۲۸.۸.۹۶

صد خطابه

 
انسان طبعا طوری سرشته شده که از هر چه می ترسد نزد آن خاشع و خاضع و فروتن می شود.
٭
چنگیز که تمام دنیا را قتل و غارت کرد یک عالم یا یک حکیم در تمام ملتش نبود چه جای اینکه در خدمتش باشد.
٭
خیلی حرف ها و اعتقادات از ملت روم و یونان در زمان فتوحات اسکندر داخل عقاید ایرانیان شده است.
٭
هر ایرانی را که امروزه ملاحضه می کنید به کربلا می رود و متحمل هزار بلا می شود یا به مکه می رود و کلی ثروت را تلف و خود را معرض هلاک می سازد اگر از او بپرسی مقصودت از این سفر چه است و چه فایده می بری در جواب حیران و سرگردان و آخرالامر جز اینکه خدا قرار داده و پیغمبر فرموده و هر که تخلف کند کافر و اهل سقر است جوابی ندارد. و مانند خر رفته و گاو بر می گردد
*
آنکه بر مردم نخوت می فروشد باید در مقابل آن به ملت و دولت خود خدمتی کرده باشد و الا خوردن و ریدن نه مایه ی اعتبار است نه سبب افتخار.
*
فایده ی دانستن نسب خالد بن ولید و یزید بن معاویه و زید بن حارثه ی کلبی برای منِ ایرانی چه می شود؟ علم حکمت و عرفان و تفسیر قرآن و تطبیق میان این و آن جز اوهام بی جا و تولید مجادله و اشکالات بی پا یا افترای برخدا و رسول چه فایده دارد؟ نه اسباب شوکت ملت، نه باعث قوت دولت،  نه مایه ی ثروت رعیت، نه علت ازدیاد تجارت، نه مایه ی اعتبار اهالی مملکت، نه مصلح اخلاق ملت ایران می شود. ملاصدرا و فتوحات محی الدین و رافات شیخ شبستری، این کتاب ها که زمین را سنگین بار کرده به ملت و رعیت ایران جز تضییع وقت چه خدمت کرده است؟ لاهوت احدیت و ناسوت کثرت و قِدَمِ قدموتِ هویت برای ما هتل لندره یا خیابان شانزه لیزه تشکیل کرده است؟
*
آدمی که راه گم کرده هر چه تند تر بدود از مقصود دورتر می شود.
*
وای به حال آن ملت که که رئیس و سایس ایشان قومی جاهل باشد که آنان را به جایی ببرد که عرب هم نرفته بلکه نی انداخته!
*
اخلاق یک ملت آنقدر که از راه کیش و عقاید فاسد و تباه می شود از هیچ راه دیگر آنقدر فاسد نمی شود.
*
زنان ایران از حیوان بلکه از سگان فرنگستان خوارتر و از گربگان کردستان بی مقدارترند... هر نامردِ بی غیرت و ستمکار بی مروت درجه ی ظلم طبیعی و اخلاق شداد و نمرودی را در خانه درباره ی زن پاشکسته ی خویش به کار می برد. زن اسیر مانند، مجبور است برای چاره ی رفع ظلم از خویش، ولدی و فرزندی مرکب از حیله و دروغ  مانند یک برج پر از مکر و نفاق بزاید و بپروراند و ریشه ی این همه ظلم و ستم را تعدد زوجات و تکثر متعات در ایران بلکه در مسلمانان آبیاری می کند.
*
میرزا آقاخان کرمانی

۲۴.۸.۹۶

فلسفه ی سیاسی

 
یک حق وقتی طبیعی است که که اخلاقی باشد نه آنکه توسط دولتی وضع و اعطا شود. حقوق طبیعی حقوقی هستند که افراد انسان صرفا به دلیل انسان بودن و نه عضویتشان در فلان جامعه ی سازمان یافته ی سیاسی معین که مجموعه ی حقوق قانونی خاص خود دارد، از آن برخوردارند.
*
ما وارث تکالیفی که اسلافمان تقبل کرده اند نیستیم و دولت هایی هم که بر ما حکومت می کنند عموما با تصاب قهرآمیز حکومت بر سر کار آمده اند
*
لینکلن در بند دوم قول خود اشاره کرده است بی معناست: همه ی کومت ها مدعی اند که از مردم و برای مردم اند _ مگر می توانسته اند از کسان دیگر هم باشند؟
*
برای آنکه کسی بتواند دیگران را به قبول تعهدی برانگیزد باید که خود پیشتر به ان تعهد گردن نهاده باشد.
*
نظریه پردازی سیاسی که از علم سیاست متمایز است نه خیالپردازی یا طرح تعصبات است و ه یک بازی روشنفکرانه یا کمتر از آن، تحلیل زبانی. کار ِ پرداختن نظریه ی سیاسی یک مشغله ی فکری پیچیده و دقیق و جدی و سخت و مفید است.
*
موفقیت نیز یکی از شرایط لازم برای برای اعمال اقتدار_یعنی انتظار مورد اعتماد بودن و مورد پیروی و اطاعت واقع شدن_ را تقویت می کند. هر چه این چنین کسی موفق تر باشد مردم چون و چرای کمتری در مقابل وی خواهند کرد.
آنتونی کوئینتن

