۳۱.۶.۹۷

آتش بدون دود جلد ششم

 
اسب های خسته را هرگز به تاختن وادار مکن
چرا که آنها فقط به سوی مرگ خواهند تاخت.
***
ای قلب! آنچه را که دیگران تجربه کرده اند تو تجربه مکن مگر آنکه خالی خالی خالی باشی
***
اطاعت کورکورانه اطاعت نیست، جنایت است.
***
شاه و گدا به دیده ی دریادلان، یکی است. پوشیده است پست و بلند زمین در آب. آنها که از شما نمی پرسند به این دلیل نمی پرسند که از شما می ترسند.
***
نداشتن وجدان چقدر زندگی را آسان و حیوانی می کند!
***
آنچه انسان را از خوب بودن باز می دارد عشق نیست، بَدَلِ عشق است یا چیزی که با همین کلمه بیان می شود.
***
دیگر تنها نخواهم جنگید اما در تنهایی کشته خواهم شد.
***
گذشته ها را رها کنیم، خاطره ساز باشیم، نه خاطره باز.
***
درد در جدایی هاست، نه علت جدایی ها.
***
همه ی آنها که به سوی یک قله می روند اگر از هزار راه هم بروند احساس همسویی و هم قدمی می کنند.
***
من نمی فهمم چرا همه ی مردان ا عشق به عنوان یک خاطره یاد می کنند؟ چرا همه شان می گویند: عاشق این یا آن زن شدم؟ و حتی می گویند: عاشق همین زنی که می بینی. اما حرف از دوام عشق نمی زنند. . مگر عشق پشه ی خلق الساعه است؟ وصل، چرا باید مرگ عشق را در رکاب داشته باشد؟ اصلا آن زمان که عاشق شدی، عاشق رسیدن شدی یا عاشق یک انسان؟ اگر عاشق رسیدن شدی، و آدمی که می بایست به او برسی برایت هیچ اهمیت نداشت، خوب اینکه عشق نیست، این اوج شهوت است. این تن خواهی صرف است، این جنون تخلیه است.  دیگر چرا کلمه ی عشق را آلوده می کنی؟
***
هیچ ماری سمش را به خاطر شفا دادن به تن کسی نمی ریزد.
***
ما از خیل چوپان های مبارزیم، نه از خیل روشنفکرانِ بزدلِ طرفدارِ چوپان ها.
نادر ابراهیمی

۲۹.۶.۹۷

تعبیر خواب و بیماری های روانی فروید

 
رویا فعالیت روح شخصی است که به خواب رفته است.
***
هافنز می نویسد: پیش از همه باید گفت که رویا، زندگانی موقع بیماری را ادامه می دهد و رویاهای ما پیوسته با محتویاتی که اندکی پیشتر در خودآگاهی ما وجود داشتند، مربوط است
***
بورداخ: خواب موقعی ظهور می کند که ذهن از راه حواس تحریک نشود.
***
شنیدن فلان کلمه ی بی ارزش هیچوقت موجب بیداری فرد نمی شود، اما اگر نامش را صدا بکنیم بیدار می شود. پس در موقع خواب، ذهن از عهده ی تشخیص احساس ها بر می آید.
***
رادستوک معتقد است که : نقش رویا همانا آشکار نمودن آن چیزهایی است که در ما هست و لیکن نمی خواهیم به روی خودمان بیاوریم و این اشتباه است که رویا را به گزاف گویی و فریب کاری متهم می کنیم.
***
رویا ممکن است مانند یک نفر پزشک از بیماری های غیر شهود ما را با خبر سازد. 

