره به زندان خواهی افتاد، ادامه دادن مهم است؛ و من ادامه

دادم، بله، ادامه دادم.

**

یک دختر شانزده ساله اردنی که برادرش به او تجاوز کرده بود توسط خانواده اش به قتل

رسيد. در همين رابطه من رفتم و با دو تا از عموهایش صحبت کردم. از آنها پرسيدم که

چرا فکر می کنند گناه به گردن دختر بوده؟ چرا خانواده، پسرشان را مسئول ندانسته و

تنبيه نکردند؟ جوابشان این بود: دختر، برادرش را فریب داده بود.

خون آبروی ریخته را احياء می کند.

**

اميدوارم گذشته من، آینده

کودکان شما نباشد.

**

در تاریکترین لحظه ها

آدميانی هستند

آدميانی هستند که خود را فدیه رهایی دیگران می کنند

دست کم یکی به پا خاست تا از دیگران حمایت کند.

**

برای یک زندانی هيچ چيز بدتر از این نيست که احساس کند فراموش شده است. و

درست همينجاست که شکنجه گران از این حربه برای در هم شسکتن زندانی استفاده

می کنند. به او می گویند، ميبينی، هيچ کس اهميتی نمی دهد.

نمایشنامه ای از 

آریل دورفمن

فقر احمق می کند

 فقیر بودن بیش از یک شب بیخوابی ظرفیت شناختی فرد را کاهش می دهد.

**

فقیر بودن باعث می شود افراد عادی در حوزه ی اقتصاد عملکردی بهتر از اقتصاد دانان متخصص داشته باشند. اقتصاد رفتاری از دل مشاهدات تجربی بر آمد، مشاهداتی که نشان می داد رفتار افراد بسیاری از پیش بینی های اساسی علم اقتصاد را نقض می کند. فقرا در هماهنگ کردن دخل و خرج روزمره بهتر عمل می کنند. آنها در تشخیص ارزش پول متخصص می شوند. 

**

قرض گیریِ بیشترِ فقرا خود فقر است. وام دهندگان غارت گر این نوع قرض گیری را تسهیل می کنند. 

**

وسعت و عمق فقر در دنیای مدرن اعجاب انگیز است. 

**

پول کمتر یعنی زمان کمتر، پول کمتر یعنی برقراری روابط اجتماعی دشوارتر، پول کمتر یعنی کیفیت کمتر و غذای ناسالم تر

**

درد یک یادآور ثابت است. 

سندهیل مولاینیتن

کتاب فقر احمق می کند

۲۷.۱۰.۰۰

Weaponized Lies: How to Think Critically in the Post-Truth Era

 Critical thinking doesn’t mean we disparage everything; it means that we

try to distinguish between claims with evidence and those without

**

It ain’t what you don’t know that gets you into trouble.

It’s what you know for sure that just ain’t so.

—MARK TWAIN

۲۵.۱۰.۰۰

پیشگامان شعر معاصر ترک ترجمه جلال خسرو شاهی

 ادبیات برای وقت گذراندن نیست، کاری است جدی.

**

اولین شرط ملی شدن یک ادبیات ، ملی شدن زبان آن است. با زبان بیگانه نمی توان ادبیات ملی پدید آورد. 

**

ناظم حکمت: زندگی مثل دوست داشتن تو

کاریست جدی

ناظم حکمت: در وجود یک انسان آنچه قلب نامیده می شود یا باید از سنگ باشد و یا به طور دیوانه واری شریف.

**

برای این وطن چه کارها که نکردیم. عده ای مردیم، عده ای سخنرانی کردیم!

**

این هواهای خوش بود که نابودم کرد

در چنین هوایی سیگاری شدم

در چنین هوایی عاشق شدم

**

اگر گریه کنم آیا صدایم را در شعرهایم خواهید شنید؟

ایا می توانید با انگشتانتان اشک هایم را لمس کنید؟

**

شاعر اصیل شاعری است که شعرش تحت تاثیر شاعر دیگر قرار نگرفته است. 

**

غروب، زودتر به زندان می آید.



۲۴.۱۰.۰۰

مجموعه شعر کبریت خیس عباس صفاری

 شراب خوب هر جرعه اش برای از یاد بردن یک قرن کافی است

جرعه جرعه آنقدر می توانیم عقب برویم

 که بعد از شام سر از نخلستان های مهتابی بین النهرین در آوریم

و حوالی نیمه شب از بدویتی برهنه و بی مرز

**

دنیا هرگز کوچک نمی شود

ما کوچک شده ایم 

آنقدر کوچک که دیگر هیچ گم کرده ای نداریم

**

دیگر جز دعایی که باد هوایش می پنداری

هیچ کس و هیچ چیز پشت و پناهت نیست

**

تنها بودم مثل ماه

که کوتاه تر از تنهایی من دیواری نیافته بود. 

**

مثل بطریِ نامه برِ دریا

تا سرت به سنگ نخورد نم پس نمی دهی

**

لازم نیست دنیا دیده باشد

همین که تو را دیده باشد

دنیا را دیده است

**

از میلیون ها سنگ همرنگ 

که در بستر رودخانه بر هم می غلتند

فقط سنگی که نگاه ما بر آن می افتد

زیبا می شود.

از هزاران زنی که فردا پیاده می شوند از قطار

یکی زیبا و مابقی مسافرند

**

نیمه شبان 

تنها با زیباییِ دردناک ِ تو به خانه رفته ام.

**

دنیا کوچکتر از ان است 

که گم شده ای را در ان یافته باشی

هیچ کس اینجا گم نمی شود

آدم ها به همان خونسردی که امده اند

چمدان شان را می بندند و ناپدید می شوند





۲۰.۱۰.۰۰

ضد خاطرات آندره مالرو

 تقریبا همه ی نویسندگانی که می شناسم کودکی شان را دوست دارند ، من از کودکی ام بیزارم. 

**

به نظر مالرو مکتب های فلسفی و سیاسی دستگاه هایی بسته و مهملند چون همه می خواهند پاسخی برای این پرسش بیابند اما جرات ندارند که خود پرسش را مطرح کنند. بدین سبب آثار هنری و ادبی را بر ایدئولوژی های سیاسی ترجیح می داد. او می گفت عظمت معدودی از انسان ها به طور اسرار آمیزی بر عظمت همه ی انسان ها گواهی می دهد. 

**

حقیقت هر کس را نخست در آنچه پنهان می کند باید جست. 

**

درباره ی خودکشی حرف های احمقانه خیلی شنیده ام اما نسبت به مردی که با عزم راسخ خودش را کشته هرگز احساسی جز احترام نداشته ام. اینکه آیا خودکشی کار شجاعانه ای است یا نه فقط برای کسانی مطرح می شود که خودشان را نکشته اند. 

**

آنهایی که چیزی نیاموخته اند چیزی هم ندارند که فراموش کنند. 

**

انسان ها هیچ وجه مشترکی با هم ندارند جز خوابیدن و مردن. 

**

در انسان، انسانی که می اندیشد چیز جاودانه ای هست چیزی که من آن را جنبه ی خدایی انسان می دانم. یعنی قابلیت او به اینکه جهان را مورد سئوال قرار دهد. 

**

هنر، وابسته به گور نیست بلکه وابسته به ابدیت است. 

**

اثر هنری پس از مرگ تمدن آن زنده می ماند و جاودانگی آن بسیار فراتر از بقای محقر خدایان است. 

