۱۶.۱.۹۹

قانون و خشونت مجموعه مقالات

 
هانا آرنت: حقوق بشر جهانشمول و سلب ناشدنی صرفا ادعایی توخالی است. آدمی فقط تا آنجا انسان محسوب می شود که تبعه ی دولتی خاص باشد!
***
حاکم که واجد قدرتِ قانونیِ تعلیق اعتبار قانون است، قانونا خود را بیرون از قانون جای می دهد. این بدان معناست که پارادوکس حاکمیت می تواند به شکل زیر نیز صورت بندی گردد: قانون بیرون از خودش است! یا من شخص حاکم که بیرون از قانون ام، اعلام می کنم که هیچ چیز بیرون از قانون نیست
***
اقتدار اثبات می کند که برای خلق قانون نیازی به قانون ندارد. استثنا از قاعده جالب توجه تر است. قاعده هیچ چیز را مشخص نمی کند، استثنا همه چیز را مشخص می کند بلکه قاعده خود فقط از استثنا تغذیه می کند. تصمیم حاکم نشان می دهد که برای خلق قانون نیازی به قانون ندارد!
***
هزیود: هنگامی که به عدالت می پردازی خشونت را فراموش کن.
***
لئواشتراوس می گوید: قوانین باید بر آدمیان فرمانروایی کنند و نه آدمیان بر قانون. قصد او نه تصدیق حاکمیت قانون بر طبیعت بلکه تصدیق طبیعی بودن یا سرشت بری از خشونت ِ قانون است.
***
یک ملت خاص ناگزیر تا همیشه دوست یا دشمن یک ملت دیگر خواهد ماند. اساسا بی طرفی به لحاظ سیاسی نامعقول است. اگر بنا بود تنها بی طرفی در جهان چیره باشد و بس، آنگاه نه فقط جنگ بلکه خود بی طرفی نیز به پایان می آمد
گریزی از این نتیجه بندی ِ منطقیِ امر سیاسی در کار نیست. اگر دشمنیِ صلح طلبانه با جنگ آنقدر نیرومند بود که هواداران صلح را به جنگ بر ضد صلح ستیزان، به جنگی بر ضد جنگ می کشاند، باز هم ثابت می شد که صلح طلبی در حقیقت دارای نیرو و توان سیاسی است چون چندان قوت دارد که آدمیان را بر مبنای تمایز دوست و دشمن گروه بندی کند.
***
درخواست جدی از ادمیان برای اینکه دیگران را بکشند یا اماده ی کشته شدن باشند تا شاید بر اثر جان بازی یا جان فشانی شان تجارت و صنعت از بهر بازماندگان رونق یابد درخواستی ناجور و جنون آمیز است. کلاهبرداری اشکار است که از طرفی جنگ را به عنوان آدم کشی محکوم کنیم و بعد از افراد بخواهیم که در جنگ شرکت جویند ، بکشند  کشته شوند تا جهان دیگری روی جنگ را به خود نبیند.
***
پرودن: مصادره کردن کلمه ی بشریت، توسل جستن به اصطلاحی از این دست و در انحصار خویش در آوردن آن احتمالا آثار و عواقب نامترقب دارد، از جمله دشمن را از زمره ی بشریت خارج شمردن
***
جامعه ی بین الملل امکان وقوع جنگ ها را از بین نمی برددقیقا از آن روی که دولت ها را بر نمی اندازد. جامعه ی بین الملل امکان وقوع جنگ های تازه ای را پیش می آورد ، دستور جنگ های ائتلافی را صادر می کند، و با مشروعیت بخشیدن و مهر تایید نهادن بر برخی جنگ ها موانع بسیاری را از پیش پای جنگ ها بر می دارد.
***
هلموت پلنسر به درستی می گوید: هیچ فلسفه و هیچ انسان شناسی در کار نیست که ربطی به سیاست نداشته باشد یا فاقد هر گونه موضوعیت سیاسی باشد دقیقا همانگونه که هیچ سیاستِ فاقد موضوعیت فلسفی یا بی ارتباط با فلسفه وجود ندارد.
***
هگل می گوید: بورژوا انسانی است که خلا و پوچی سیاسی خود را با ثمرات حاصل از آزادی و رفاه و برخورداری اقتصادی و بالاتر از همه  به لطف امنیت تام مدر استفاده از آزادی و رفاه جبران می کند. او دلش می خواهد برای بقا نیازی به شجاعت نداشته باشد و از خطر هر گونه مرگ خشونت باری مصون ماند.



۱۳.۱.۹۹

قمار عاشقانه عبدالکریم سروش

 
جمله شاهان بنده ی بنده ی خودند/جمله خلقان مرده ی مرده ی خودند
او بنده ی توست ولی به لحاظی تو هم بنده ی اویی زیرا تو برای حفظ آن بنده نیروی زیادی باید صرف کنی. اگر این بنده و اسیر را نداشتی زندان نمی ساختی، پاسبان برای زندان نمی گذاشتی، بودجه برای حفاظت از آن صرف نمی کردی. بردگی و خدمت چیزی جز در بند غیر بودن نیست.
***
مولوی می گوید عشق در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق پاکبازی می خواهد . پاکبازی یعنی باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی. عشق همه ی عاشق را می خواهد نه بخشی از او
***
هزارگونه ادب جان ز عشق آموزد/ که آن ادب نتوان یافت ز مکتب ها
شمس تبریزی از مولوی چیزی جز این نخواست که همه چیز را بدون توقع هیچ چیز فدا کند و در ببازد. در مکتب خویش به او ادب هایی اموخت که در هیچ مکتب دیگر یافت نمی شد.
***
انسان با خوف می تواند بدود و البته به مقصدی هم می رسداما با عشق می تواند بپرد و راهی را که در یک ماه می دود در یک روز پشت سر بگذارد
***
حیات عاشقان در مردگی است و انسان وقتی دل خود را پیدا می کند که کسی دل او را برده باشد. گاهی انسان چیزهایی دارد که خودش هم از وجودشان غافل است فقط وقتی متوجه انها می شود که رباینده ای ان چیز را از او برباید.
***
بزرگترین رنج رنج تعلقات است.
***
کسانی که خداوند را از روی ترس عبادت می کنند این عبادت بردگان است. کسانی که خداوند را به طمع بهشت عبادت می کنند این عبادت تاجران است. کسانی که خداوند را برای خود خدا عبادت می کنند این عبادت احرار و آزادگان است.
***
علاقلان به دنبال سود و زیاد هستند و عاقلانه دین می ورزند ولی عاشقی ورای اینها است. آنکه به مقام عاشقی وارد می شود سودای سود و زیان را ترک کرده است.
***
پاسبان بر خوابناکان برفزود / ماهیان را پاسبان حاجت نبود
کسی که مالی و متعلقاتی داردوقتی که به خواب می رود به پاسبان احتیاج دارد. ماهی نه متعلقاتی دارد و نه به خواب می رود پس نماد بی تعلقی محض است. موجودی که نماد تماس بی واسطه با عالم معناست. 