۲۴.۶.۹۷

نامه های دوران مشروطیت و مهاجرت

 
وکیل ملت باید چنان آدم باشد که ابدا در منافع خود سخن نگوید، بلکه در زیان شخص خود باشد تا سایرین بهره برده باشند.
***
دعوای قانون اساسی خواستن از یاد رفته است، حال دعوای نان است.
***
تا نان مملکتی فراوان نشود هیچ چیزش درست نخواهد شد.
***
خداوند به ما گوشی غیر از این گوش ها عنایت فرماید تا ناله ی وطن را شنیده و دست از اغراض نفسانی برداشته و این کشتی مشرف به غرق را نجات دهیم.
***
این چه اوضاعی است در مملکت ایران برپا نموده اید. در هر شهری هر بی سر و پایی می بینیدچند نفر اراذل و اوباش را دور خود جمع نموده دعوی ریاست و مرزبانی می نماید.چون گفته اند دزد بازار آشفته می خواهد و عسس خفته.
***
نه دست مردم به دولت بند است نه به ملت.
***
اعتقاد حقیر این است که اگر در تهران فهم و دانش سراغ دارید قدری به تبریز بفرستید. ما هم از این همت های نیم وحشیانه به تهران می فرستیم تا تعادل به عمل آید.
***
مشروطه خواهی ایرانیان همه اش از روی معده و یک غرض شخصی است.

۲۳.۶.۹۷

مکتوب

 
کسانی که راه جدیدی را در پیش می گیرند و در همان حال می خواهند که اندکی از زندگی گذشته را هم حفظ کنند، عاقبت به خاطر گذشته شان به رنج می افتند.
***
کسانی که همه چیزشان را از دست داده اند وضعشان بهتر از سایرین است. چون از ان پس همه چیز فقط می تواند رو به پیشرفت باشد.
***
بشر برخی از بدترین جنایات خود را به اسم حق انجام داده است.
***
حقیقت آن چیزی نیست که به ما یقین می بخشد، ان چیزی نیست که ما را بهتر از دیگران می کند، آن چیزی نیست که ما را در حصار افکار پیش ساخته ی خود محبوس می کنیم. آن چیزی است که ما را آزاد می سازد.
***
ما داور رویاهای دیگران نیستیم. برای آنکه به راه خودمان ایمان داشته باشیم لازم نیست اثبات کنیم که راه دیگری غلط است. کسی که این کار را انجام می دهد با تزلزل گام بر می دارد
***
جان مویر: می خواهم روحم را آزاد کنم. تا بتواند از همه نعمت هایی که به روح تعلق دارد لذت ببرد.
پائولو کوئلیو

۲۲.۶.۹۷

باران یعنی تو بر می گردی

 
زن زیباست از آن زیباتر ردِ گام هایش در نوشته های ماست...نامه های یک شاعر برای معشوقه اش نامه های او برای تمام زنان است.
***
زن برای من سکه ای پیچیده در پنبه یا کنیزکی نیست. که در حرمسرا چشم به راهم باشد.. من می نویسم تا زن را از چنگ مردان ِ نادانِ قبایل آزاد کنم. نزار قبانی
***
می خواستم با دوست داشتن تو
در تمام حرمسرا ها را بشکنم
و پستان زنان را
از بین دندان مردان نجات دهم
***
نامه های من به تو،
برتر از خود مایند
چرا که نور
برتر از فانوس است
شعر،
برتر از کتاب
***
اگر روزی با مردی رو به رو شوی
کهه از یاخته های تنت
و شکن گیست شعر بسازد
و چون من قادرت کند
با شعر شست و شو کنی
با شعر سرمه بکشی
موهایت را شانه کنی
به تو می گویم: در رفتن با او تردید مکن
چرا که برایم اهمیت ندارد
به من تعلق داشته باشی یا به او
مهم این است که
به شعر تعلق داشته باشی!
***
آب را بی خیس شدن می خواستی
دریا را بی غرقه شدن
بهوده می کوشیدم به تو بفهمانم
که سرگیجه جزیی از دریاست
و در عشق
چیزهایی به جز مرگ هم هست.
***
کسی به حرف هایم گوش نمی دهد عشق من
قُضات، تاریخ گذشته اند
شهود فروخته شده ،
کسی کودک بودنم را نمی فهمد
نزار قبانی