**

پیروزی آمریکا در جنگیدن است. آمریکا خوب می جنگد، بد صلح می کند. 

**

نهرو گفت: در حقیقت ما دو نوع زندگی داریم : یکی همان است که مردم زندگی عملی می نامند و مربوط به کارهای روزمره می شود و دیگری همان است که صرف لحظه های تنهایی با خودمان می کنیم. ما دو شخصیت داریم در مقام فرد و در مقام جامعه یاملت 

**

سفیر گفت آیا راما کریشنا نگفته است که اگر خدا را می جویید او را در انسان بجویید؟

 من گفتم: هر بار که من واقعا در انسان جستجو کرده ام بدبختی را یافته ام. 

**

گفته ی تاگور را به یاد دارید: افسوس که هند نامی بیش نیست ، نامی پرستیدنی اما خودش وجود ندارد.

مالرو: ما از هند مانند یکی از ملکه های رامایانا سخن می گوییم و حال آنکه زن فلک زده ای بیش نیست، مثل همه ی آن مادرهایی که شما در کنار جاده ها دیده اید..

**

مردم برای زنده ماندن بهتر می جنگند تا برای حفظ کردن آنچه دارند. 

۱۹.۱۰.۰۰

خروج اضطراری اینیا تسیو سیلونه

 من فکر می کنم آدم مثل آب باشد . یک لیوان آب را که نگاه کنی خوب می بینی که هیچ رنگی ندارد. اما همین آب وقتی مقدارش زیاد شد، به صورت رودخانه، دریاچه و دریا در آمد برای خودش رنگ پیدا می کند. 

گفتم این به خاطر آسمان است. 

گفت بله ما آدم ها هم تک تک مان مثل یک لیوان آبیم اگر گفتی چه چیزی به ما رنگ می دهد؟ 

گفتم: توده ی آدم ها؟

**

آزادی یعنی انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جستجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و سیاسی و اجتماعی، نه بگوید

**

باریک بینی همیشه مترادف با شعور تاریخی نیست. 

۱۵.۱۰.۰۰

روزگاری جنگی در گرفت جان اشتاین بک

 جنگ نشانه از ناکامی انسان به عنوان حیوان متفکر است.

،،

آناتول فرانس: فقیر و غنی در خوابیدن زیر پل ها آزادی یکسانی دارند. 

**

سرباز خوب و سرباز بد وجود دارد. آدم وقتی به حال خود گذاشته شود می تواند بفهمد چه کسی خوب و چه کسی بد است. گرفتاری های میهن پرستانه مردم را وا می دارد از چیزهایی دفاع کنند که به هیچ وجه خوششان نمی آید. 

۱۳.۱۰.۰۰

راسته ی کنسرو سازان جان اشتاین بک

 ما بسیاری از قدرت هایی که زمانی به پروردگار نسبت می دادیم، به چنگ آورده ایم. 

**

مهربانی و بخشش و آزادگی و شرافت و فهم و احساس، تو دستگاه فکری ما با شکست همراهی دارد. 

اون صفاتی که ازش نفرت داریم، تند و آز و مال اندوزی و گدا منشی و منم منم گویی و خودخواهی نشانه های پیروزی هستند و آدم ها در همون زمان که کیفیت دسته ی اول رو ستایش می کنند، نتایج دسته ی دوم رو می پرستند. 

۳.۱۰.۰۰

زندگی من مارک تواین

 قلب آدمی تنها قلب بدی است که در قلمرو سلطنت حیوانات وجود دارد، می گفت آدمی تنها حیوانی است که می تواند احساس بدخواهی، رشک، دشمنی، انتقام، کینه، و خودبینی کند. تنها حیوانی است که مستی را دوست دارد، تنها حیوانی است که می تواند کثافت شخصی و جایگاه کثیف را تحمل کند. تنها حیوانی است که غریزه ی پستی به نام " وطن پرستی" در او توسعه یافته است. عقل آدمی چیز اضافه ی وحشیانه ای است که او را تنزل داده است. 

مقدس ترین مقدس ها با استفاده از عقل عالی خود، خانواده ی خود را زیر دست خود به صورت خدمتکار پستی در آورد. 

**

هر چیزی که اکتسابی است قابل احترام و تجلیل است چون در نتیجه ی کوشش شما به دست آمده است. 

**

دروغ بر سه نوع است: دروغ، دروغ شاخدار، آمار

**

ما در خودمان چیزهای بسیاری نمی یابیم که قابل تحسین باشد و همیشه پنهانی میل داریم که مانند کس دیگری باشیم. اگر هر کس به آنچه خود هس قانع بود دیگر قهرمانان وجود نداشتند. 

**

کسانی هستند که می گویند داستان تنها باید یک کار هنری باشد و شما نباید در آن عظ کنید و تعلیم بدهید

**

حرفه ی انتقاد، در ادبیات، موسیقی و نمایش از تمام حرفه ها پست تر است.

**

افکاری که کتاب از آنها تشکیل شده جز اموال است. می توان یک میلیون مثال زد:اگر مردی بتواند سگ بی هنر و بی فایده ای را بگیرد و تربیتش کند و او را به سگ شکاری خوب یا سگ گله تبدیل کند، این سگ حالا دیگر کمابیش یک مال قیمتی و قابل فروش است و این ارزش اکتسابی صرفا نتیجه ی فکری است که عملا و معقولانه به کار رفته است. فکر قیمتی کردن ِ سگی که قبلا هیچ قیمتی نداشته است!

**

قانون خلقت بشری این طور است که آنان که شایستگی دارند نباید چیزی به دست آورند و آنان و که شایستگی ندارند، تمام چیزهایی را که به دست آوردنش ارزش دارد به دست آورند. این ترتیب به حد کافی جنون آمیز است. 

**

ما در امریکا خیلی می نازیم به اینکه ادارات آتش نشانی ما شایسته ترین آتش نشانی های جهان است، اما اینها در اروپا چیز بهتری دارند که به آن بنازند، آن هم روش معمولی در عمارت سازی است که جان مردم را از آتش حفظ می کند و انان را از ادارات آتش نشانی بی نیاز می سازد. 

**

همیشه یکی از غرایب نوع بشر آن است که دو نوع اخلاق ذخیره دارد: یکی خصوصی و واقعی و دیگری عمومی و مصنوعی. 

**

در گفت گوی خصوصی با دوستان، عادت من بر این است که عقاید خصوصی خود را درباره ی مذهب و سیاست و مردم آشکار می کنم، اما هرگز به خیال چاپ آنها نخواهم افتاد چون اینها عقاید شخصی است نه عمومی!


۱۵.۹.۰۰

تاریخ تمدن ویل دورانت روسو و انقلاب جلد دهم

 روسو: یک قلب یا احساس، اساس همه ی بدبختی های من بود. 

**

اولین بشري که با محصور کردن یک قطعه زمین به خود گفت ”این مال من است“ و اشخاصی را به آن حد از سادگی یافت که

حرف او را باور کنند بانی واقعی جامعه مدنی بود. اگر کسی تیرکهایی را که براي محصور کردن چنین قطعه زمینی در زمین کار

گذارده شده بودند بیرون میکشید، یا گودالهایی را که کنده شده بودند پر میکرد و به همقطاران خود بانگ میزد که ”از گوش

دادن به سخنان این شیاد برحذر باشید، اگر یک لحظه فراموش کنید که ثمرات زمین متعلق به همه ماست و خود زمین متعلق به هیچ

کس نیست، کار همهتان ساخته است“، از چه جنایات، جنگها، و آدمکشیها، و از چه اوضاع وحشتبار و بدبختیهایی که بشر را نجات

نمیداد.