۱۲.۱.۹۹

نقد و تحلیل جباریت مانس اشپربر

 
جباریت فقط عبارت از شخص جبار، یا او به علاوه ی هم دستانش نیست بلکه شامل زیردستان و رعایا یعنی قربانیان او نیز می شود همانهایی که او را به آنجا رسانده اند.
***
در میان هر ملتی هزاران هزار هیتلر و استالین وجود دارد ولی به ندرت یکی از اینها موفق می شود تا مرحله ی کسب قدرت مطلق پیش رود و به اشتیاق رام نشدنی اش برای همتایی با خدایان نایل آید.
***
مردمی که به جای تلاش و کوشش در جهت تغییر و بهبودی وضع خود، به ظهور معجره دل می بندند و انتظار آن را می کشند سرانجام معجزه گران را نیز به قدرت می رسانند و آنان نیز به سرت به جبارانی خودکامه بدل می شوند.
***
ناپلئون: اشتیاق تسلط بر روح دیگران قوی ترین امیال است
**
اگر گناه و معصیتی نبود، قدری برای عصمت و ارجی بر معصومیت هم متصور نبود. از حق چه می دانستیم هر آینه باطلی نبود که حق از برای رفع آن قد علم کند؟ از عزلت معتکف چه سخن می رفت اگر همه ی انسانها تک مانده و تنها بودند و انزوای پرده نشین را جای قیاسی با جماعت مردم نبود؟
***
عوام فریب ظاهرا راهبر عوام جلوه می کند ولی در واقع گمراه کننده ی عوام است. عوامفریب همان شخص جبار است که با علاقه روی هیجانات انگشت می گذارد.
***
پیش افتادن عوامفریب شیاد از آن رو است که او همان چیزی را وعده می دهد که هر فردی از انبوه مردمی، هر فردی در انزوا و تنهایی خود هر فردی در دوران خردسالی اش با شور و شوق فراوان طالب آن است: برخورداری از مزایای دوران کودکی، یعنی نداشتن مسئولیت!
***
تنها آن قدرتی به سازش و میانه روی روی می اورد که دیگر بازنده و از دست رفته محسوب می شود
***
باید مدت زیادی از زمان وقوع حوادث بگذرد تا قضاوقتی معقول و قابل اطمینان میسر شود. 

۱۰.۱.۹۹

پیردختر انوره دوبالزاک

 
بعد از دگرگونی های سیاسی نوبت به دگرگونی در عادات می رسد.
***
زنان دیگر هزاران عیب را که پیش از ازدواج مخفی کرده اند پس از زناشویی برملا می سازند ولی دیگران دوشیزه کورمون را به درستی درک نکردند آن دختر بزرگوار تنها با ادم های مبتذلی دوست می شد که همه ی فکرشان در پی منافع مادی بود و کوچکترین توجهی به احساسات عالی بشری نداشتند.
***
در شهرستان ها خاص بودن مجاز نیست. چنین امری به داشتن عقاید غیر قابل فهم برای دیگران تعبیر می شود و در آنجا به همان اندازه که خواستار برابری در آداب و روسوم ام از برابری فکری نیز جانبداری می کنند.

۹.۱.۹۹

فراتر از بودن کریستین بوبن

 
من روشنایی را می جویم که تاب بیاورد. من این روشنایی را در نوشتنِ درباره ی تو می جویم.
***
بچه ها از میان اشتباه های ما می رویند
***
تو برای من همیشه دست نیافتنی بودی، حتی وقتی به من نزدیک بودی. من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم
***
نبوغ تو پیش رفتن در اندوه، با اندوه و با کمک اندوه بود.
***
برای تو ناامیدی از عشق راهی بود برای عشق ورزیدن بیش تر
***
مردها همانگونه که به آنها اموخته اند زندگی می کنند. هنگامی که زمان ترک مادرهایشان فرا می رسد می گویند: من حق دارم چندین زن فقط و فقط برای خودم داشته باشم، یک زن برای رختخوابم، یک زن برای سر میزم، یک زن برای فرزندانم، یک زن برای خودم که همواره کودک باقی می مانم./ مردها وقتی ازدواج می کنند دیگر به زنشان فکر نمی کنند. با یک کامپیوتر بازی می کنند، قفسه ای را تعمیر می کنند، چمن ته حیاط را می زنند. این راهی است که آنها برای کناره گیری از زندگی پر تلاطم انتخاب می کنند. با ازدواج برای مردها چیزی تمام می شود. برای زن ها برعکس است با ازدواج چیزی شروع می شود
***
بدی همیشه با ملایمت و بی سر و صدا آغاز می شود، فروتنانه آغاز می شود. بدی خود را در فضایِ زمانِ خود جای می دهد. درست مانند آب زیر در.اول تقریبا چیزی نیست فقط کمی رطوبت بعد وقتی که سیل راه می افتد دیگر خیلی دیر شده است.
***
بین من و دنیا شیشه ای است. نوشتن راهی است برای گذر از این شیشه بی آنکه بشکند
***
کتاب ها تقریبا به اندازه ی سکوت جالب هستند
***
نام حقیقی عشق، سادگی است. عشق مانند مرگ ویژگی های کوچکی را که هر یک از ما به آنها به شدت وابسته ایم و در مورد آنها به دیگران ایراد می گیریم از بین می برد. 

۷.۱.۹۹

نلی نوشت

 
تارکوفسکی  می‌گه هر آدمی از کودکی باید یاد بگیره که چطور وقتش رو به تنهایی بگذرونه؛ این به این معنی نیست که باید تنها باشه، بلکه به این معنیه که نباید از تنهایی حوصله‌ش سربره. چون افرادی که حوصله‌شون از تنهایی سر می‌ره، ازلحاظ عزت‌نفس در خطر قرار دارن.

و به‌قول #عباس_کیارستمی:
تنهایی، شکوهمنده...
**
بعضی روابط های انسانی درست نبوده که خراب بشن بلکه خراب درست شده اند و به عنوان اخلاق تحویل داده شدند به ذهن ها. در نتیجه باید  ویران شوند.