۲۲.۸.۹۶

تجدد و تجددستیزی

 
دولت متجدد خادم مردم است نه قیم آنها.
*
هر نظریه ی وارداتی خواهی نخواهی به ابزار هژمونی بدل می شود.
*
تصوف در عین مبارزه با جزم اندیشی متالهین، خود نوعی خرد ستیزی و خرد گریزی را رواج می داد و مانع نضج خرد نقاد ناسوتی می شد.
*
غیبت زنان در متن تاریخ بیهقی نمادی از غیبتشان در عرصه ی علنی اجتماع آن زمان است.
*
زبان فردوسی زبان قومی است در تلاش حفظ استقلال، زبان بیهقی زبان قومی تسلیم تقدیر تاریخ.
*
یکی از مهم ترین شاخص های تجدد و دموکراسی در هر جامعه می زان عمومی شدن سیاست و خصوصی شدن خلوت ذهن و زبان و خانه ی مردم است.
٭
ایرانیان چه امی چه روشنفکر اغلب بی جهت قوم خود را نخبه ی جهان و اشرف مخلوقات می دانند.تنها راه نجات ایران وانهادن این توهم فریبنده است.داروین انسان مداری را از میان برد کپرنیک اسطوره ی زمین مداری را در هم شکست و نسل ما نیز اگر می خواهد به راستی در راه تعالی اجتماعی حرکت کند باید خودمداری قومی را از میان بردارد.
٭
یک طبقه از مردم ایرانند که پیشه ی ایشان گریانیدن مردم بدبخت مملکت است و از این حرفه کسب معیشت می کنند. یک قوم بدبختی را به واسطه ی هزاران وعده وعید مجبور به زاری و ناله بکنند و آن ملت غصه خوردن و جزع کردن را اسباب سعادت خود بدانند.
در ایران روش اهل سیاست و از لوازمو شرایط ساستگری کتاب نخواندن و از معده حرف زدن است.
٭
بزرگترین گناه اروپایی آن است که از آزادی سخن گفت و آزادی را بر دیگران روا نداشت.
٭
می گویند شاخص آزادی هر جامعه وضعیت زنان در آن جامعه است.
عباس میلانی

۲۰.۸.۹۶

اپرای چهارپنی اپرایی برای بینوایان

 
دنیای رقت باری است
و سرنوشت حقیری داریم
جهان فقیر و انسان خبیث است.
*
دنائت کار این دنیا به شکلی است که دائما باید پاهایمان را از ترس اینکه مبادا آنها را از ما بدزدند به حرکت در اوریم و بدویم.
*
بهترین ثروت انسان این است که به شکلی که دوست دارد زندگی کند.
*
پیش از همه می بایستی چیزی برای خوردن به ما بدهید و سپس موعظه کنید. شما شکم خودتان و شرافتمندی ما را دوست دارید، پس یک بار بای همیشه گوش کنید ابتدا خوراک و بعد اخلاق.
*
اگر قدرتمندان جهان توانسته اند به فقر دامن بزنند، علتش این بوده که تحمل دیدن آن را نیز داشته اند.
مترجم: حمید محوی


۱۸.۸.۹۶

جزم اندیشی مسیحی

 
روانکاوی نخست با افراد روان رنجور سر و کار می یابد در حالیکه روانشناسی اجتماعی به گروه افراد هنجار و عادی می پردازد. فرد روان رنجور بر پایه ی این واقعیت تعریف می شود که نمی تواند از نظر روانی با محیط واقعی خود سازگاری یابد. او با واقعیت در ستیز می افتد.
*
نمی توان مردم را از روی اندیشه ها و ایدئولوژی آنان شناخت بلکه به عکس تنها می توان ایدئولوژی و اندیشه ها را از طریق شناخت مردمی که آنها را به وجود آورده و به آنها باور یافته درک نمود.
*
چون خدا به خاطر نبود جسمانی اش مبرا از انتقاد است حاکمان به او تکیه می کنند. حال آنکه خود موجوداتی واقعی و قابل انتقادند.
*
مذهب وظیفه ی بازداری هر گونه استقلال روانی توده را بر عهده می گیرد. وظیفه ی مذهب رام سازی توده ها از نظر فکری و تبدیل آنها به کودکان اجتماعی مقبول و سر به راه برای مقامات و قدرتمندان است.
*
داشتن عقیده یک چیز است و باور چیز دیگر . هر کس می تواند عقیده ای داشته باشد درست مانند دانستن یک زبان خارجی اما آن دسته عقاید که در ساختار شخصیت افراد ریشه دارند و شخصیت از آنها تغذیه می شود و نیرو می گیرد باور به شمار می آیند.