**

روسو میگفت: ”هر کس آنچه را که براي به دست آوردنش زحمتی

نکشیده است عاطلانه به مصرف برساند، دزد است.“

**

من نمیگویم و فکر نمیکنم که مذهب خوب وجود ندارد، ... ولی میگویم در میان مذاهبی که رواج داشتهاند، هیچ کدام نیست که

زخمهاي بیرحمانهاي به بشریت نزده باشد. همه فرقه ها پیروان فرقه هاي دیگر را مورد شکنجه قرار دادهاند، و همه با خون آدمی به

خداوند قربانی تقدیم داشتهاند.

**

ولتر به روسو:

ما به یک آدم احمق رحم میکنیم، ولی وقتی اختلال فکري او به جنون تبدیل میشود، او را میگیریم و میبندیم. در آن موقع،

گذشت، که یک فضیلت است، به صورت رذیلت درمیآید. ... 


 آیا او یک ادیب است که با ادبا به بحث و فحص بپردازد نه، ... او مردي است که هنوز

نشانه هاي حزن آور عیاشیهاي خویش را با خود دارد، و زن بدبختی را که باعث مرگ مادرش شد و اطفالش را دم در یکپرورشگاه قرارداد با خود از شهري به شهر و از کوهی به کوه دیگر میکشد، در حالی که از همه احساسات طبیعت دست کشیده

**

فقرا، که از این طلاها دور نگاه داشته

میشدند، فقیر باقی میماندند و تنها محرکشان براي زحمت کشیدن و کار کردن، گرسنگی بود

**

دوک آلبا نوشت: ”من که محکوم هستم تا در نهان عقل خویش را پرورش دهم،

**

ولتر: خرافات و آزادي نمیتوانند دست در دست یکدیگر پیش روند. آیا شما فکر میکنید که بردگی باعث

سعادت میشود کازانووا: پس آنچه میخواهید برتري مردم است ولتر: خدا نکند! توده هاي مردم باید پادشاهی داشته باشند که بر

آنها حکومت کند.

کازانووا: در آن صورت خرافات لازم است، چون مردم هیچ وقت به یک نفر که صرفا انسانی مانند خودشان باشد، این حق رانخواهند داد که بر آنها فرمانروایی کنند.کازانووا:ملتی که از قید خرافات آزاد شود، ملتی مرکب از فلاسفه خواهد بود. و فلاسفه راه اطاعت کردن را نمیدانند

**

نادر شاه این سوظن برایش پیدا شد که پسرش براي خلع وی

نقشه کشیده است، و دستور داد او را کور کنند. رضاقلی گفت: ”این چشمهاي من نیست که تو از کاسه درآوردهاي، بلکه

چشمهاي ایران است.“ ایرانیان بتدریج از ناجی خود احساس نفرت میکردند، همان طور که روسها احساس نفرت نسبت به پطرکبیر

را آموخته بودند

**

ولتر: توده هاي مردم سریعتر از آن توالد و تناسل می کنند و سخت تر از آن در تلاشند که فراغتی براي تعلیم

وتربیت واقعی داشته باشند. از بین بردن معتقدات مذهبی این مردم فقط آنان را به شدت عمل و خشونت سیاسی متمایل خواهد

فردریک پادشاه آلمان به ولتر نوشت: بیایید به حقیقت اعتراف کنیم براي توده هاي مردم: فلسفه و هنر تنها در میان عده اي

معدود رواج دارد. توده هاي عظیم مردم، همان طور که طبیعت آنها را درست کرده است، به صورت حیوانات بدخواه باقی می مانند.به نظر من،اگر این جهان را خالقی نیکخواه آفریده بود، می باست ما را خوشبخت تر از آنچه هستیم می آفرید. ذهن انسانی ضعیف است،بیش از سه چهارم ابناي بشر براي تبعیت از بیمعنیترین تعصبهاي مذهبی ساخته شده اند. ترس از شیطان

و جهنم چشمان آنان را مسحور می کند، و آنها از مرد عاقلی که سعی کند آنها را روشن کند بیزارند

**

زخمهاي قلب از همه حساسترند و ... هیچ چیز جز گذشت زمان نمی تواندآنها را التیام بخشد

**

لسینگ: ارزش انسان بسته به حقیقتی نیست که به آن دست یافته یا معتقد است که به آن دست یافته است، بلکه به کوشش صمیمانه اي که وي براي رسیدن به آن حقیقت به کار برده است بستگی دارد

**

کانت: طوري عمل کن که انسانیت را، چه در شخص خودت چه در شخص دیگري، همیشه به عنوان غایت تلقی کنی نه به عنوان وسیله

**

گوته: استعداد در آرامش شکل می گیرد

**

گوته: تنها آنچه مفید است واقعیت است

ما حقیقت را در عمل می یابیم نه در فکر« در ابتدا کلمه وجود نداشت، بلکه آنچه وجود داشت عمل بود »  فکر باید ابزارعمل باشد، نه جانشین آن  

**

نیروي فکري بدون خصوصیات برجستۀ اخلاقی بمراتب بدتر از خصوصیات برجستۀ اخلاقی بدون نیروی فکری است. آنچه که فکر را آزاد می کند بدون اینکه ما را بر خویشتن مسلط دارد، زیانبار است » 

**

آنچه جاودانه است، چون زنان،

ما را بالا و به دنبال خود می کشد.

**

گوته بیشتر اوقات را در خانه می گذراند در جایی گفت: خوشبخت کسی است که دنیای او در خانه اش است. 

**

روسو: تمدن بشر را فاسد کرده است. 

**

با پیشرفت قرن، بر میزان مستی حاصل از نوشیدن شراب افزوده شد و چاي مقداري از نقش گرم کردن اعضاي حیاتی بدن و شل کردن زبان را به عهده

گرفت.

**

خوشترین صحبت آن است که در آن هیچ گونه رقابت و خودپسندي وجود نداشته باشد، بلکه تبادل آرام و بی سروصداي احساسات صورت گیرد

**

در میان مردم عادي فرانسه حتی پاریس، در این سالها، عناصر متعددي در

زمینۀ تجدد اخلاقی وجود داشتند، مانند پیدایش عواطف و رقت احساسات؛ پیروزي عشق رمانتیک بر ازدواجهاي مصلحتی

۱۲.۹.۰۰

درخشش های تیره آرامش دوستدار

 هیچ منطقی حکم نمی کند که این یا آن جامعه به قیاس واکنش های اندامی و ارگانیک بتواند از زهری که در آن تولید یا تزریق شده پادزهر بسازد، به ویزه جامعه ای که سراسر عمر فرهنگی اش را در مسمومیت دینی سپری کرده و در اعتیاد به آن می زیسته است. فقط آدم خوش باور یا شیاد خیال می کند تبدیل نام صدیقه به آتوسا یا رجبعلی به خشایار ماهیتی را تغییر می دهد یا دهاتی به شهر امده یا شهری به اروپا رسیده پس از چند سال به ترتیب شهری و اروپایی می شوند. 

**

می توان آدم عادی را آدم روزمره خواند و نتیجه گرفت که آدم روزمره آن است که خارج از میدان نفوذهای حاضر و نفوذهای محیط بر زندگانی اش نمی داندو نمی اندیشد. فقط آدم روزمره است که مجال برای موفقیت های فکری به خودش نمی دهد

**

فرهنگ ما در پیشوایی و پیروی شکل گرفته است. 