۲.۱.۹۹

انسان خردمند یووال نوح هراری

 
از آنجا که انسان رشد نکرده به دنیا می آید بسیار بیشتر از هر موجود دیگری می تواند  آموزش ببیند و اجتماعی شود.
***
محققان معتقد رابطه ی مستقیمی میان پختن غذا ، کوتاه شدن مجرای گوارشی انسان و رشد مغزش وجود دارد. از انجا که روده ی دراز و مغز حجیم انرژی بسیار زیادی می طلبد داشتن هردو با هم مشکل است.
***
ساکنان امروزی اوراسیا انسان های خردمند خالص نیستند بلکه ترکیبی از انسان های خردمند و نئاندرتال ها هستند مانند چینی ها و کره ای ها. وقتی نئاندرتال ها از بین رفتند ژن شان هم نابود شد چون اگر یک نئاندرتال و یک انسان خردمند به یکدیگر دل می باختند نمی توانستند فرزندانی زایا به دنیا بیاورند چون فاصله ژنتیکی که این دو جمعیت را از هم جدا می کرد بسیار زیاد بود
***
تحمل و مدار خصلت بارز انسان خردمند نیست. در دوران کنونی اندک تفاوتی در رنگ پوست یا گویش یا دین کافی است تا یک گروه از انسان های خردمند گروه دیگر را نابود کنند.
***
نظریه ی دیگری تصدیق می کند که زبان بی همتای ما وسیله ای برای تبادل اطلاعات در جهان بوده است. اما مهم ترین اطلاعاتی که لازم بود رد و بدل شود درباره ی انسان ها بود، نه شیرها و گاومیش ها. زبان ما وسیله ای شد برای رد و بدل کردن حرف های خاله زنکی. برای آنها مهم تر است که بدانند در دار و دسته شان چه کسی از چه کسی نفرت دارد، کی با کی همبستر می شود، چه کسی صادق است و چه کی فریبکار. همین امروز بیشترین حجم مکالمات بشری، ایمل ها، تماس های تلفنی، ستون روزنامه ها را وراجی تشکیل می دهد. حرف های خاله زنکی و شایعات معمولا بر خطاکاری ها تمرکز دارند.
***
بیرون از قوه ی تخیل مشترک انسان ها نه خدایان، نه پول، نه ملت ها، نه حقوق بشر، نه قوانین و نه عدالت هیچ کدام وجود ندارند
***
قوانین و هنجارهای انسانی هستند که از گروهی برده می سازند و از گروهی دیگر ارباب
****
معمولا افرادی که شصت سال به بالا دارند بر کسانی که بیست و چند ساله اند اعمال قدرت می کنند اگر چه بیست و چند ساله ها بسیار قوی ترند.
***
میلیون ها سال تکامل مردها را به مراتب خشن تر از زن ها کرده است.
***
در سایه ی وجود پول حتی کسانی که همدیگر را نمی شناسند و به یکدیگر اعتماد ندارند می توانند همکاری موثری با یکدیگر داشته باشند
***
هیتلر نه تنها گور خود بلکه گور نژادپرستی را هم کند.
***
تاریخ را نه به این دلیل که بتوانیم آینده را پیش بینی کنیم بلکه برای این می خوانیم که افق دیدمان را گسترش دهیم و درک کنیم که وضعیت کنونی ما نه طبیعی است و نه اجتناب ناپذیر و در نتیجه امکانات بسیار بیشتری از انچه تصور می کنیم در برابر خود داریم.
***
انسان ها می میرند اما عقاید رواج می یابند
***
انقلاب علمی انقلابی در دانش نبوده است بلکه بیش از هر چیز انقلاب در نادانی بوده است. کشف بزرگی که انقلاب علمی را به راه انداخت فهم این بود که انسان پاسخ مهم ترین سوالات خود را نمی داند.
***
کانمن دریافت که می فهمیم بچه داری کار نسبتا ناخوشایندی است. این کار عمدتا چیزی نیست جز تعویض پوشک و ظرف شستن و سرو کله زدن با نحسی های بچه که هیچ کس آن را خوش ندارد. اما اغلب والدین می گویند که فرزندانشان موجب اصلی  خوشبختی شان هستند. ایا این به این معنا است که مردم به درستی نمی دانند که چه چیزی برایشان خوب است؟از منظر محض علمی زندگی انسان مطلقا هیچ معنایی ندارد.شاید خوشبختی هماهنگ کردن توهمات شخصی درباره ی معنای زندگی با توهمات مشترک حاکم باشد.
پی نوشت: به نظر من تولید مثل را به نام خوشبختی زدن، یک نوع دروغگویی به خود است برای به خود باوراندن اینکه این زحمات و شکنجه شدن ها یک نوع خوشبختی است.
***
متخصصان ژنتیک ادعا می کنند ژن هایی را که در موش های آبی باعث تمایلات تک همسری می شود جداسازی کرده اند. اگر افزودن یک ژن می تواند یک موش آبی با گرایش های دون ژوانی را به شوهری عاشق و وفادار تبدیل کند پس چندان با این هدف فاصله نداریم که بتوانیم با مهندسی ژنتیک ساختار اجتماعی انسان ها را دگرگون کنیم. 

مقالات سیاسی به کوشش امیر قربانی

 
ترامپ می گوید: برنده شدن برنده شدن برنده شدن آنقدر برنده می شویم تا شما از این بردها خسته شوید.
***
جورج لیکاف: اتحادیه های صنفی باید جلودار حرکت های جدی و موثر باشند. اتحادیه ها ابزاری برای به دست آوردن آزادی هستند. آزادی از بردگی شرکت ها و صنایع
***
دروغ سفید آن است که پیامد آسیب رساننده ای برای اجتماع نداشته باشد. دروغ اجتماعی آن است که در جایی گفته می شود و به صورت کلی مفید باشد دیگر صورت های دروغ می تواند شامل: مبالغه، چاپلوسی، شوخی، مزاح و غیره باشد. دروغ گفتن شکلی از گفتگوی غیر همکارانه است. در گفت و گوی همکارانه مردم قصد دارد تا به یکدیگر کمک برسانند.
***
پوپولیسم با اشکال گوناگون حکومت سازگار است. راهی است برای کنش سیاسی که می تواند صورت های گوناگونی بسته به زمان و مکان به خود بگیرد. موفقیت فرم های سیاسی پوپولیستی اخیر در اروپا مبین چیزی جز بحران سیاست لیبران دموکراتیک نیست. همگرایی چند پدیده که در سالهای اخیر شرایط اعمال و اجرای دموکراسی را متاثر ساخته اند، باعث ظهور پوپولیسم شده است.
***
کریستف وانتورا: عوام فریبی، دست کاری اذهان و تحمیق توده ها، بی مسئولیتی و مخاطره ضد دموکراتیک تبدیل به نشانه های اصلی برای تعریف پوپولیسم شده اند. پوپولیسم با جعل هویت های جمعی بر پایه ی مطالبات اجتماعی ای که دیگر مورد اجابت قرار نمی گیرند، امکان بسیج و شور و اشتیاق مردمی را فراهم می کنند.
***
 پوپولیسم به شیوه ای از سیاست باز می گردد که مبتنی بر رابطه ی مستیم میان یک رهبر کاریزماتیک معمولا مرد و مردم است. پوپولیسم اقتدارگرایانه است
***
سیاستمداران جوری حرف می زنند که خودخواهی مان را ارضا کنند.
***
در سالهای جنگ ویتنام کونالی ویز خارجه امریکا گفت: دلار واحد پول ماست ولی مشکل شماست
***
جنگ چیزی نیست به جز ادامه ی رقابت اقتصادی با ابزارهای دیکر
***
به قدرت انسان نباید اعتماد کرد. قدرت هر چه قدر هم که خوب رفتار کند نمی تواند همچنان به خوب رفتار کردنش ادامه دهد. قدرت مطلق و برتر برخی انسان ها بر دیگران، خواه قدرت دولتی باشد خواه بازار خواه اکثریت اجتماعی یا مراجع اخلاقی، اگر محدود نشود و مورد بازبینی قرار نگیرد معمولا به استبداد یا سلطه منتهی می شود. یکی از غایات اصلی لیبرال این است که مانع از سلطه ی هر منفعتی، مذهب، یا طبقه ای بر جامعه شود

۱.۱.۹۹

راه هایی به تفکر فلسفی

 
ایمان داشتن غیر از دانستن است. دانستن جز از دو راه مقدور نیست: یکی مشاهده ی امر داده شده و دیگری استدلال
***
هر چند شاعران عواطف انسانی را غالبا به زبانی شگفت آور و ستایش انگیز ستوده اند من سگ هایی می شناسم که عواطفشان به نظر من از عواطف برخی مردم به مراتب زیباتر و ژرف تر است.
***
یک ضایعه ی کوچک مغزی کافی است تا تفکر بزرگترین نوابغ یعنی انسان همان حیوان را فلج کند. نیم لیتر الکل معذب ترین شاعران را به جانورانی وحشی بدل می کند.
***
انسان اشتباه طبیعت است
جوزف ماری بوخنسکی