*
برخی واقعا برای آزادی و استقلال مبارزه می کنند و بری از شعارهای آن استفاده می کنند! اما هدفشان استقرار نظام های اقتدارگراست
*
همانطور که فرانسه با پیش فرض و ذهنیت جنگ جهانی اول در جنگ جهانی دوم می جنگید، هر نسلی نیز با پیش فرض و ذهنیت اخلاقیات نسل پیشین با مسائل اخلاقی نسل خود برخورد می کند. نسل ها مسائلی را که توانسته اند حل کنند به خوبی مد نظر می گیرنداما درک نمی کند که بر آنچه که فایق آمده اندمربوط به خودشان نیست و در واقع بی اعتنایی به آنها به معانی موفقیت نیست. آنها در یک جامعه و فرهنگ متحول و دگرگون شونده مسائل جدید را نمی فهمند چون خوشالند که مسائل کهنه از میان رفته اند.
*
اقتدار غیر عقلانی اقتداری است که بر پایه ی زور چه جسمانی و چه عاطفی بنا شده است و کارکرد آن بهره کشی از دیگران به طریق مادی، عاطفی و یا غیره است. اقتدار عقلانی بر پایه ی رقابت بنا شده است و کارکرد آن کمک به شخص دیگر برای انجام یک وظیفه است.
*
برابری شرایطی است که در آن هیچکس نباید وسیله شود بلکه هر کس به رغم سن جنس و رنگ پوست، تمامیتی برای خود است. این تعریف انسانی برابری است که در واقع پایه ی تحول تفاوت ها بوده است. زمانی ما برابریم که مجاز باشیم بدون آنکه مورد تهدید نابربرای قرار گیریم، با هم متفاوت باشیم.
اریک فروم

۹.۸.۹۶

فلسفه ی سیاسی استوارت میل

 
هر عملی به نسبتی که می تواند خوشبختی را بیشتر کند درست است، و به نسبتی که ممکن است موجب بدبختی شود غلط است.
٭
برای کسی که دل به آزادی سپرده است هیچ چیز نیست که بتواند به آزادی اهمیت ببخشد. چنین شخصی هیچ دلیلی برای این دلسپردگی ندارد.
٭
به کسانی که سودای آزادی ندارند و نمی خواهند هم بهره ای از آن بر گیرند باید خاطر نشان کردکه اگر اجازه دهند افراد دیگر بی مانع و رادع از آزادی شان بهره ببرند آنها نیز بی گمان اجر و پاداشی خواهند یافت.
٭
اصلآزادی به ما می گوید هیچ حدی را برای آزادی نمی توان مقرر کرد مگر آنکه آن حد مانع از صدمه رسیدن به دیگران شود.
٭
اصل آزادی می گوید ما نباید آزادی را فدا کنیم مگر در مواردی که امکان صدمه رسیدن به دیگران باشد حال آنکه اصل فایده می گوید فقط خوشبختی یا خوشی و لذت است که ارزشی فی نفسه دارد. چه دلیلی دارد که فکر کنیم دو ارزش آزادی و خوشبختی همیشه مکمل هم و متقابلا موید هم هستند.
*
هر عملی که به اندازه ی اعمال دیگر خوشبختی به بار می آورد باید انجام گیرد، نشانگر این نیست که "فاید" و "مصلحت" همراه با هم اصلی اخلاقی درست می کنند. فایده نمی تواند اصلی اخلاقی باشد.
*
زمانی می توان گفت که ما شخصیت پا برجایی داریم که اهداف ما مستقل از احساس درد یا لذتی باشند که در اصل از انها نشات گرفته اند.
*
روح پیشرفت همیشه روح آزادی نیست، زیرا روح پیشرفت ممکن است بواهد به زور پیشرفت هایی را بر مردم که خواستار آن نیستند تحمیل کند.
*
انسان هایی که طعم مزایا و لذت آزادی را چشیده اند این مزایا و لذات را با هیچ نفع دیگری تاخت نخواهند زد
*
کار و زندگی افراد را ممکن است رسوم و آداب معین کنند ازدواج ها را والدین ترتیب دهند زادن و تربیت فرزندان فقط در کنترل شهوت جنسی و سنت باشد، فعالیت های نیمه وقت ناد و سنتی باشند، و در گیر شدن در این فعالیت ها بنا به اقتضا باشد نه انتخابی. در چنین جوامعی که تحرک انداک است حتی دوستان آدم انتخابی نیستند.
*
اعتقاداتی که بیشترین پایه ی اخلاقی و حجت را دارند تامینی جز این ندارند که همیشه همگان دعوت می شوند بی پایه بودن آن را اثبات کنند.
جان گری

۵.۸.۹۶

تاریخ فلسفه یونان جلد نخست

 
خواسته های دینی مانع آزادی اندیشه بوده است. خواسته هایی که در خدمت منافع حکومت های مرکزی مستبد در آمده بودند.
*
ارسطو: هدف از مطالعه ی اخلاق معرفت نیست بلکه عمل است. ما در صدد یافتن این نیستیم که فضیلت چیست بلکه می کوشیم انسان های خوبی باشیم.