**

آموختن جدی در سنت اصیل فرهنگی ما و در دنباله کنونی اش جز انباشتن هر چه بیشتر ذهن از معلومات و محفوظات نبوده است. هر که دایرت المعارف تر باشد برای ما داناتر هست. در واقع ما آنقدر فاضل و علامه داشته ای که اندیشیدن برایمان ناشناخته مانده است. 

**

جامعه ی ما جامعه ای است که به اندازه ی باسوادهایش روشنفکر دارد. روشنفکری اش به اندازه ی سوادش است!

۸.۹.۰۰

دیدار با کلوسوس هنری میلری

 بیماری های ما تعلقات خاطرمان اند ، عادات، ایدئولوژی ها، آرمان ها، اصول، احساس ها و ترس هایمان اند به هر چه دست آویز می شویم حتی اگر امید و اعتقاد باشد، ممکن است یک بیماری از کار در آید و سبب مرگمان شود. اگر حتی به خرد ترین ذره متوسل شوی میکروبی را جان می بخشی که تو را خواهد خورد. 

**

کسانی هستند که می خواهند بجنگند تا به صلح برسند، انها اغفال شده ترین آدم های روی زمین هستند. تا وقتی که آدم کشی از ذهن و زبان ها رانده نشودصلحی وجود نخواهد داشت. 

***

تا به حال انسان جانوری بیمار بوده و حتی سرشت ایزدش متعفن شده است. او فرمانروای دنیاهای بسیاری است و در دنیای خود یک برده است. 

**

ما خود را گرفتار دید زندگی محدود و حقیرمان کرده ایم.

**

وقتی که به چیزی حقیقی و خالص رسیدی به صفر رسیده ای. صفر واژه ای است یونانی به معنای دید ناب

 


۴.۹.۰۰

فلسفه هنر هیدگر جولیان یانگ

 هایدگر بر این باور است که نشستن زیبایی شناسی بر جای فلسفه ی هنر  در هنر مدرن نه دیگر هدایتی برای چگونه زندگی کردن مهیا می سازد و نه از ان انتظار می رود که چنین کند، بلکه از هنر می خواهند فقط تجربه های زیبایی شناسانه فراهم آورد. مقام هنر در دوره ی مدرنیته به نظر هایدگر نمایانگر غلبه ی تلقی زیبایی شناسانه در هنر است و عاملی است که هنرِ بزرگ در آن می میرد.

**

از وقتی امر زیبایی شناسانه وارد صنعت هنر شده است، صنعتی که هدف از آن ایجاد تجربه های لذت بخش برای اهل آن است، به این ترتیب هنر همچون خامه بر روی کیک زندگی قرار می گیرد مانند سفر، تفریح، ورزش، سکس، گپ زدن، غذا و شراب و نظایر آن. یعنی قلمرو تجربه های مطبوع اهل هنر، مهم تر از قلمرو تجربه های مطبوع اهل شکم نیست. 

پس یک دلیل اینکه هنرِ زیبایی شناسانه از بزرگ بودن فرو می افتد و در واقع جریی می شود این است که هنر نمایانگر یک گزینه ی اختیاری است و نه یک امر ضروری

زیبایی شناسی عاملی است که هنر در آن می میرد و از بزرگی به خردی سقوط می کند.هنر برای آنانی که ترجیح می دهند به سراغ آن بروند امری حاشیه ای می شود و برای حیات کل فرهنگ هم به امری حاشیه ای تبدیل می شود و از اهمیت تاریخی_ جهانی خود دور می ماند. 

**

از منظر هایدگر این اندیشه که هنر برابر با هنرهای زیبا است حاصل یک انحطاط است و تلاش او برای بازگرداندن ما به تلقی ای کهن تر و سالم تر از ماهیت و اهمیت هنر است. 

**

آنچه مستحق سپاسگذاری ماست، هنرمندان اند، صرفا هنرمندان نمایش . آنها به بشر چشم و گوش دادند تا با لذت ببیند و بشنود که هر فرد چیست، آنها به ما آموختند که قهرمان را که در اشخاص روزمره از میان رفته بود دریابیم، انها به ما هنر نگریستن به خود همچون قهرمانان- به نحو ساده و مبدل شده- هنر به صحنه در آوردن و به نظاره نشستن خویش را آموختند

پی نوشت: برای همین دیدن فیلم و سریال های معنادار ضروری است.

**

هایدگر می گوید: زندگی فرد معنادار می گردد، اگر و فقط اگر هر فرد به طریق خاص خود در وظیفه ی تاریخی قوم سهمی به دوش بگیرد. تنها چنین چیزی می تواند ما را از شب بی معنایی معاصر نجات دهد.

 **

اثر هنری نه تنها باید ما را از قلمرو روزمرگی بیرون بکشد بلکه باید ما را بیرون از آن باقی نگه دارد. 

**

هنر بزرگ هنری است که به عالم احساس، تقدس می بخشد 

*

هولدرلین: هنوز قدرتی در تاریخ ملت ما نیست، چرا که هنوز آنچه باید باشد نشده است.

**

مدرنیته جایی برای هنر ندارد






۲۹.۸.۰۰

دیوان منصور حلاج

 جهان پر دلبر زیباست کو یک عاشق صادق/ فلک پر کوکب رخشانست کو یک دیده ی بینا

**

لطف تو آموخت گستاخی مرا/ راستی لطف بد آموزی خوش است

**

با عقل سوی دوست کسی ره نمی برد/ خورشید را به شب نتوان یافت با چراغ

***

عشق معنی شناس پیدا کن/ بعد از ان این حدیث را دریاب

که جهان صورت است و معنی یار/ لیس فی الدار غیر دیار

۲۷.۸.۰۰

ساعت ساز نابینا ریچارد داوکینز

 فیزیک ظاهرا موضوع پیچیده ای است چون درک آن برای ما آسان نیست. ذهن ما طوی ساخته شده که دنبال چیزی گشتن و گرد آوردن و جفت گرفتن و بچه بزرگ کردن را درک می کند. 

**

بدن نویسنده شامل تریلیون ها سلول است  که بسیاری از آنها با هم تفاوت دارند و به صورت دقیق و بغرنجی با هم هماهنگ و تنظیم شده اند که در مجموع می توانند کتاب بنویسند. 

پی نوشت: البته همه ی نویسندگان نباید این جمله را به خود بگیرند فقط نویسندگانی که شایسته ی لقب نویسندگی هستند جز این قاعده هستند. 

**

میانگین ارتفاع درختان چتر جنگل با پیشرفت مسابقه ی تسلیحاتی بالا رفت. اما سودی که درختان از بلند بودن می برند بیشتر نشد بلکه در عمل کمتر هم شد. چون هزینه های رشد افزایش یافت. 

۲۳.۸.۰۰

فکر دموکراسی سیاسی محمد قراگوزلو

 در جامعه ی مدنی هر شهروند یک پلیس وجدان به شما می رود که حاضر نیست تحت هیچ شرایطی مرزهای معین قانون را بشکند و چارچوب انضباط اجتماعی را فرو بریزد.

**

از نظر کانت برابری مدنی یعنی: شهروند هیچ کس را در جامعه به عنوان موجود برتر به رسمیت نمی شناسدمگر کسی را که از نظر اخلاقی شایستگی داشته باشد. 