۲۷.۱۲.۹۸

روزگار دوزخی آقای ایازرضا براهنی

 

تماشاگر به اندازه‌ی جلاد، قاتل است
***
ـ محمود بزرگترین خصیصه مردم چیست؟
ـ خریتشان...از دو سه هزار سال پیش مردم همین بوده‌اند که هستن

***
تاریخ فردی من، تاریخ پنهانی ملت من است.
***
هر وقت که تنها شده بودم خود را قوی تر یافته بودم
***
من، شما، شیون، شمایل، مثله، جیغ، فریاد، جماع، اینها همه یعنی ملت! و اینها همه یعنی امنیت! مگر شما چیزی بالاتر از شیون می خواهید که تقدیمتان نمی کنند؟ نه هرگز هرگز هرگز! شما نفس شیون هستید آقایان!
***
به این فکر می کردم که بر سر آن حسرت خانمانسوز من برای داشتن خانواده چه آمده است که من این همه از آنها بیزارم. خانواده ی من شیشه ی شکسته و خورد و داغون شده ای بود که هر ذره ای از آن به گوشه ای پرت شده بود. احساس می کردم ما همه یتیم آفریده شده ایم، جدا از هم، بی علاقه به هم، بدون کوچکترین حس همدردی نسبت به یکدیگر آفریده شده ایم. 
***
موقعی که در تنهایی دست به کاری می زدم که خلاف اصول و قوانین بود انگار از تمام بشریت انتقام می گرفتم. اعمال ظاهری و پوسیده و قرار دادی و کثیف در ملا عام به من اجازه ی آزاد شدن نمی دادند 

۲۵.۱۲.۹۸

این سوی تلهای شن جمال میر صادقی

 
اگر من خودمو کنار بکشم باز هم نمی تونم بگم نیستم. چون واقعا هستم یعنی جزوی از همه ی مردم هستم و فقط اونجاهایی که باید اثر مثبت داشته باشم با کنار کشیدنم اثر منفی دارم. می خوام بگم مبارزه در راه حقیقت جنگ با نابودیه  جنگ برای نجات دادن واقعیته. اگر آدم در اجتماع خودش حقیقت رو شناخت سعی می کنه به این حقیقت واقعیت بده. پس وقتی یکی کنار نشست دیگه نباید انتظار داشت زندگی با حقیقتی داشته باشه و ادعا کنه می تونه به زندگیش مفهوم واقعی و شرافتمندانه ای بده و شکل تازه و مطلوبی از زندگی بنا کنه.

۲۳.۱۲.۹۸

فرهاد چهارم احسان طبری

 
آن دروغ است که گوناگون است، راستی جز یکسان نتواند بود.
***
می گویند نیکی پزشک خوبی است ولی می دانم بدی پزشک بهتری است.
***
خدایان در آسمان به هم عشق می ورزند چرا ما در زمین با هم خشونت بورزیم؟ 

۲۱.۱۲.۹۸

جنگ فلک الافلاک مجموعه آثار شاعران گمنام

 
علیرضا طبائی
دیدم معیارهای رابطه دیری است
ماهیت حقیقی خود را
از دست داده اند.
***
فتح الله شکیبایی
وقتی که عشق
آیه ی سکس است
و کذب
مایه ی ترفیع
من بانگ عاشقانه ی دل را
در فصل بی طراوت کینه
خاموش می کنم!
و آفتاب هستی خود را
در چهار سوی خطه ی گمنامی
بردار می کشم
***
لیلا کسری
عظیم ترین اعتبار عشقی من
چهره ای استخوانی داشت
و خالی ام اکنون چنان غم انگیز است
که همه ی چهره های استخوانی را
عشق بزرگ خویش می خوانم
***
ژیلا مساعد
عشق را پنهان کردم
مرد
***
چرا مرا به عشق نیالوده اند؟
چرا آن کوچه را که بیشترین سهم ها را
از محبت داشت
به من نشان ندادند؟
***
فروغ جعفری
سکوت ادامه ی تمام پشیمانی ها است
می دانم و سنگ را
جانشین تو خواهم کرد
که زیباتر از تو نیست
اما بزرگوارتر است
چه پاسخی برای سلامم داری؟
من تو را باخته ام
و کلید اعتمادم را
در شب کوچه های تباهی گم کرده ام
***
این خون که در عروق تو جاریست
توجیه درد کیست؟
مهدی سامانی
***
رضا براهنی
اینهایی که د عصرما می گویند فلانی قصیده را سخت شیوا و محکم می سازدمثل  این است که بگویند فلانی سخت زیبا خودکشی می کند به دلیل اینکه زمان قصیده سر آمده است قصیده فرمی است مرده و هیچ حرکت ارتجاعی نمی تواند ما را دوباره به سوی قصیده پرتاب کند.
لئو تولستوی
در جامعه ی ما سه پیز به تولید آثار هنری تقلبی کمک می کند یک پاداش قابل توجهی که هنرمند در ازای آثار خود می گیرند دو نقد هنری سه مدارس هنری/ همان زمان که هنر حرفه شد خصوصیت بزرگ و گرانقدر آن یعنی خلوص و بی ریایی هنر تضعیف شده و تا اندازه ای از میان می رود. هنرمند اگر هنرمند واقعی باشد به وسیله ی آثار خود احساس خویش را به مردم انتقال داده است دیگر منتقد چه چیز را می خواهد توضیح دهد؟
***
احمد شاملو: این جماعتی که چنین چهار چنگولی به وزن چسبیده اند و از وحشت آنکه شعر سپید بر کرسی قبول نشیند خواب و آرام ندارند، بر پی حق نیستند. آنچه را که در نثرهای قوی گفته شده نباید در اشعاری متوسط عرضه کرد نباید تصور کرد که می توان مردم را با قطعه قطعه کردن نثری قوی و نمایاندن آن به صورت شعر فریب داد . اگر وزن را از دست وزن چی بگیری دیگر زیر کدام نقاب پنهان می شوند؟ تا همچنان شاعرشان بشناسند؟ 