۴.۸.۹۶

عرفان و عارف نمایان

 

عالم بی باک فسادی بزرگ است/و بزرگتر از او جاهل مقدس مآب

٭
برترین هدف از عبادت و ریاضتهای نفسانی به دست آوردن معارف الهی است که نادانی آنها سوعاقبت و هلاکت ابدی ببار آرد.

بیماری دل از بیماری بدن بیشتر است و سبب آنچنانکه یکی از علما گوید: اول اینکه بیمار نمی داند بیمار است.

٭

بیشتر کسانی که در صومعه نشینند تا انگشت نما شوند و در خانقاهها مانند تا نامشان به زهد و کرامات منتشر گردد، احمق و ناقص و ملعونند  و به زنجیر شهوت ها بسته و محبوس

ملاصدرا

۳.۸.۹۶

آینه های دردار

 

به علی گفت: شما اینجا در همان دهی زندگی می کنید که با خودتان از ایران آورده اید.
گفت: چه بهتر عوضش هر وقت گم شدیم می توانیم برویم همان ده.

۲۷.۷.۹۶

شاهین آناوارزا

 
او یک انسانه و واسه همین هم ارباب ها و حکومتی ها مثل سگ ازش می ترسن. آدم بودن یه چیزیه انسان بودن چیز دیگه. این ترسه که آدمو پست می کنه انسانیت رو ازش می گیره.
*
اینکه می گن گرگ که پیر شد مسخره ی سگا می شه اصلا درست نیست. گرگ که پیر شد خودش هم سگ می شه.
*
یه مصیبت بهتر از هزار نصیحته.

۲۶.۷.۹۶

بشنو آواز باد را

 

نویسنده کسی است که خود را در کارش پناه می دهد

٭

برای من نوشتن یک گذار دردآلود وحشتناک است.

٭

کسانی که سه بامداد در یخچالشان دنبال چیزی می گردند کسانی هستند که کن برایشان می نویسم 

٭ چیز خوب در مورد آبجو این است که تمامش به صورت شاش خارج می شود مانند بازی دو نفره که یکی خارج می شود. هیچ چیز باقی نمی ماند

٭

تو کتاب زنده ها را نمی خوانی؟

نویسنده های زنده اعتبار ندارند.

٭

همیشه اینطور احساس می کردم که در تن کس دیگری و در روح کس دیگری با چیزهای کس دیگری بودم.

٭

چیز مهمتر اینکه آنها همه شبیه همند پس هیچ راهی نیست که او را پیدا کنم

٭

همیشه چیزی را که ارزش گفتن داشته باشد فراموش می کنم.

٭

گفتن از آدمی که مرده واقعا دشوار است و دشوارتر اینکه از یک زن جوان مرده بخواهی حرف بزنی. برای اینکه از زمانی که می میرند برای همیشه جوانخواهند ماند.

٭

آدم های واقعا قوی هیچ جا نیستند به جز آدم هایی که می توانند خوب خودشان را قوی نشان دهند.

٭

مهم نیست تو چقدر سخت کار می کنی یا چقدر سخت سعی می کنی سامان دهی. هیچکدامش اینجا نوشته نخواهند شد چون درد واقعی در درون توست.

٭

با تنها ماندنم می توانم خیلی از آدم ها را بشنوم که می آیند و بامن حرف می زنند.

۲۳.۷.۹۶

حضورستان

 
هر انسانی در درون خود آواره است
*
ولتر گفته است:این کثرت علم کشیش ها نیست که اسباب تسلط آنها بر مردم شده است بلکه کثرت جهل مردم است که آنها را به زیر بار چند نفر فریب دهنده در آورده است.
*
مذهب، بی چون و چرا جهل ابدی و پوچی معرفت آدمی را می پذیرد.
*
مرحوم ذکا الملک فروغی در جنگ جهانی اول به نمایندگی ایران به جامعه ی ملل رفت. نماینده ی یکی از دولت ها که در تاریخ خوانده بود ایرانیان در روزگاری به شرق و غرب عالم تاخت می آورده اند از مرحومفروغی پرسیده بود: حالا در این قرن شما با همسایگانتان چطور رفتار می کنید؟
فروغی به لحن طنز و جد هر دو جواب داده بود: خیلی خوب، با همسایگان برادرانه رفتار می کنیم و پدر هم وطنان خود را در می آوریم!
*
دناشناس پیش جنید آمد و گفت: گوهر آشنایی بر تو نشان می دهند یا ببخشیا بفروش. جنید گفت: اگر بفروشم تو را بهای آن نبود. و اگر ببخشم آسان به دست تو آمده باشد، قدرش ندانی
*
ویل دورانت: حتی فیلسوف هم اگر با تاریخ آشنایی داشته باشد تصدیق می کند که یک صلح ممتد ناچار عضلات نظامی ملت را نرم می کند.
*
بزرگترین اختراعات بشر در زمان جنگ پدید آمده است اگر آن همه مجروح در جنگ نبود و زخم بدن آنها فساد نمی کرد مردی به نام فمینگ شب و روز در جستجو نمی افتاد تا پنی سلین را کشف کند. اگر جنگ دوم جهانی نبود تا قرن ها اتم جز در مخیله ی دانشمندان عرصه ای برای خود نمایی نداشت. کانت فیلسوف بزرگ می فرماید: سیر بشر البته همیشه به سوی پیشرفت است اما عامل این پیشرفت علم بشر نیست بلکه حرص بشر است.