**

حکومت های مستبد دموکراسی را همچون داروی خطرناک سم در شیشه می کنند و به مناسبت های ویژه آن را قطره قطره در دهان جوامع می چکانند و یا به قدری درهای این شیشه را محکم می بندند که یا به هنگام باز کردنِ اجباری می شکند و محتوای آن در میدان هرج و مرج و شورش و انقلاب به هرز می رود و به نوش دارویی پس از مرگ سهراب تبدیل می شود یا در جریان تعرض مردم تشنه ی آزادی برای چشیدن محتوای نجات بخش آن لاجرم شیشه در میان هیجان و بلوای مردم استبداد زده می شکند و حتی قطره ای از آن کام تلخ یکی از بیماران را شیرین نمی کند.

**

جان استوارت میل: تنها هدفی که آدمی مجاز است در آزادی عمل هر هم نوع دیگرمداخله کندحفاظت از خویشتن است. 

***

فقر، سخت ترین خشونت ها مخوف ترین استبداد ها و زشت ترین شکل اجتماعی است و فرد، گروه یا طبقه ای که با دزدیدن از نان مردم قصد جان آنها را می کند نمی تواند از وجود آزادی در جامعه سخن بگوید. 

**

در نظریه ابن خلدون می گوید اعمال روش های خشن از جانب دیکتاتورها مردم را نسبت به سرزمین خود چنان بیگانه می نماید که در جریان جنگ ها پشت به حکومت می کنند یا خاموشی می گزینند یا به سپاه دشمن می گروند.

**

تمدن عاملی است که مشروعیت خویش را از فرهنگ دریافت می کند. فرهنگ توسط ابزارهای هویت ساز خود ، حوزه های تمدنی را به وجود می اورد. از این رو می توان گفت فرهنگ بدون تمدن ممکن است ولی تمدن بدون فرهنگ ممکن نیست. 

**

هر صنعت و تمدنی پس از ایجاد امنیت پدید می آید.

**

همه ی کسانی که در ارزوی تفوق نظامی هستند متمایل به تداوم اسباب و علل جنگ و مستعد ایجاد فتنه و اشوب هستند. چون هیچ افتخار نظامی جز از طریق جنگ به دست نمی آید

۱۴.۸.۰۰

آسیاب کنار فلوس جورج الیوت

 شیر و ملایمت زیاد قابل نگهداری نیستند چون کمی که بریدند ممکن است معده های جوان را ناراحت کنند. 

**

کیسه ی خالی هیچ وقت راست سرپا نمی ایستد

**

قانون هم برا این درست شده که از آدم های پست فطرت حمایت کنه

**

خوشا آنان که به صدای جهان خارج گوش فرا نمی دهند و گوش هوششان به حقیقتی است که درون را تربیت می کند. 

**

تصمیم گرفته ام کتاب هایی را نخوانم که در آن ها زن های موبور خوشبختی را از دیگران می قاپند . ممکن است کم کم علیه آنها تعصب پیدا کنم. حالا اگر می توانستی داستانی به من بدهی که در آن زن سبزه رو پیش می برد آنوقت موازنه از نو برقرارمی شد. می خواهم انتقام تمام زنان سبزه ی ناکام را بگیرم. من در داستان ها همیشه طرف عشاق واخورده را می گیرم.

**

اگر جای اول را در قلبت به من بدهی برای یک بوسه حتی یک سال هم صبر می کنم

**

ما تا وقتی به شخصی بر نمی خوریم که ساده و در عین حال زیباست شاید نمی دانیم که رفتار و سلوک اجتماعی خود ما چه اندازه آمیخته به ادا و اطوارهای مصنوع است: سادگی بدون زیبایی را بیشتر به چشم خامی و زشتی می نگریم.

**

کیست که زیبایی بازوی زن را ادراک نکرده باشد و اشارات ناگفته ی نرمی را که در آرنجی چالک دار نهفته است در نیافته باشدو آن پیچ و تاب های نرم و متنوعی را که به مچی ظریف می پیوندند با آن رشته های ظریف و تقریبا نامشهودی که در نرمی سفت گونه(پستان) جای گرفته اند ندیده باشد؟

۱۱.۸.۰۰

زن درون رافائل ای. لوپز - کورو

 

همواره خشمی فراگیر را در مرد علیه زن مشاهده کرده بودم، خشمی

که گویا برای مردان تعریف شده بود، تصویری موروثی از زن، آنچه که از

لاب هلای ناسزاها، طنزها و جوکهای معمول روزمره مان سرک می کشید.

زنان نیز علی رغم اظهار خشم نسبت به پدران و شوهرانشان، پسرانشان

را چنان می پروردند که گویا باید نسخه دیگری از مردان مردسالار

زندگی شان بیافرینند. این معادل های بود که قادر به درک آن نبودم

**

مشاهد ه ی وابستگی زنان که در وسواس فراگیر آنها به حمل کیف

تجلی یافته، بسیار جالب است. اما آنچنانکه بسیاری تصور کرده اند

کیف سمبل رحم خود زن نیست، بلکه سمبل رحم مادران آنهاست 

همانند جانوران کیسه دار. کیف مکانی است که آنها ناخودآگاه برای

حفاظت از آرزوها و رؤیاهای کودک یشان، خاطرات مربوط به تقلید از

مادرانشان و بعدها بلوغشان تعبیه کرده اند.

**

ضر بالمثلی اسپانیایی م یگوید: به من بگو در چه مورد مبالغه می کنی تا

بگویم ازچه کمبودی رنج می بری

**

در طی تاریخ، مردان هرگز نتوانست هاند آن نیاز دهش تبار به آزمودن

ترس ناشی از دست دادن نشانه بارز مردانگ یشان را پنهان کنند، نیازی

که بع طور مکرر آ نها را وداشته تا این ترس را با سازمان دادن جنگ

بعد از جنگ و ایجاد خونریز یهای گسترده در طول تاریخ به آزمایش

بگذارند.

**

ما غالباً شاهدیم که نزدیکی بین زنان کمتر از نزدیکی بین مردان مورد

انتقاد قرار می گیرد. زنان می توانند در یک بستر بخوابند، دست یکدیگر

را بگیرند یا در یک مکان عمومی همدیگر را در آغوش بکشند بدون

اینکه مظنون به همجنسگرایی شوند. در توالت های عمومی، مردان هرگز

صحبت نمی کنند، آنها حتی به یکدیگر نگاه هم نمی کنند. به نظر می رسد

که نصب تبلیغات در محل ادرارگاههای مردانه روشی عالی برای فروش

یک محصول است، جایی که هراس مردان از نگاه کردن به یکدیگر،

آنها را مجبور به مطالعه مکرر آگهی محصول مورد نظر می کند. این

موقعیت احتمالاً با موقعیت توالتهای زنانه بسیار متفاوت است محلی

که در آن، بدون ترس از همجنسگرا تلقی شدن، گفت وگوها بسیار آزاد

و راحت در جریان است

**

تعداد زنان بیوه از مردان بیوه بیشتر است. هرگاه که پای

تحمل رنج تنهایی، انزوا، یا دردهای فیزیکی در میان باشد، زنان از مردان

صبورترند.

**

از نظر مردان، مرد فقط قدرت فکر است. چه کسی اهمیت می دهد که یک مرد

چه قیافه ای دارد یا چه پوشیده است؟ اما زن فقط اندام است.