دو نمایشنامه اینگمار برگمن

 
باید درک کرد این خواندن نیست که وقت می گیرد، بلکه تاثیرش است که در آدم با حالت غریبی باقی می ماند.
***
فقیلت یک امر مداوم است که نباید گسیخته شود، چون اگر رشته های فضیلت از هم بگسلد دیگر فضیلت نخواهد بود. هر کس که به تازگی مصمم شده و در طلب کسب فضیلت است، استحقاق نام فضیلت را ندارد.
***
تو تنها دوست من در دنیایی. تنها آدمی که من جرات کرده ام خودم را چنین عریان در معرض نمایش بگذارم.
***
دموکراسی یعنی زندگی کردن با مسئولیت های خودمان

۲۰.۶.۹۷

مُهر هفتم اینگماربرگمن

 
در این دوره زمانه علف در این نواحی کمیاب است، اما در این اطراف مردم زیاد توجهی به هنر ندارند.
***
می خواهم اطمینان داشته باشم، نه اعتقاد!
***
ما باید از نفرتمان تصویری بسازیم و اسمش را خدا بگذاریم!

۱۹.۶.۹۷

بت های ذهنی داریوش شایگان

 
در تحول فکری مغرب زمین حرکتی از زبر به زیر، از عقل به غرایز، از غایت بینی و معاد به تاریخ پرستی، از روحانیت به تعقل از استغراق مدهوشانه ی انسانی که محو در مطلق است به سوی خود یا بی فزونخواه نفسِ بیش از حد متورمی که در برابر خدا و طبیعت قد علم می کند، صورت گرفته است.
***
ساده سازترین مردم کسانی هستند که همه چیز را به وجهی وحشتناک تعمیم می دهند و آنچه را که در انسان شریف است در معرض خطر نابودی قرار می دهند.
***
انحطاط کنونی مشرق زمین به وضوح نشان می دهد که ارزش های دنیوی شده ی تمدن های آسیایی نه دیگر رمق پیشین را دارند و نه اعتبار سابق خود را.
***
از یک سو مردم را باسواد می کنیم و از سوی دیگر با پر کردن انبان سواد انها از علوفه ی روزنامه های مبتذل عقل مردم را زایل می سازیم.
***
یک گذشته ی واقعی همانقدر ناچیز است که یک آینده.

۱۸.۶.۹۷

نظام های سلطه نوام چامسکی

 
مدت مدیدی از پایان دوران برده داری سنتی می گذرد، اما بردگی ذهنی عملا جای آن را گرفته است. این بردگی ذهنی در فرمان بری از قدرت بازتاب می یابد. مردم برای آنکه مورد لطف اربابان قرار گیرند و خرده نانی از این سو و آن سو به دست آورند به تقاضا و التماس از اربابان تنزل پیدا کرده اند.
***
همبستگی کنترل مردم را مشکل می کند و از تبدیل آنها به اشیایی منفعل در دستان قدرت خصوصی جلوگیری می کند.
***
فراموشی تاریخی پدیده ای خطرناک است، نه تنها به این دلیل که یکپارچگی عقلانی و اخلاقی را تحلیل می برد، بلکه همچنین به این دلیل که فضا را برای جنایات آینده آماده می کند
***
زمانی که مردم آن اندازه آزادی به دست بیاورند که دیگر نتوان آنها را به بردگی برد و یا اعدام و سرکوب کرد، به طور طبیعی روش های جدید کنترل شکل می گیرند که سعی در تحمیل انواعی از بردگی ذهنی دارند، بدین ترتیب مردم چارچوبی از شستشوی مغزی را می پذیرند و نظام را مورد سوال قرار نمی دهند.
***
اوباما آشکارا گفت که هیچ کس برای جنایات جنگی در دوره ی بوش مجازات نخواهد شد. اگر کسی برای جنایت در دوره ی بوش مجازات می شد خود اوباما هم برای جنایات مشابهی باید مجازات می شد. رئیس جمهورهای ایالات متحده از سال 1945 مستحق محاکمه برای جنایات جنگی اند.

۱۶.۶.۹۷

لحظات حساس جلد دوم وینستون چرچیل

 
وضع کسی که در راس امور قرار گرفته با وضع شخصی که مجبور به فرمانبرداری است در هیچ زمینه و هیچ مورد قابل مقایسه نیست.