۲۰.۷.۹۶

حتی وقتی می خندیم

 

قبر مال یک نفر است و مردن هم انگار مثل یک چیز شخصی فقط به او اختصاص دارد.

۱۹.۷.۹۶

گمراهان

 
شما ممکن است با یک فرد غربی مدت ها آشنایی و همکاری و تا حدودی معاشرت داشته باشید ولی هیچ نفهمید که این آقا کاتولیک است یا پروتستان و اصلا به دین خدا اعتقاد دارد یا نه! یعنی ایمان و مذهب تا این اندازه در اعمال و احوال اشخاص بی اثر شده است.
*
سیاست کاری را بدون سیاست بازی نمی توان انجام داد.
*
ویکتورهوگو نماینده مجلس فرانسه در مجلس: این قانون قانون شماست و من به شما اطمینان ندارم. تعلیم دادن، ساختمان کردن است و من از آنچه می سازید بیم دارم. این قانون نقاب بر چهره دارد. چیزی می گوید اما کا دیگری می کند. آزادی می گوید اما بندگی می دهد، این رسم دیرین شماست که زنجیر به گردن می گذارید و می گویید آزادی است! عذاب می کنید و می گویید عفو عمومی است! شما آفت و انگل دینید!

۱۳.۷.۹۶

اروپا از دوران ناپلئون

 
انقلاب ممکن است بی آنکه مردم خواستارش باشند در گیرد، چنانکه جنگ ها اغلب همین گونه در می گیرد. انقلاب ها بدین ترتیب پیش می ایند که مردم خواهان چیزهای دیگری جز انقلاب هستند که در مجموعه ی شرایطی خاص آنان را به درگیر شدن در انقلاب می کشاند.
*
کسانی که مشتاقانه به بهبود وضع جامعه می اندیشند غالبا آنانی هستند که چیزی دارند که در این میان از دست بدهند و نه آنانی که فقط چیزی به دست می آورند.
*
حکومت ها با آگاهی از تهدیدات انقلابی در داخل، رغبتی به درگیر شدن در نبرد با سایر کشورها نشان نمی دادند. صلح همه پسند بود، نه فقط از آن رو که حکومت ها از شکنندگی خود آگاه بودند و مردمِ خسته از جنگ دوران تنفسی کوتاه را خوشامد می گفتند، بلکه هم از آن رو که دشمنان خانگی تهدید کننده تر و آماده تر از دشمنان خارجی به نظر می امدند، و جنگ داخلی همه ی نیروهای جنگ طلبی را که بعد ها به سوی هدف های مبارزه جویانه ی ملی کشانده شدند به خود جذب می کرد.
*
انقلاب ها از این رو پیش آمدند که ریشه های گسترش یافته ی نظام جدید بنیان های سخت نظام کهن را شکافته بود.
*
دولت ها آفریده ی انسانها هستند نه طبیعت و کاوور و بیسمارک آفریننده ی دولت ها بودند، نه ملت ها.

۱۱.۷.۹۶

تاج السلطنه

 
پسری از جنگ مراجعت و به مادرش می گوید: شمیشر من کوتاه است. مادرش به او می گوید: قدمی جلوتر بگذار!
*
فرق است بین آنچه در طفولیت به شخص القا بشود، تا آنکه پس از فراگرفتن خرافات و حرکات نالایق، در عین شباب خود آرایی نموده، تقلید از همسایگان نماید. هر چند انسان عاقل باشد امکان پذیر نیست چیزهایی که در طفولیت تحصیل نموده ا خود دور کند. و اگر هم بخواهد همرنگ جماعت بشود صورت است نه سیرت.
*
چیزی را که می توانیم بفهمیم، نمی فهمیم.
*
بچه در صورتی از معلم بهره می برد که تربیت خانوادگی او درست باشد.
*
تمام سلاطین  وبزرگان و حکام بزرگ قتل می کنند، فساد می کند نه اینکه نفهمیده اند! نه نه خوب می فهمند، لیکن عادت کرده اند!
*
من نمی توانم خود ار بدبخت بگویم زیرا که بخت یک مخلوق خیالی است که زاییده ی طبع خیال پرور است.
*
پدر و مادر دلیل نجابت انسان نمی شود، این ها چیزهایی است که از تربیت و معلم و علم تولید می شود.
*
هر کس مسخره بود بیشتر طرف توجه بود هر کس رذل تر بود بیشتر مورد التفات بود. تمام امور مملکتی در دست یک مشت اراذل اوباش هرزه ی رذل. تمام اشخاص بزرگ عالی عاقل، خانه نشین، تمام مردم مفسد بی سواد نانجیب، مصدر کارهای عمده ی بزرگ.
*
فرنگی ها می گویند: دو نفر می توانند هیچ وقت کار نکنند: یکی انکه فکر زیاد می کند دیگری آنکه فکر نمی کند.
*
زندگانی زن های ایرانی از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن ، هیاکل موش سیاه عزا، و در موقع مرگ کفن های سفید. و من که یکی از همین زن های بدبخت هستم آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا داده، زیرا که در مقابل این زندگانی تاریک، روز سفید ماست.