۱۷.۱۲.۹۸

خشونت اسلاوی ژیژک

 
تروریسم بنیادگرا روی فقر و درماندگی توده ها رشد می کند
***
حقیقت را باید در بیرون از آنچه انجام می دهیم بجوییم
***
نیل گیمن: آیا هرگز عاشق شده اید؟ آیا وحشتناک نیست؟ عشق شما را بسیار آسیب پذیر می سازد. سینه تان را می شکافد و قلب تان را باز می کند و این یعنی کسی می تواند وارد وجودتان شود و شما را به هم بریزد. شما همه ی این دیوارهای دفاعی را به پا می کنید یک زره تمام قد می سازید تا هیچ چیز نتواند به شما صدمه بزند. سپس احمقی که فرقی با دیگر احمق ها ندارد سرزده وارد زندگی احمقانه ی شما می شود و در آن پرسه می زند. شما بخشی از وجودتان را به آنها می دهید. یک روز کار احمقانه ای مانند بوسیدن شما یا لبخند زدن به شما کرده اند و سپس دیگر زندگی تان مال خودتان نیست. عشق گروگان می گیرد. وارد وجودتان می شود. شما را می بلعد و رهایتان می کند تا در تاریکی مویه کنید. عبارت بسیار ساده ای شبیه اینکه" شاید بهتر باشد فقط با هم دوست باشیم" تبدیل به ترکی در شیشه ی قلبتان می شود. عشق صدمه رسان است. نه فقط تخیل تان نه فقط ذهن تان بلکه به روح تان صدمه می زند. عشق دردی است که وارد وجودتان می شود و پاره پاره تان می کند. شخصا از عشق بیزارم.
***
گاه بیگانگی مشکل نیست بلکه راه حل است
***
وقتی نام طلا را بر طلا می گذاریم به طرزی خشونت بار یک فلز را از بافت طبیعی خودش بیرون می کشیم و رویاهای خودمان را در مورد ثروت، قدرت، خلوص روحانی و غیره که هیچ ربطی به واقعیت بلافصل طلا ندارند بر آن باور می کنیم و به آن می خورانیم.
***
امروزه علم همان امنیتی را در اختیار انسان می گذارد که زمانی مذهب برای وی تضمین می کرد.
***
اگر بنیاد گرایان مذهبی امروزی به راستی ایمان داشتند که راه حقیقت را یافته اند چرا باید از انب غیر مومنان تهدیدی احساس می کردند چرا باید بر آنها رشک می بردند؟ بر خلاف بنیادگرایان راستین، شبه بنیادگرایان تروریست از زندگی گناه آۀود غیرمومنان عمیقاناراحت هستند و نسبت به آن کنجکاو و شیفته ی آنند. آنها هنگام مبارزه با دیگریِ گناهکار با وسوسه ی خودشان می جنگند.
***
نه تنها بالای سر هر عمومیتی محتوای خاصی دور می زند  که رنگ و بوی خودش را به آن می بخشد بلکه بالای سر هر نگرش خاصی هم عمومیتی دور می زند که آن را سست و متزلزل می سازد.
***
گاهی کاری نکردن، خشونت بارترین کاری است که می توان کرد. 

۱۴.۱۲.۹۸

کتاب افسانه ی باران نادر ابراهیمی

 
اگر کلاس ما دزد داره مدرسه ی شما هم فقیر داره
***
تنهایی ای تنهایی مقدس
بیزارم از دیدار
بیزارم از گفتگو
بیزارم از همسایه
بیزارم از جهل مداومی که نامش زندگی است
تنهایی ای تمام لذت ها
ای سرود ابدی انسان ژرف گرای
ای مقدس ترین هدیه ی طبیعت
تنهایی ای بی ریایی کامل
مرا در میان بگیر
مرا از خلق ابله زمانه ام جدا کن
مرا از هر چه که جدای از توست جدا کن
***
ما آدم های بی دلیلی هستیم عیب ما فقط همین است. بی دلیل.
***
تازه ترین شکل جنایت با خنده کشتن است



https://t.me/nellynevesht

۱۲.۱۲.۹۸

GADDAFI’S HAREM

 
People spy on one another, neighbors watch the comings and goings of the house
across from them, families are jealous of each other, protect their daughters, and gossip about
everyone else
***
If the rape of a young
girl brings dishonor upon her entire family, particularly on its men, then the rape of thousands of
women perpetrated by the country’s former dictator could bring only dishonor on the whole nation. It
was an idea that was much too painful
***
Rape was a political weapon before he made it into a military weapon.
***
خوندن این کتاب رو توصیه می کنم. من نسخه انگلیسی را خواندم و بخش هایی از آن را گذاشتم. این کتاب زندگی دختری به نام ثریا است که در نوجوانی توسط قذافی ربوده و مورد تجاوز جنسی و جسمی و روحی قذافی و پسرانش قرار گرفته است او پس از فرار به فرانسه توسط ماموران اطلاعاتی قذافی مورد تعقیب قرار می گیرد و پس از آمدن پنهان به داخل لیبی باردیگر توسط قذافی و مامورانش مورد تجاوز قرار می گیرد. او در کتاب ضمن اشاره به بیماری روانی_جنسی قذافی می گوید که او پس از تجاوز به مردان و زنان آن را به خدمت ارتش خود در می آورد زنانی که در عکس ها پشت سر او قرار گرفته اند نیز به غیر از پرستارانش هیچ اموزش نظامی ندیده اند و پس از تجاوز و تهدید خانوده شان آن را از حرم بیرون می راند و به خدمت ارتش در می آورد. قذافی به مدارس می رفت و از میان دختران نوجوان آنها را انتخاب می کرد سپس توسط مامورانش ربوده می شد. در حرم دختران را مجبور به استفاده از انواع مخدرات و نوشیدنی های الکلی می نمود تا جایی که پرستارهای زن قذافی در پی زنده کردن آنها بر می آمد و او بار دیگر برهنه در اتاق خود روی تخت با دهانی که همیشه بوی سیر می داد می نشست و منتظر ورود دخترانی می شد که مقعد و رحم شان خونریزی داشت. در بیمارستان های لیبی دختران نوجوانی بودند که از قذافی باردار و فرزندانشان را به دنیا اورده بود کسانی که هرگز از آنها و جنایتی که بر آنها روا داشته بودند نامی برده نشد. 

۱۰.۱۲.۹۸

دیوان معینی کرمانشاهی

 
به پندار تو جهانم زیباست
جامه ام دیباست
دیده ام بیناست
زبانم گویاست
نفسم هم طلاست
بر این ارزد که دلم تنهاست؟
***
بی خبر خلق از این سوختن ما بهتر
شعله ی شمع به تاریکی شب ها زیباست
***
هر چه بازار دیانت گرم دنیا سردتر
هر چه زاهد بیشتر دور از خدایی بیشتر
***
هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی
که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما
***
خود آینه ای هر چه نمودی آن است
از غیر گواه رد و تایید مخواه

۶.۱۲.۹۸

نظریه سیاست دین مقالات اسلاوی ژیژک

 
آدمی در تقابل با نخواستن هیچ چیز، حتی خود نیستی را نیز طلب می کند. لاکان می گوید بیمار مبتلا به آنورکیسیا صرفا از غذا خوردن سر باز نمی زند بلکه در واقع او خودِ نیستی یا هیچ را می خورد!
***
تنها راه تعریف دموکراسی گفتن این است که دموکراسی شامل همه ی جریان ها و سازمان های سیاسی است که خودشان را به مثابه ی امر دموکراتیک تعریف می کنند و مشروعیت می بخشند. 

۴.۱۲.۹۸

از پا نیافتاده ارنست همینگوی

 
من هیچوقت مجبور به پیدا کردن موضوع نبوده ام این موضوع بوده که مرا پیدا کرده است.
***
زمانی دراز تامل کردن و زمانی کوتاه نوشتن. بیشتر کارم را در ذهنم انجام می دهم پیش از انکه خیالهایم ترتیبی بیابند دست به نوشتن نمی برم.