۱۵.۶.۹۷

طوفان نزدیک می شود وینستون چرچیل

 
اگر شما نخواهید برای احقاق حقوق خود بدون خون ریزی و بدون کشتار دست به عمل بزنید و سپس اگر نخواهید برای احقاق حقوق خود هنگامیکه پیروزی قطعی و آسان است وارد میدان شوید ناگزیر خواهید شد در حالیکه تمام عوامل علیه شما هستند و امکان پیروزی ناچیز است وارد کارزار شوید. ممکن است شما مجبور شوید بدون امید به فتح وارد جنگ شوید چون که مرگ از زندگی با بردگی بهتر است.
***
فرمان دادن از نصیحت کردن آسان تر است. اینکه انسان بتواند کاری را هر چقدر هم کم اهمیت باشد شخصا انجام دهد دلپذیرتر از ان است که حق داشته باشد راجع به کلیه ی امور اظهار نظر کند.
خاطرات جنگ جهانی دوم

۱۳.۶.۹۷

سال های ابری جلد دوم

 
از گرسنگی چون زعفران زردند
اما در هنگامه ی نبرد مردمی مبارزند
زر برای شما و سر برای ماست
***
دشمن دوست نما را نتوان کرد علاج
شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد
علی اشرف درویشیان

۱۰.۶.۹۷

اعتراف من لئو تولستوی

 
از هیچ کس سرمشق نگیرید و از هیچ کس نهراسید. تنها به این طریق نیک خواهید نوشت.

۲.۶.۹۷

THE ADVENTURES OF SHERLOCK HOLMES

 
You see, but you do not observe.

***
starving. It had scaped my memory, i have had nothing since breakfast. 
nothing?
not a bite. I had no time to think of it. 
***
You will come with me wont you?
If i can be of use!
oh, a trusty comrade is always of use
BY
A. CONAN DOYLE.

درباره ی نفس ارسطو

 
عقل واحد است و علم دو است یرا که علم در جهت واحد به سوی یک نقطه پیش می رود. عدد سطح، ظن است و عددِ حجم، احساس
***
احساس شی بسیار درخشانی است که آن نامرئی است، منتهی به نحوی غیر از آنچه درباره ی تاریکی است و همانطور که سامعه نیز احساس صوت و سکوت است که اولی مسموع و دومی نامسموع است . سامعه احساس سوت شدید است ، زیرا که اگر صوت ضعیف نامسموع باشد، صوت قوی و شدید نیز به نحوی چنان است و نامرئی. 

۲۸.۵.۹۷

تاریخ نقد جدید جلد نخست رنه ولک

 
نویسنده ی کلاسیک کسی است که به امید جاذبه ی احتمالی اش برای آینده ای دور، ورای خوانندگان بلافصل زمان خود، قادر است در کنار کلاسیک های دوران باستان قرار گیرد.
***
ولتر می گوید اینکه ملتی چیزی را بپسندد که تنها در آن کشور مطلوب باشد نشانه ای نیکو از ذوق آن ملت نیست.
***
سادگی دقیقا ناشی از تمدن است و وضوح و خلوص و سلامت به آن مربوط است. آدم های وحشی با روی آوردن به تصنع و ادا کردن سخنان مطنطن از وحشیگری به در می آیند.
***
تنها روح است که باید تاثیر را به وجود آورد، نه هنر
***
دیدرو می گوید: شاعران بزرگ، بازیگران بزرگ و شاید به طور کلی تمام مقلدان بزرگ طبیعت ، در هر رشته ای که باشند، برخوردار از تخیلی زیبا، قدرت داوری عالی، تدبیری دقیق، و ذوقی راس، از هر موجود دیگری حساسیتِ کمتری دارند. آنقدر به تماشا کردن و دانستن و تقلید کردن مشغول اند که نمی توانند به سرعت تحت تاثیر قرار گیرند و از خود بیخود شوند.
***
لاهارپ می گوید: شعر همان زبان تخیل است که به وسیله ی خرد و ذوق هدایت می شود
***
تنها رهنمونی که کندیاک درباره ی شعر می تواند به ما عرضه کند این است که: آدم احساسش می کند و همین کافی است. درباره ی زیبایی هر چه بهتر استدلال کنی، آن را کمتر احساس می کنی.
***
دیوید هیوم: زیبایی کیفیتی نیست که در ذات خود اشیا باشدبلکه صرفا در ذهنی وجود داردکه در آنها به تامل پرداخته است.
***
شعر با عقل مخالف است، به حواس ربط دارد
***
قواعد، نبوغ را محدود می کند.
***
منتقد باید خدمتگزار نویسنده ، دوست او، داور بی طرف آثار او باشد. تو ای منتقد باید بکوشی تا با او آشنا شوی، تمام آثار او را در مقام یک استاد مطالعه کنی، نه اینکه سعی کنی استاد خویش باشی. کاری دشوار ولی عاقلانه این است که منتقد به افکار نویسنده راهی پیدا کند و آثار او را با همان روحیه ای بخواند که نویسنده آنها را نوشته است.
***
چیزی در عالم خلقت وجود ندارد که فقط وسیله ای باشد. همه ی چیزها در ان واحد هم وسیله اند و هم هدف.
***
شعر از این لحاظ که نیرو است، نه کار، با دیگر هنرها تفاوت دارد. 