۴.۷.۹۶

تاریخ فلسفه کاپلستون جلد ششم

 
بل نه تنها مذهب و عقل بلکه مذهب و اخلاق را نیز از هم جدا می کرد به عبارت دیگر او بر این معنی پای می فشرد که خطای بزرگی است اگر چنین بیاندیشیم برای داشتن زندگی اخلاقی وجود معتقدات و اندیشه های مذهبی ضروری است. برای این منظور انگیزه های غیر مذهبی ممکن است درست به همان اندازه کارساز و حتی از ان هم قوی تر باشد و کاملا امکان پذیر است که جامعه ای اخلاقی داشته باشیم متشکل از مردمی که به جاودانگی رو و در حقیقت به خدا بی اعتقاد باشند.
*
مراد ما از اراده میل مطلق است.
*
هلوسیوس: از خصایص حکومت استبدادی این است که هم نبوغ و هم فضیلت را نابود می کند.
*
لامتری در کتاب تاریخ طبیعی نفس: آنجا که حواسی نباشد اندیشه ای هم در کار نیست. هر چه حس کمتر باشد اندیشه هم کمتر است.
*
همه جا ما با پدیده های جذب و دفع روبروییم ولی در قلمرو آدمی این پدیده ها شکل عشق و نفرت به خود می گیرند.
*
روسو: نجوم از خرافه زاده شده است، بلاغت از جاه طلبی و کینه و دروغ و چاپلوسی، هندسه از حرص و آز، فیزیک از کنجکاوی بیهوده، و تی فلسفه ی اخلاقی از غرور آدمی. به این ترتیب علوم و فنون پیداش خود را مدیون عیوب مایند.
*
ژان ژاک روسو: وجود داشتن یعنی احساس کردن. احساس ما بی گمان مقدم بر عقل ماست و پیش از آنکه تصوراتی داشته باشیم احساس هایی داشته ایم.
*
روسو در کتاب قرارداد اجتماعی: هرگز نمی توان مردم را فاسد کرد ولی می توان آنها را فریفت. در چنین صورتی است که به نظر می آید چیزی را می خواهند که برایشان بد است.
*
قدرت را می توان انتقال داد ولی اراده را نمی توان.
*
انسانیت یعنی خصلت آرامانی نوع انسان در طرت او به صورت بالقوه یا استعداد نهفته است و باید از طریق تربیت سازنده پرورده شود. هدف علم و هنر و دیگر نهادهای آدمی انسانیت بخشیدن به آدمی یا پرورش کمال انسانیت در اوست.
*
کانت: اعیان از طریق احساس به ذهن عرضه یعنی داده می شوند و از طریق فهم اندیشیده می شوند.

۱۹.۶.۹۶

بازیگران

 
در زندگانی بیشتر کسان نقطه ی بدون بازگشتی هست که در وقت خودش و به موقع علامت و نشانی ندارد.
*
ترس انسان از زندگی هر چقدر هم عظیم باشد، خودکشی به صورت عملی شجاعانه باقی می ماند.

۱۲.۶.۹۶

نامه های تبعید میرزا آقاخان کرمانی

 
یاس کارهای بزرگ می کند هر واقعه ی وحشت انگیز بزرگی که در دنیا رخ داده مایه ی آن یاس بوده.
٭
چیزی در دنیا بالاتر از فهمیدن نیست یک کلمه ی سخن حق در مغز کسی جا گرفت با هزار توپ و تفنگ بیرون نمی رود
*
یا رب این آتش که بر جان من است سرد نشود که سردی نشان بی دردی است و بی دردی علامت نامردی.

۹.۶.۹۶

داستانهای آقای کوینر

 
باید حماقت را ریشه کن ساخت چون هر چیز را هم که با آن روبرو شود احمق می سازد.
*
فکر کردن یعنی تغییر دادن.
*

چه کسی می تواند مبارزه کند

 
نه تفاوت حقوق همیشه به دلیل تفاوت ارزش است. و نه تفاوت ارزش به خاطر تفاوت در ساختمان و خلقت است.
*
جهان بینی مجموعه هست هاست و ایدئولوژی مجموعه ی باید ها. منطق به ما می اموزد که نمی توان از هست به باید رسید.