پی نوشت: این روش همینگوی بسیار شبیه به روش من در نوشتن است.
***

۲۷.۱۱.۹۸

جامعه ی باز و دشمنان آن کارل پوپر

 
یکی از دلایلی که آدمیان با هم زندگی می کنند نابرابری طبیعی آنها است چون استعدادهایی که طبیعتا یا فطرتا دارند هر یک مکمل دیگری است
***
افلاطون می گوید: بزرگترین و زیباترین چیزها طبیعی هستند و چیزهای بی مقدارتر، مصنوعی
***
افلاطون به سبب اعتقاد افراطی به اصالت جمع به مسائلی که مردم مسائل عدالت می خوانند یعنی سنجش بی طرفانه ی ادعاهای متعارض افراد توجه و علاقه ای ندارد. حتی علاقه ندارد که خواست های فرد را با خواست های دولت سازگار سازد و می گوید  هر مردمی باید رهبری داشته باشند. می گوید: چون ارزش منافع فرد را به حق در سطحی پایین تر قرار می دهم! معیار اخلاق در نظر افلاطون مصلحت دولت است!
***
مورلان در کتاب خانواده ی تیبو: اول باید همه چیز را خورد کرد پیش از آنکه بشود ذره ای خوبی و پاکی وارد دنیا کرد این تمدن لعنتی ما باید بساطش جمع شود.
***
کانت: خدا ما را از شر دوستانمان حفظ کند. از شر دشمنان، خودمان می توانیم سعی کنیم محفوظ بمانیم
***
هگل: افکار عمومی همانقدر که شایسته ی احترام است مستوجب تحقیر نیست هست...پس نخستین شرط کامیابی در هر کار بزرگ، استقلال از افکار عمومی است.
***
بنا به تعالیم یاسپرس فقط هنگامی که با نیستی و نابودی روبرو شوید خواهید توانست وجود را به تجربه دریابید. کسی که بخواهد به معنای ذاتی زندگی کند باید در بحران زندگی کند. کسی که بخواهد طعم زندگی را بچشد باید نه تنها خطر کنند بلکه ببازد و شکست بخورد.
***
ما آزادی کامل نداریم و هرگز نمی توانیم داشته باشیم زیرا زیرا هیچ گاه قادر نخواهیم بود از بند ضرورت سوخت و ساز و از قید زحمت تولید کاملا خلاص شویم. تنها هدفی که وصول آن برای ما میسر است بهکرد شرایط ناشایست و خفت آور کار و برابر ساختن آن و کاستن از جان کندن و مشقت به حدی است که همگی بتوانیم بخشی از زندگی را آزاد بگذرانیم.
***
کسی که می گوید عشق باید فرمان براند نه عقل در را به روی کسانی می گشاید که با کینه ورزی فرماند خواهد راند. سعی برای ایجاد بهشت در این دنیا بدون استثنا به برپا شدن دوزخ منتهی می شود، نابردباری به بار می آورد، به جنگ های مذهبی منجر می شود، برای رهانیدن خلق از گمراهی دستگاه تفتیش عقاید ایجاد می کند و اساسا از بدفهمی کامل تکالیف اخلاقی سرچشمه می گیرد.
چنین کاری به تجاوز به خلوت کسانی منتهی می شود که می خواهیم خوشبختشان کنیم!
***
عشق ورزیدن به عده ای کثیر یا شرکت در رنج هایشان برای هیچ انسانی امکان پذیر نیست چون عاقبت یا به تحلیل رفتن توان ما برای یاری رساندن خواهد انجامید یا شدت و عمق این عواطف را ازمیان خواهد برد. ولی عقل متکی به تخیل ما را قادر به درک این معنا می کند که افراد دور دست نیز که شاید هرگز دیدارشان میسر نشود مانند خود ما هستند و مناسباتشان با یکدیگر مانند روابط ما با نزدیکان و عزیزان خودمان است. هیچ کس نمی تواند نسبت به مفهوم انتزاعی بشریت شور و احساس مستقیمی داشته باشد. بشریت را فقط می توان در قالب افراد معین و مشخص دوست داشت. امکان امادگی برای یاری به نیازمندان زمانی پدید می اید که قوه ی تفکر و تخیل به کار افتد.
***
هیچ چیز در این دنیا نیست که از آن سواستفاده نشده باشد حتی عشق هم گاهی به ابزار آدم کشی مبدل شده است و صلح جویی ممکن است وسیله ی جنگ افروزی قرار گیرد. مسئولیت تمام دشمنی های ملی و جنگ های تعرضی را باید به پای مخالفت با عقل و استدلال نوشت
***
عارف می خواهد امر غیر عقلانی را با دلیل تراشی عقلا توجیه کند و در جای غلط به جستجوی اسرار می رود
***
چرا تاریخ قدرتمداری انتخاب شده است؟ و نه مثلا تاریخ دین یا شعر؟ یکی اینکه قدرت در همگان تاثیر می گذارد و شعر تنها در عده ای قلیل. دلیل دیگر تمایل آدمیان به قدرت پرستی است. قدرت پرستی زاییده ی ترس است. سوم اینکه قدرتمداری سیاسی محور تاریخ قرار داده شده این بوده که مصادر قدرت خواسته اند در مقام بت و معبود قرار بگیرند . امپراطوران و دیکتاتور ها بر کار بسیاری از مورخان نظارت و مراقبت داشته اند. 

۲۳.۱۱.۹۸

عینیت و ایدئولوژی

 
تا زمانی که مناسبات اجتماعی در چنگ سرمایه است جنسیت گرایی در مناسبات میان دو جنس همیشه وجود خواهد داشت
***
ایدئولوژی در معنای دقیق کلمه نظامی است مدعی حقیقت یعنی دروغ خشک و خالی نیست بلکه دروغی است که به صورت حقیقت تجربه می شود

***
در جوامع بدوی زنان را اجیر می کنیم تا به جای ما بر جنازه مویه کنند بدین ترتیب با وساطت دیگری به وظیفه ی سوگواری خود عمل کرده ایم و در عین حال می توانیم وقت خود را صرف امور با ارزش تر مثلا چک و چانه زدن بر سر ارثیه ی مرحوم نماییم
***
سندی از تمدن نیست که در عین حال سندی از توحش نباشد.
***
برشت می گوید: شما نمی توانید تمام وقت به دنبال خوشبختی بدوید چون در این صورت ممکن است از ان رد شوید و خوشبختی در پشت سر شما بماند.
***
در توهم ایدئولوژیک شخص را ناگهان به موقعیتی پرتاب می کنند و در عین حال از او ایراد می گیرند که خودش باید بداند انتظار چه کاری را از او دارند.
***
هگل: اگر ترس از خطا کردن باعث بی اعتمادی به علم شود-علمی که فارغ از چنین نهی هایی به هر حال به کار خود ادامه می دهد و عملا نیز چیزی را به چنگ می آورد- دشوار است که بتوانیم به چنین بی اعتمادی بی اعتماد نشویم. ایا نباید به این فکر بیافتیم که همین ترس از خطا در واقع خودش خطا است؟
***
اسلاوی ژیژک

۲۰.۱۱.۹۸

فانی و الکساندر اینگمار برگمان

 
کسی که از یک موقعیت مذهبی برخورداره برده ی موقعیتشه، هیچ حقی برای اظهار عقایدش نداره.
***
در فکر امیدواری یا نا امیدی نیستم در فکر چیزی هستم که درست باشه.
***
درک کردن، چه واژه ی سواستفاده شده ای است. من درک می کنم. درک می کنم منظورت چیه. درک می کنم چه احساسی داری. دروغ!