آمبروس بیرس 

پی نوشت: این جمله آمبروس من را یاد کشورهای شرقی انداخت که زنان معتقدند مرد اگر نقصی داشته باشد یا معتاد باشد هم لیاقت دارد که هر دختری او را به همسری خود برگزیند!

**

باید به زنی نابغه عشق ورزیده باشید تا به عشق ورزیدن به یک احمق پی

برده باشید.

تالیران 

**


هنجارهای ناگفته ی فرهنگ

ما تصریح می کند که وقتی یک زن از آزادی خود استفاده می کند، یک

هرزه است، اما وقتی یک مرد آزادیش را به کار نمی گیرد، مردانگی اش

را زیر سوال برده است.v

**

پرده بکارت تنها برای تحقیر زنان مفید بوده است:

راهی برای اینکه مرد بتواند از نداشتن تجربه جنسی قبلی همسرش

اطمینان حاصل کند و نشانی باشد از اینکه ازدواجشان کامل و بی نقص

بوده است، یا راهی برای والدین که هراسان از تمایلات جنسی «گناه

آلود » دخترشان، برای خود این حق را قائل شوند که حریم شخصی و

خصوصی او را روی تخت متخصص زنان و زایمان تفحص کنند.

**

برتری مرد نه در به بندگی درآوردن همسر خود، بلکه در آزاد گذاشتن او

تجلی خواهد کرد.

یوجین وی. دبس 1

**

در قرنهای پیش رو، زن آینده، که من او را «حوای رفع اتهام شده »

خوانده ام، باید بر آزمو ن های بی شماری فائق آید که مهمترین آن منبع

نیروی نق شپذیری بودن اوست که احساس گناه زیادی را برانگیخته،

همزمان موجب گسستگی جنسی در زن شده و احساس مالکیت زن بر

بدنش را دشوار ساخته است. این احساس گناه قطعاً مسئول حس تقریباً

ذاتی مازوخیسم در زنان است.

**

زنان همیشه به مردان به

عنوان شخص و با بردن نام آنها اشاره م یکنند، اما مردان غالباً به زنان

با عنوان اشیا و معمولاً به عنوان بخشی از آناتومی زن "کون"، "تیکه" و

در اسپانیایی "باسن" اشاره میکنند

**

نگاه جنسی

به اندام زنان به آزادی زن انگ هرزگی می زند و به تلافی در آ نها حس

وابستگی، احساس گناه و آزارطلبی را ایجاد می کند.

**

مادری که قادر است به کودکان خود

کمک کند تا دنیایی سالم را در درون خود هضم و جذب کنند، دنیایی

که با معرفت، اطمینان، اعتماد به نفس، عشق، درک خود و دیگران و در

نتیجه با توان بخشش و احساس همدردی و شفقت پر شده است. در

اینجا بسیار مهم است که چند احساس اساسی انسان از قبیل تمایلات

جنسی، شهوت، نیاز، عشق و اعتماد را از هم متمایز کنیم. زیرا تمایل

جنسی غریزه است، شهوت آنی و شدید است، نیاز خودخواهانه است،

عشق به معنای پیشینه داشتن و آزادی است، حال آنکه اعتماد توانایی

کناره گیری کردن است.

عشق را باید از نیاز تمایز داد زیرا هرچند این دو ممکن است در

چگونگی ابرازشان یکسان به نظر برسند، در هدف نهایسس شان کاملاً متضاد

یکدیگرند. عشق به معنای آگاهی از حضور دیگری است به عنوان فردی

متفاوت از خود، به عنوان انسانی کامل، کسی که نه به تملک ما درمی آید

و نه ما را تملک می کند.

**

عشق همیشه در درون محدوده آزادی مطلق رشد م ییابد

زمان شکل م یگیرد و مانند

عشق با جزئیات شکل

م یگیرد، مانند همان جزئیاتی که رؤیاها و خاطرات را م یسازند و با قید

و بند و امید و انتظار مشابهی نیز آسیب م یبیند


۱۰.۸.۰۰

مجموعه اشعار فریدون مشیری

 باغ بود اما فضایش سهمناک

باغ اما سرو هایش فرو برده به خاک

باغ اما سنگ بر جای چمن، روییده در هم تنگ تنگ

باغ، اما نارون ها، نسترن ها زیر سنگ

**

شما به دیدن گل همیشه منتظر

گل همیشه ناامید نرفته اید

**

اگر با این همه نامردمی ها باز دنبال هنر گردی

هنر کردی!


**

بگذار خود را گم کنم در عشق در عشق

بگذار از این ره بگذرم با دوست با دوست

**

در شگفتم گناه باد چه بود/ برگ خشکیده بود، باد ربود

باد هرگز نبود دشمن برگ/ مردن برگ دست باد نبود. 

**

هیچ انتظاری نیست/ هیچ دست دوستداری نیست

**

انچه بیدارت کند زین خواب خوش، نفرین فرزند است. 

**

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند/ هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.

**

همه وجود تو مهر است و جان من محروم/ چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

**

فرق بسیار است بین نقش ما با نقش پا

**

تیرهامان به هدف نیک رسیده است ولی / دست هامان نرسیده است به هم. 

**

غم نیست مادرم تو هر کجا که هستی

در خاک، باد، آب

جان شکفته در همه ذرات عالمی / مهر نهفته در پس این پرده ی غمی

روح تو در کشاکش این قحط سال عشق جان می دهد به من.

من هر کجا که باشم تا نسل ابلهان را 

با تیغ شعر خویش بردارم از جهان/ پیکار می کنم سوگند می خورم

یادِ تحمل تو توان می دهد به من. 

**

همانند یک سلاح بیندیش و آنگاه به کار ببر

۹.۸.۰۰

فرمانده شیپورچیان توماس هاردی

 می گویند که من خوش قیافه ام. قیافه که دست خودم نیست، بنابراین این تعریف حساب نمی شود. 

۷.۸.۰۰

نهری از عدن ریچارد داوکینز

 استفاده از ژن ها موجب بهتر شدن آنها نمی شود

**

چرا درختان جنگل اینقدر بلند هستند؟ صرفاً به خاطر بلندتربودن از درختان رقیب. یک تابع

بهتر می دید همه درختان کوتاه باشند. آنها با هزینه بسیار کمتر براي تنه هاي قطور و « معقول » مطلوبیت

ریشه هاي نگهدارنده حجیم، می توانند دقیقاً همان مقدار آفتاب را دریافت کنند. اما اگر همه آنها کوتاه بودند،

انتخاب طبیعی نمی توانست از حمایت یک تک گونه که اندکی بلندتر رشد کرده بود، خودداري کند.

۴.۸.۰۰

نمایشنامه پرگنت هنریک ایبسن

 خدا خودش پدرانه هوامو داره ولی هر چی هست اقتصاد خدا تعریفی نداره.

**

اسب آدم نشون می ده سوارش کیه!

**

جن: شما آدما همتون از یه قماشین. شما همیشه زبونی می گین روح براتون مهمه و شهوت مهم نیست، ولی آخرش به هرچی دستتون برسه رضایت می دین. 

**

این یادت باشه، دید یه موجودِ منشاِ بلاست، تلخیای همچین دیدی رو جسم هم تاثیر می ذاره

**

اینگرید با گریه: تو گولم زدی

پرگنت: خودت خواستی.

اینگرید: آخه درمونده و بی کس بودم!