۵.۶.۹۶

یادداشت ها

 
همان مردم تهران که چپ چپ به هم نگاه می کنند و در دل هزار فحش و تهمت به هم می زنند و حاضر نیستند با هم در یک تاکسی بنشینند در سفر حج طوی رفاقت و صمیمیت و محبت میانشان برقرار می شود که فقط دوستی خدا قادر به آن است.
*
من نمی گویم سمندرباش یا پروانه باش/چون به فکر سوختن افتاده ای جانانه باش

چرم ساغری

 
درد شاید جز یک لذت شدید چیزی نباشد، چه کسی می تواند نقطه ای که در آن لذت درد می گردد، و نقطه ای را که درد هنوز لذت است معین کند؟
*
اگر ما هنگام ارتکاب نخستین گناهان خود آنقدر لذت برده ایم برای آن بود که ندامتی داشتیم که آن را زیبا و گیرا می نمود و مزه ای به آن می داد.
*
به نظر شما عدالت خطرش بیشتر است تا دزدها
*
بشر هر گاه که تصور می کند چیزی را تکمیل کرده در واقع فقط آن را جابجا کرده است مانند انواع حکومت ها.
*
خرافات غالبا یک نوع امیدواریست.

۳۱.۵.۹۶

مدافعات

 
اگر تبرئه شویم از بند رسته ایم و اگر محکوممان کنید مکتبمان تقویت و تایید بیشتر خواهد شد.
*
خوی شخصیت کشی به لحاظ اجتماعی و ملی، از شخص کشی بدتر و جنایت آمیزتر است.

۱۰.۵.۹۶

از او و درباره او، غلامحسین ساعدی

 
آن مواقع انقلابی بودن به معنای بی فکر بودن بود. یعنی تو اگر می خواستی یک مسئله را انالیز بکنی، رگ و ریشه اش را پیدا بکنی اصلا انقلابی نبودی. انقلابی کسی است که مشت دارد می تواند کتک بزند انقلابی کسی است که حتما باید روی سرش چادر بکشد کسی است که باید با جو پیش امده هماهنگ باشد.
*
انقلاب یک قتل عام جدی بود. زدودن خرد انسانی و فهم بشری، کاشتن تیغ خشک ایمان در برهوت، جلوگیری از رشد دانش  تثبیت سنت های عهد بوقی آخوندی، چریدن و خوردن و آداب خلا را یاد دادن.
*
من بی عقیده هستم، نمی خواهم آزادی ام را با قبول کردن عقیده ای محدود کنم.

۳.۵.۹۶

یک مرد

 
آزادی قبل این که حق باشه وظیفه است.
*
هر کس تسلیم شده زندگی نمی کنه فقط نفس می کشه.
*
اعتقاد به انسان یعنی اعتقاد به آزادی انسان. آزادی تفکر، آزادی انتقاد، آزادی بیان، آزادی ِ مخالف.
*
اندازه ظلم هر حکومتی را باید با تعداد زندانی های سیاسیش اندازه گرفت.
*
می دونستی تو این لحظه چند هزارتا آدم تو کشورای شرق و غرب حبس سلول انفرادی اند، فقط واس دفاع از حیثیت آدمای دیگه و بدون اینکه توقع تشکر مجسمه داشته باشند! آدمایی که حتی اسمشونُ کسی نمی دونه و هیچ وقت هم به دنیا معرفی نمی شن.قهرمانای بی نام و نشونی که تشنه ی همون خورشیدُ همون آسمون ُ همون عشق و همون انسانیت ان.
*
هیچ آدمی نمی تونه وقتی زنده اس، وجدان آدما رو به خوبی بعد از مرگش بیدار کنه.
*
یه قهرمان تنهای ِ بدونِ مُرید! کسی که جماعتُ تو خیابونا نمی ریزه. اما با شعراش با رفتارش راه رو واسه قیام باز می کنه. اگه یه رهبر سیاسی بمیره می شه رهبر دیگه ایی جای اون گذاشت. می شه جای هر آدم سیاسی رو با یه آدم سیاسی دیگه پر کرد. اما با مردن یه شاعر، یه قهرمان جای خالی پر نشدنی درس می شه
*
خانواده بار سنگینیه!یه پناهگاههِ اما دردسر زیادی داره. یه جور بردگی که تو تموم زندگی همراه آدمه! از بچگی تا نوجونی، جوونی حتی پیری. یه جور دیکتاتوری که نمیشه باهاش بجنگی چون ته دلت دوسش داری.
*
نکنه می خوای تنهایی راه پیمایی کنی یا با من؟
نه تنهایی راه پیمایی می کنم نه فقط با تو! با کسایی راه می رم که مث من تنهان.
*
وقتی هدف باارزش ِ هیچ کاری زشت نیست.
*
دونستن اینکه دیگه آینده ای وجود نداره باعث می شه آدم مان حال رو هم ضایع کنه و فقط به گشته دل ببنده.