۱۸.۱۱.۹۸

احوال بی معالجه منوچهر یکتایی

 
نیافته ها آواز دهل اند
***
چه جان ها باید کند تا
سالی از عمر دوزخی ما به درک گردد واصل
چه سمج است تلخبختی
**
من زشتم تهِ خانه مانده
چه کرده ام به هستی ام
پدرم کسل مادرم پشیمان
رفت خوشبخت خواهرم
ته نشسته منم، ریگ جویبار
***

۱۷.۱۱.۹۸

بوطیقای ژیژک اسلاوی ژیژک

 
در آثار سینمایی به ویژه فیلم های هالیوودی زن را صرفا ابژه ی نگاه خیره ی مرد می دانند که سوژه مند نیست و منفعل است. ژیژک زن را سوژه ای اصیل و معتبر می داند که در بر ساختن سوژه های انسانی نقشی بسیار تاثیر گذار دارد.
***
هنگامی که از مرز مشخصی از دلسوزی و ترحم فراتر رویم به قلمرو سایه واری تبدیل می شویم که در آن ترحم به انحراف تبدیل می شود

۱۵.۱۱.۹۸

سه کتاب اخوان ثالث

 
دلم دیوانه بودن با تو را می خواست
***
عشق تو زیباترین راستی ها
زندان و آزادی ِ من
***
رشته ی امید بی حاصل گسستن بهتر از بیهوده دل بستن
***
هر قصه را تا عمق بشکافی
می توان دیدن که در هر حال
ریشه در زیر شکم یا در شکم دارد!
***
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده ی کوچک
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس
چون او گرامی نیست
***
ای شما ابله تر از تعریف خوشبختی
ای شما خالی تر از بیهودگی هاتان
ای شما تصویر بودن را خیالی خام
آری آری این منم بی هیچ تصویری
***
می روند آری نمی خواهند
بوی بدختی شنیدن را.
و نمی خواهند از سختی
نه شنیدن را نه دیدن را.
آنچه می جویند طوماری از تعاریف است

۱۲.۱۱.۹۸

روزنگاشت

 
روزنگاشت نائله یوسفی-
یه روز داشتم داخل بادمجون خالی می کردم برا دلمه بابام گفت حیف بادمجون نیست این بلاها رو سرش می یاری؟ می خوای کاکلش رو بیرون بیاندازی حیف و میل کنی؟ گفتم نه داخلش رو یه غذای دیگه درس می کنم رفت بیرون عصبی اومد گفت می دونی تو ایران مردم نون ندارن بخورن تو داخل بادمجون خالی می کنی؟ گفتم منم به اندازه خودم بدبختی و بی نونی دارم تو هم یکی از بدبختی ها. گفت صبر کن من ویزاتو کنسل کنم بری اونجا گه بخوری و رفت تا دو هفته دیگه. مامانم گفت من ذاتش رو می شناسم جلو اون حتی خوشی های کوچک هم حسادت بر انگیز هست. روز عید که خواهرم رو تو یه لباس دید گفت کجا خریدی برا منم بخر خواهرم هیچ نگفت خیلی پیگیر شد و خواهرم گفت وقتی هیچوقت حاضر نشدی برای مامانم و خواهرم لباس بخری من دلیل نمی بینم برای زن تو لباس بخرم حتی اگه بهم پول بدی اون جا بود که جا خورد. زمستون سال بعد یه غذای فصلی درست کردم و از شانس بد من باز از اون جمعه ها بود که خواهرم می مود و بابام خونه بود و دقیقا همین دیروز بود داشتم داخل کدو رو خالی می کردم که گفت باز چرا داری داخل کدو رو در میاری مزه اش به دل و جگرش هست از اونجا که من تو خونه به ساکت و کم حرف بودن شناخته شده ام معمولا مامانم جام جواب می ده گفت که اینا رو می ریزه تو سوپ بقیشم من می ریزم تو غذام گفت چه کاریه خودتو بکشی بعد سر قابلمه رو برداشت گفت این همه برنج؟ مامانم گفت برنج و کدو رو خودم خریدم پول تو نیست. در رو کوبید و رفت مامانم گفت هزار بار گفتم وقتی او میاد غذاهای رنگین درس نکن. این هفته مامانم برا خودش گرمکن خرید وقتی بابام اومد گرمکنش رو قایم کرد چون اگه بدونه لباس می خریم می گه خوب پول دارید زمانی که لپ تاپ خریدم یه سال تو کمد قایم کردم تا اینکه کهنه شد گفتم دست دوم خریدم. گوشی خریدم یه سال جمعه ها قایم می کردم تا فکر نکنه با پس اندازم خریدم چون اون موقع می گه خب همین چهار تا دونه میوه و سبزی هم خودتون بخرید. یه روز که از این زندگی محافظه کارانه که هیچ جوره با من جور در نمیاد عصبی شدم  و به مامانم اینا گفتم از اینکه چیزی رو بخرم و دزدکی استفاده کنم روزهای آخر هفته خسته ام از اینکه لذت نو خریدن و استفاده کردن به دلم مونده و با قایم باشک عجین شده متنفرم. از اینکه  مردی حسادت کوچکترین داشته های زن و فرزندش رو می خوره و از اونور کله پاچه بار می ذاره به همکاراش می ده، برا زنش تو ایران گرمکن می خره و مامان من باید مخفی کنه تا مبادا چس مثقال میوه و سبزی قطع بشه بیزار شدم. وقتی کیست مویی گرفتم دیگه نمیتونستم رو زمین نقاشی کنم همیشه رفتم و یک بوم خریدم. این رو دیگه نمی تونستم مخفی کنم و هر بار اینور اونور قایم کنم اومد تو اتاق یک نگاه سر تا پایی به بوم نقاشی کرد و قبل اینکه دهنش باز بشه مامانم گفت دکتر گفته نباس رو زمین بشینه و اینکه یکی از علت های کیست در انتهای نخاع زیاد نشستن هست در نتیجه برا خودش از اینا خریده. دست پشت کمرش گذاشت و نشست به سخنرانی شب جمعه که همه پولدارن من بدبختم همه بدن من که خوبم هیچی ندارم همه سالمن من هزار جور مریضی دارم گفت استخوان کونم درد می کنه مامانم گفت کونت رو بذار تو تشت روغن محلی گفت اینکارو کردم ولی باس یه سر برم ولایت خوب شه. اصلا زانوهام تا نمیشه. باید برم . بلند شد و رفت خوابید صبح مامانم گفت خب بخیر گذشت ولی تمامی هم ندارد در نتیجه تصمیم گرفتم دیگه هیچوقت روزهای جمعه ای که اون میاد برا خواهرم برادرام نه غذای خوشرنگ و لعاب درس کنم نه هر چیزی چشم اونو کور کنه مامانم گفت لباس های کهنمون رو هم اخر هفته بپوشیم اصلا وقتی ببینه یه گل تو لباس برق می زنه چشماش سر می شه باید رنگ گل لباسامون هم رفته باشه. هنوز نمی دونم تا کی ولی یه روز به این سبک زندگی که نه مردگی پایان می دهم به این ترس از پدر سالاری به این ذلیل بودن.
https://t.me/nellynevesht