**

اگه ساعت طلا و انگشتر الماس دستت کنی، مردم پیشت دم می جنبونن تعظیم می کنن، برای سنجاق کراواتت کلاهشونو از سر ورمیدارن، ولی سنجاق و انگشتر که خودت نیستن. ولی یه پیغمبر حسابش جداست. اینجا دیگه آدم جاش معلومه، جا که بیافتی، موفق که بشی مردم خودتو دوس دارن نه پولتو. پیغمبر شدن! این برازنده ی منه!

**

دنبال حد و معیار باش تا دنیا بهت زهر مار بشه.

یا زیادی خپله ان یا زیادی لاغرند، یا زیادی جوونن یا زیادی پیر، حد وسط اینام حال آدمو به هم می زنن، پاهاش خیلی تمیز نیستن، دستاشم همین طور

ولی به اینا که نمی گن عیب. می شه گفت اینام جزیی از حُسنشه

**

_ من که روح ندارم

+پست ترین موجود هم برای رو گنجایش داره

**

حقیقتی که زیاد اغراقش کنن، حکمته. حکمت زیاد آدمو احمق می کنه. 

**

هر چی مردم بیشتر بشناسنت، کمتر بهت احترام می ذارن. مخصوصا که آدم پیغمبری چیزی ام باشه. آدم باید مثل برق بیاد و مثل خوابم بره. 

**

دیگه از این به بعد به زنده ها نزدیک نمی شم این دوره زمونه یه جووام نمی ارزه. این روزا ادما ایمان و جوهر ندارد. روحشون اسیر خاکه اعمالشون پوچه

**

وقتی می بینم ملتم نسل بعد از نسل می میره بی اونکه بتونه به زبون خودش حرف دلشو بزنه جز غصه خوردن برام کار دیگه ای می مونه؟

**

توی دریا، صادق بودن میون یه مشت آشغال یه جوام نمی ارزه

**

عجب دنیای بی حساب کتابیه آدم باید از اینکه حقوق مسلمشو ثابت کنه سرش سوت می کشه. 

نمایشنامه پرگنت


۳۰.۷.۰۰

هنر همچون درمان آلن دو باتن

 زیبایی می تواند تحمل زشتی ِ واقعی وجود را دشوارتر کند. هر چقدر زندگی دشوارتری داشته باشیم احتمال اینکه تصویر زیبای یک گل ما را تحت تاثیر قرار دهد بیشتر است. 

**

کاریکاتور به واسطه ی ساده سازی و اغراق می تواند بینش های ارزشمندی را آشکار کند که در تجربه ی معمولی از بین می رود یا تقلیل می یابد.

**

دستاوردهای هنری زیادی اندوهِ تصعید شده اند. چه از جانب هنرمند و چه از جانب مخاطب هنگام مواجه با آن. واژه ی تصعید که از شیمی می آید به فرایندی می گویند که در آن ماده ی جامد مستقیما به گاز تبدیل می شود، بی آنکه اول به مایع تبدیل شود. در هنر، تصعید به فرایند روانی دگرگونی اشاره داردکه طبی آن تجربیات ابتدایی و پیش پا افتاده به چیزی اصیل و زیبا تبدیل می شود دقیقا آنچه ممکن است در تلاقی هنر و اندوه رخ دهد.

**

هنر انجاست که به آنها بیانی اجتماعی بدهد. 

**

هنر نه تنها در بازگرداندن تعادل به شخصیت مان نقش دارد، همچنین ممکن است به ما در اخلاقی تر شدنمان کمک کند. کلمه ی "اخلاق" در عصر مدرن به غایت دردسر ساز شده است. تمایلی نداریم به توصیه هایی عمل کنیم که برای داشتن رفتار خوب مورد نیاز است. همان مردمی که نیاز به باشگاه رفتن را به راحتی می پذیرنددر برابر این پیشنهاد رویکردی خصمانه به خود خواهند گرفت که همانقدر که به تناسب اندام تمایل دارند خوب است که روی شخصیت شان هم کار کنند و به فضایل هم علاقه ای نشان بدهند. 

**

چه طور با چشمانی هشیارتر و مهربان تر به جهان اطرافمان بنگریم. واکنش های معمولی ما به آسمان، دوستان، اشکال اتاق ها، شادی فرزندانمان،ساختمان هایی که هرروز از کنارشان رد می شویم و حالا چهره ی همسرمان اغلب کلیشه ای و بی مزه است. ممکن است به این دلیل کم توجه باشیم که مطمئنیم با وضوح کافی آنها را دیده ایم، پیش فرضی که هنر با برجسته کردن ِ همه ی آنچه احتمال دارد از زیر نگاهمان در برود، مغرورانه با آن مخالفت می کند.

**

کریس اوفیلی بر خلاف نظرات پذیرفته شده در باب چیستی هنر کار کرده است. تابلو مریم مقدس او با استفاده از مدفوع خشک و رنگ شده ی فیل به جای نمایش رایج تر ِ سینه های مریم مقدس این فرض ما را به چالش می کشد که مدفوع و هر آنچه نمادپردازی می کند بی ارزش است. دیدگاه ما درباره ی احترام به چیزها را به هم می ریزد و وادارمان می کند از محصول فرعی گوارش ارزیابی مثبت تری داشته باشیم. اگر شوکه شویم مشکل از اوفیلی نیست، از انعطاف ناپذیری ایدئولوژی خودمان است. ترغیب می شویم اشتباه همان کسانی را مرتکب نشویم که در اعصار گذشته زنان را از حق رای محروم کردند.

**

آثار هنری در گذشته شاید خلق می شدند تا مردم را به سمت ارزش ها فداکاری و رستگاری هدایت کنند یا برای برانگیختن احترام نسبت به کار یدی و چشم پوشی از سرمایه. این مذاهب و دولت ها از به کار بردن کلمه ای که در حال حاضر به یکی از واژه های سمی این حوزه بدل شده است، یعنی "تبلیغات" شرمنده نبودند. برای آنها هنر به سادگی تبلیغی بود برای مهم ترین افکار جهان. 

**

در تعریف هدف و ماموریت هنر می توان گفت یکی از وظایفش این است که به ما بیاموزد عاشقان خوبی باشیم: عاشق رودخانه و آسمان، عاشق بزرگراه و عاشق سنگ و از همه مهم تر اینکه جایی در این مسیر عاشق آدم ها باشیم.

**

یک جنبه از رابطه ی خوب با هرچیزی مجموعه ی مناسبی از توقعات است. به عنوان مثال یک ازدواج خوب قطعا شامل تضاد و غم و اندوه بسیاری خواهد بود، اما اگر این سطح از درد برای فرد غیر منتظره نباشد، وسوسه ی ترک کردن و یافتن چیز بهتر فروکش می کند.

***

یکی از وظایف هنر شان و منزلت دادن به غم های ماست

**

هنرِ سیاسی ِ بد بی اثر نیست، خطرناک است. باعث می شود برای اهداف اشتباهی بجنگیم، برای سرزمین های مادری که شایستگی فداکاری ندارند و دولت هایی که بی گناهان را شکنجه می کنند، ما را متقاعد می کند که ظنر مثبتی نسبت به افراد شریر داشته باشیم.

**

اگر بر چیزهای بی ارزش یا احمقانه تمرکز شود، غرور می تواند خطرناک و نفرت انگیزباشد(ما ملت بزرگی هستیم، یا چون سفیدپوستیم و غیره...) باید این انگیزه ی طبیعی را در هوشمندانه ترین و ارزشمندترین مسیرها هدایت کنیم. 