۱۹.۴.۹۶

ما نیز مردمی هستیم

 
نقص در وجود نیست. نقص وقتی است که ما درک ناقص از وجود داشته باشیم.
*
این کسانی که می خواستند این فکر را به من القا کنند که تو ای دولت آبادی، تو باید برای مردم بنویسی! ادراکشان از من و مردم ناقص است. عده ای می خواستند دو جو نویسنده درست کنند یک جور نویسنده که ضد مردم است، و یک جور نویسنده که در خدمت مردم است در حالیکه من معتقد بودم و هستم که نویسنده قبل از هر تمایزی، اول جزیی، نشانه ای از مردم است.
*
از وجود مانوسم نمی خواهم جدا بشوم و اجبارا در وجود نامانوس سکنا بکنم. آن هم جود است البته جهان وجود است ولی من با این پاره اش مانوسم، اگر چه بسا خوارم داشته باشد.
*
برای من این گوشه گیری و انزوا در عذاب کشنده اش به قصد ارتباط با زندگی است نه به قصد تقدس انزوا و گوشه گیری!
*
هر آدمی به عنوان آدم تا به تنهایی عادت نکرده است بعد از ظهرش را علاقمند است بنشیند با چهارتا دوست چای بخورد یکی بگوید یکی بشنود رمقی بگیرد و اگر هنرمند بعد از ظهرش را هم می گذارد برای کارش و برای تداوم رنج کارش این خودگرایی نیست این همان فردیت هنرمند است که کوشش دارد تتمه ی رمقش را هم صرف کارش کند. چه بسا در ناچاری انزوا توفیق اجباری.
*
این کتاب ها نبودند که انقلاب بر می انگیختند، بلکه انقلاب بود که خوراک می طلبید.
*
و جه ساده اند کسانی که فکر می کنند نوشتن فقط نوشتن است.

۱۶.۴.۹۶

تاریخ صوفی و صوفی گری جلد یک

 
صوفیان بر این باورند که حقیقت واحد در جهان ماده در دام قید یا قیود گرفتار آمده و تکثر پیدا کرده است. و صوفی در باور خود به حقیقت واقعی عشق و در تمام اوقات از وی تمنای وصال دارد. و وی یا به ارزو دسترسی پیدا می کند یا با این آرزو دنیا را ترک می گوید.
*
از ابوسعید ابوالخیر پرسیدند تصوف چیست؟ گفت آنچه در سر داری، بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آمد، از آن بجهی.
*
آورده اند که به یحیا گفتند گروهی می گویند: ما به جایی رسیده ایم که دیگر نماز بر ما واجب نباشد.
وی در پاسخ گفت: بگوی رسیده اید، اما به دوزخ.
*
از شیخ ابولحسن خرقانی پرسیدند: چه کسی سزاوار آن است که درباره ی فنا و بقا سخن گوید؟
گفت: آنکه اگر او را به یک تار ابریشم از آسمان در آویخته باشندش و اگر تمام جهان از هم بریزند او هرگز تکان نخورد و نلرزد.
*
گویند چو پیش حبیب قرآن خوانده می شد گریه فراوان می کرد.
بدو گفتند: تو عجمی و قرآن عربی نمی دانی که چه می گوید. بنابراین این گریه چیست؟
در پاسخ گفت: زبانم عجمی است ولی قلبم عربی است.
*
در همه ی زندگی ات هرگز خود را از دیگران بهتر ندان که کمال در این است و بس.
*
شیخ عطار می گوید: نساج از سامره برای زیارت بیت الحرام رهسپار آن سامان شد گذارش به شهر کوفه افتاد و چون لباسی ژنده و پاره بر تن داشت هر کس او را می دید گمان می برد که او مردی ابله است. در این موقع یکی از خزبافان به وی برخورد نمود و به او گفت تو بنده ای؟
نساج گفت: آری
خزباف گفت: از مولایت گریخته ای؟
گفت: آری
خزباف گفت: بنابراین من تو را نگه دارم تا زمانی که تو را به مولایت برسانم
نساج گفت: این آرزوی من است که مرا به مولایم رسانند!
*
ذوالنون می گوید: سه سفر کردم و سه علم آوردم. در سفر اول علمی را آوردم که خاص پذیرفت و عام نیز او را قبول کردند. در سفر دوم علمی را آوردم که خاص قبولش کرد و عام نپذیرفت. و در سفر سوم علمی را آوردم که نه خاصی او را پذیرفت و نه عامی آن را قبول کرد.
خواجه عبدالله انصاری می گوید علم اول توبه بود. علم دوم توکل و محبت و عشق بود. علم سوم حقیقت بود که احدی بر قبول آن قدرت و توانایی و طاقت نداشت.
*
از سهل پرسیدند نشان بدبختی چیست؟ گفت: آنست که تو را علم دهد و توفیق عمل ندهد و عمل بدهد و اخلاص ندهد و توفیق ملاقات با نیکان بدهد و آنان تو را قبول ندارند.