۹.۱۱.۹۸

عصر نهایت ها تاریخ جهان

 
پس از جنگ جهانی اول و دوم انسان ها اموخته اند در جهانی زندگی کنند که کشتن، شکنجه دادن و تبعید توده های مردم تجربه ی روزمره ای شده که دیگر کسی را ناراحت نمی کند.
***
محافظه کار شدیدا امپریالیست و ضد کمونیستی چون وینستون چرچیل و یا فردی با زمینه ی ارتجاعی کاتولیکی چون شارل دو گل جنگ با آلمان را نه به دلیل خصومت خاصی نسبت به فاشیسم بلکه بخاطر عظمت فرانسه یا انگلستان انتخاب کردند.
***
شعار بازرگانان قدیمی قرن نوزدهم: هر جا کثافت هست پول آنجا است.
***
تضاد میان حاکمان مونث کشورهایی چون هند-ایندیراگاندی، پاکستان-بی نظیر بوتو، انگ سان سوچی_برمه،فیلیپین که همه موروثی بودند با وضعیت ناامیدانه و سرکوبی زنان در این مناطق جهان نامتعارف بودن آنها را مورد تاکید قرار می دهد
***
جنبش های انقلابی زنان کمکی به زنان نکرد بلکه کار آنها را سخت تر ساخت چون مجبور بودند علاوه بر کار خانه داری بیرون از خانه نیز شغل های طاقت فرسا با در آمدی کمتر از مردان داشته باشند و به همین دلیل کارخانه ها به ازای هر پنج کارگر، سه نفر زن را انتخاب می کردند.
***
پی یر بوردیو در 1994 گفت: تظاهرات موفقیت آمیز لزوما انهایی نیستند که بیشترین تعداد مردم را بسیج کنند بلکه آنهایی موفق ترند که بیش ترین علاقه را میان روزنامه نگاران برانگیزند. پنجاه آدم باهوش که پیشامدی را با موفقیت ساخته و ان را پنج دقیقه بر صفحه ی تلویزیون بیاورند می توانند اثری سیاسی به اندازه ی نیم میلیون تظاهر کننده ایجاد کنند!
***
جهانِ پس از جنگ بیش از هر دوره ی دیگری تحت حکومت سالخوردگان و پیرمردان بود یعنی مردانی- و کمتر زنان که در پایان و یاحتی اوایل جنگ جهانی اول بالغ شده بودند این نکته هم در مورد دنیای سرمایه داری(آدناوئر، فرانکو، دوگل، چرچیل) و هم در مورد دنیای کمونیست (استالین، خروشچف، مائو، هوشی مینه، تیتو) و نیز کشورهای بزرگ دوران پس از استعمار (گاندی، نهرو و سوکارنو)صدق می کرد. رهبری که زیر چهل سال داشته باشد نادر بود. تاثیر بین المللی فیدل کاسترو که در سی و دو سالگی قدرت را به دست گرفت از همین جا است.
اریک هابسبام

۶.۱۱.۹۸

شعر زبان و اندیشه ی رهای هایدگر

 
شعر تقوای تفکر است و وجدانِ بودن. شعر آن تجلی از زبان است که محمل ِ پیوند ِ بودن و اندیشیدن است. تفکر شاعرانه واسطه ی حقیقت است. انسان اصیل انسانی است که با شاعرانه زیستن یعنی آنگونه زیستن که مخاطب شعر است مخاطب حقیقت می شود و بدین سان نه در غیر خویش استحاله می شود و نه بر غیر خویش مسلط.
***
انسان باید با زبان منطبق باشد نه بر زبان مسلط!
***
از نظر هایدگر اضطراب ندای وجدان و مسئولیت از طریق واسطه ی دغدغه که خود یک خصلت وجودی انسان است، امکان شکل گیری سرشت انسانی را به وجود می آورند.
***
انسان بودن سروری بر بودنیها نیست بلکه شبانیِ بودنی است یعنی پاسداری از آن قریبی که در غربت مانده است، غربتی که منشا بی خانمانی انسان است. بی خانمانی همانا غفلت نسبت به بودن است.
***
خصلت واقعی انسان مدرن گریز از تفکر است. انسان مدرن روز و شب گرفتار وسایل ارتباط جمعی و سراب های خود ساخته ی خویش است
***
هنر به حقیقت رخصت سر چشمه گرفتن می دهد.

۳۰.۱۰.۹۸

سلول های در بسته بهرام حیدری

 
بنا به دو فقره از
مُفسدِ « و » مُرتَد « اتهاماتِ همون سالِ پنجاه و نُه  که عبارت می شن از
تو غیر از هیژده ماهی که محکومیت گرفتی و دیگه تقریباً - » فی الارض
داره تمام می شه، حالا محکوم شده ئی به پنج سال دیگه و به زودی همراهِ
یه تعداد دیگه منتقل می شی تهران
وقتی که مرد و زندانی های دیگر به ناراحتی خود را جمع و فشرده
گرفته اند و تا می شود به دنبالِ چشم های یکدیگر می گردند، صدای شفّاف احمد که گفت:
باشه! خوبه که اقلاً برای بارِ اوّل می تونم برم و تهران رو ببینم" در آمد
رئیس زندان به برداشتنِ پائی به عقب برای رفتن، به خنده گفت:
»! میری اِوِین رو می بینی نه تهران رو «
احمد گفت: بلأخره از توی خیابونای تهران رد می شیم میریم اِوِین «
»***
امروزه این آیه ها واقعاً
فقط باع ث دشمنی و کینه و نفرت و برخورد و جنگ و خونریزی می ش ن و
». بس
 از یه طرف گفته شده خداست که عمداً ایجا د اختلاف و دشمنی کرده «
و از یه طرف گفته شده که مثلاً یه قومی رو خداست که گمراه می کنه و یه
قومی رو خداست که به را ه راست هدایت می کنه و اونوقت باورنکردنی و
نفرت انگیز و جنون آور اینه که آخرش میگه که باب ت نیکی و بدی که
کرده ئین پاداش می گیرین و مجازات می شین! یعنی تما م افرا د یه قومی که
خدا خودش هدایت شون کرده و هنری نکرده ئن که خوب بوده ئن، پاداش
می گیرن و بهشتی می شن و تما م افرا د یه قومی که خدا خودش گمراه شون
کرده و بدی کرده ئن، باب ت همین گمراهی و بدی مجازات می ش ن، یعنی
جهنمی می ش ن!
اینجور حرفا معلومه که حتّی
صدسال بعد از صد ر اسلام چقدر مسخره و بی معنی شدن تا چه برسه به
»! هزار و چارصدسال بعدش

بنیا ن این دین بر ترس گذاشته شده! یعنی اص ل مطل ب اسلام اینه که «
مردم بترسن و دست از شعور و شخصی ت خودشون وردارن و مث ل جونور
»! ب شن و بس
***
چرا پو ل مردم »؟ 
باید صر ف تبلی غ این چیزای بی ارزش و جنون آمیز بشه و از رادیو و
تلویزیون پخش بشن و چنان به صدای سوز و زاری پخش بشن که انگار
»!؟ شاهکارهای ادبیات و فلسفه خوونده می ش ن
***
 .آگاهی داشتن و مخالف بودن و به زندان افتادن کافی نیست. مهم اینه که زندانی توی زندان هم محکم باقی بمونه
 موضوع تنها روی زندانی سیاسی نیست هرکی در هر حالی که هست و در هر مرحله ای از زندگیش عملش شرطه و عملشه که
به حساب می یاد.
***
اکثر شاعرا فقط پی قافیه بازی گشته اند دیگه چکار دارند به واقعیت ها!
***
اگر قرار بی وجدانی کنم تا به دردسر نیافتم همون درد سر رو ترجیح می دم. ! 

۲۹.۱۰.۹۸

جادوی واقعیت ریچارد داوکینز

 
آنچه که هنگام نگاه کردن به هر چیز می بینیم در واقع نور است و برای جابه جایی نور زمان لازم است. بنابراین حتی وقتی به چهره ی دوست خود نگاه می کنید در واقع او را در گذشته می بینید چون رسیدن نور از چهره ی او تا چشم شما، کسرِ کوچکی از ثانیه زمان می برد.
***