**

تنها دغدغه ی دولت ها نباید بناهای یادبود جنگ یا ساختمان های نمادین ملی باشد، باید بیشتر به مبلمان خیابان ها ، نیمکت پارک ها و معادل های مدرن سوپ خوری علاقمند شوند. 

**

آنها حماقت را به ثروت و غرور و شهرت مسلح می کنند. 

**

لیوان ونیزی به خاطر ضعفش عذخواهی نمی کند. ظرافت و حساسیتش را می پذیرد. آنقدر اعتماد به نفس دارد که خواهان برخوردی ملاحظه کارانه باشد. جهان را به درک این نکته وا می داردکه ممکن است به آسانی آسیب ببیند. شکننده بودنش از روی قصور یا اشتباه نیست. این طور نیست که سازنده می خواسته چیزی سخت و محکم بسازد اما به طرز احمقانه ای به چنین چیزی رسیده است که به دست یک بچه یا از روی دست و پا چلفتی ممکن است بشکند. شکننده است و به راحتی آسیب می بیند چرا که در جستجوی شفافیت است  و در آرزوی پذیرش آفتاب و نور شمع در اعماق خویش

۲۴.۷.۰۰

انقلاب هانا آرنت

 مارکس از انقلاب فرانسه یادگرفت که فقر می تواند یک نیروی سیاسی طراز اول باشد.او فقیران را معتقد ساخت که خود فقر پدیداری سیاسی است نه طبیعی و در نتیجه ی خشونت و تعدی به وجود می آید نه کمبود و قحطی. 

**

جان آدامز: وجدان مرد تهی دست آسوده، اما خود او سرافکنده و شرمزده است.. احساس می کند از نظرها به دور است و باید در گمنامی به سر ببرد. بشریت اعتنایی به او ندارد. 

**

اراده ی کلی چیزی است که کثرت را به وحدت تبدیل کند. 

**

در سینه ی هر شهروند چنین دشمنی هست که همان اراده و منفعت جزیی او باشد. دشمن مشترک در میان ملت ، حاصل جمع منافع جزیی همه ی شهروندان است. 

**

ترحم و رقت به این معناست که از رنج دیگران متاسف می شویم بی آنکه درد را در خود احساس کنیم. پس همدردی و ترحم نه تنها یکی نیستند بلکه مرتبط هم نیستند. ترحم از دور دستی بر آتش دارد و فاصله ی احساسی را نگه می دارد.

***

گفت و گویی که با کلام نمی توان پایان داد ، حرکتی به صورت بوسه آن را تمام می کنند. 

**

جیمز مدیسن: وجود احزاب و دسته های مختلف در حکومت متناظر است با تعدد نظریات و اختلاف عقاید در میان مردم و این تفاوت ها باید ادامه پیدا کند. تا هنگامی که عقل آدمی هنوز محل سهو و خطاست و انسان در به کار بستن عقل و هوش آزاد است.

**

دل تنها هنگامی درست می تپد که بشکند یا در اثر تضادها و تعارض ها شرحه شرحه شود.  

**

نیرویی که از رنج حقیقی مایه می گیرد به جایی می رسد که قدرت ویرانگر آن از برآشفتگی ناشی از ناکامی محض هم بیشتر و پایدارتر است. راست است که توده های رنج دیده ی مردم بدون دستور و دعوت از سوی کسانی که بعد سازمان دهنده و سخن گویشان شدند به خیابان ها ریختند. 

**

انسان از کهن ترین روزگار به درد فقر مبتلا بوده است و هنوز هم نوع بشر در همه جا سوای نیمکره ی غربی این طوق لعنت را به گردن دارد. هیچ انقلابی هرگز نتوانسته این مساله ی اجتماعی را حل کند و آدمیان را از این معضل برهاند. اما همه ی انقلاب ها از نیروهای عظیم ناشی از بینوایی استفاده و سواستفاده کرده اند. 

**

آنانکه به جد می گویند: "خوشی خانواده ام تنها هدف من است" با ستایش همگان روبرو خواهند شد اما " آن شخصیت های بزرگواری که به قدری خود را بالاتر از سطح مردم عادی قرار داده اند" که امیدها و ارزوهایشان فراتر از حد خوشبختی خصوصی می رود ، به نام دموکراسی هدف خشم عامه قرار خواهند گرفت. عامه ای که زیر لوای مردم عادی ، فضیلت اجتماعی را به عنوان جاه طلبی مردود خواهند شمرد و کسانی را که به ایشان آزادی بخشیده اند با برچسب اشرافیت، محکوم خواهند کرد. 

**

قانون اساسی می بایست از طرف مردم به حکومت اعطا شود نه برعکس

**

خشونت می تواند قدرت را نابود کند ، این امر در حکومت های استبدادی پیش می آید که خشونت یک تن، قدرت جماعت را نابود می کند. 

**

جان دیکنسن: تجربه باید راهنمای ما باشد عقل ممکن است گمراهمان کند. 

**

جان آدامز: لذت ما در عمل است، نه در سکون

**

قدرت فردی آدمی تا به دیگران متکی نشود نمی تواند وجود خارجی پیدا کند. حتی پرقدرت ترین پادشاهان و جباران وقتی ببینند هیچ کس مطیعشان نیست بیچاره و درمانده می شوند. 

**

حتی مردم بسیار مذهبی خود طالب حکومتی هستند که آزادشان بگذارند تا خود رستگاری شخصی خویش را تامین سازند. 

**


۲۰.۷.۰۰

دیوان ملک الشعرای بهار

 نفهمی نعمت است، فهمیدن و پذیرفتن هم نعمت دیگر  ولی فهمیدن و قبول نکردن فقط بدبختی و سیاه روزی است. 

**

در این محیط عاقل ترین مردمان آن هایی هستند که داخل صف مبارزه ی سیاسی شده و ثروتی مهم به دست آورده ، آهسته و ساکت در خانه نشسته اند!

۱۹.۷.۰۰

دنیای دیوانه مجموعه کامل اشعار کلاوس مین، اولریخ روت

 لبخندها و لقب هاست که درد من اند

**

در قلب من خیلی آرزوها گریه می کنند/ زندگی می کنند و می میرند

**

تو تمام عشق مرا با خود داری

**

تو هنوز مانند خورشید بعد از باران جوانی

**

عشق صادق برای پیدا کردن خیلی سخت است/دنیا به علامت دلار وفادار است

فضایی برای عشق ورزیدن وجود ندارد/ دنیا حقیقتا خشن است

**

به یک سفر خوش امدی 

به احساسات صدمه دیده ام

در مرکز جانم

بهتر است یک نور به همراه بیاوری

برای پیدا کردن معناها

**

عاشقان می آیند و می روند

بعضی وقت ها سخت است که بدانی

زمانی یک شب با ارزش می شود که

زمانی که صدمه وارد شده!

**

ما همه زیر یک خورشید زندگی می کنیم

ما همه زیر یک ماه قدم می زنیم

پس چرا، چرا نمی توانیم با هم زندگی کنیم؟

ما باید تغییر اساسی دهیم

و کمی محبت را به این دنیا باز گردانیم

**

سیاستمدار فاسد بهشت را قول می دهد

دزدان به شاهی می رسند.

**

دنیا پر است از انسان های مقدسی  که زندگی شان را با گناه سپری می کنند

***

چطور می توانم به کسی اعتماد کنم

وقتی درستکاری مانند یک کلمه زشت می باشد

**

وقتی به زندگی من آمدی نفس مرا می گیری

چون عشق تو راهش را یافته است

به قلب من