۱۸.۵.۹۷

وداع با اسلحه ارنست همینگوی

 
ترسو هزار دفعه می میره شجاع فقط یک دفعه.
***
ما واقعا هر دو یکی هستیم و نباید سو تفاهم ایجاد کنیم. ولی مردم می کنند. همدیگر رودوست دارند ولی مخصوصا سوتفاهم ایجاد می کنند و ناگهان می بینند که دیگه یکی نیستند. اگر اختلافی میون ما پیدا بشه اونوقت ما هم می ریم جزو دیگرون می شیم.

۱۴.۵.۹۷

اتش بدون دود نادرابراهیمی جلد پنجم

 
ثروتمندان از لذت خسته می شوند فقیران از حُبِ وطن
***
گل باید معنی داشته باشد، گل باید بیش از زیبایی ظاهر چیزی داشته باشد.
***
من اما تنها آواره ی روزگار خویش نیستم. آوارگی سرنوشت انسان اندیشمند عصر ماست
***
کسی از مرگ می ترسد که زندگی را به هر صورتی بپرستد.
***
انسان باید یادبگیرد که خواهش نکند، بخواهد، چرا که هر چیز درستی در سراسر زمین، برای انسان است و حق طبیعی و اجتماعیِ انسان.
***
سکوت گاه بدترین جانشین است، رذل ترین
آن معلمان اخلاق و ادب که انسان را با بیان احکام کلی به سکوت دعوت کرده اند این مساله ساده را نفهمیده اند که بیان حکم، خود نافیِ نظر آنهاست. چرا که اگر سکوت ضرورت همیشگی است، همین سخن را هم ایشان نمی بایست بر زبان بیاورند یا بنویسند.
***
من هرگز با سیاست نخواهم رفت، بر سیاست خواهم رفت.
***
شما خالق مهربانی هم باشید کافیست، خالق منشِ خوب، خالق ایثار، شهامت، گذشت، ما به همه اینها می گوییم مردانگی، چون مردانگی انسان را در همین ها می بینیم، نه یک امکان جنسی بسیار بی اهمیت.

۹.۵.۹۷

روح القوانین منتسکیو جلد نخست

 
یکی از محققین به نام هورتن وبستربا ذکر مدارک چنین می نویسد: شورش مردم فرانسه از راه فقر نبود، در آن زمان فرانسویان از سایر مردم اروپا مرفه تر می زیستند، از حیث تمدن جلوتر بودند.
***
شرافت مبنای حکومت استبدادی نیست! در دولت های استبدادی مردم همگی بندگانند و کسی را بر دیگران امتیازی نیست. شرافت دارای قواعد و قوانین مخصوص به خودش می باشد و نمی تواند مطیع مقررات دیگر بشود.
***
در حکومت مشروطه ی پادشاهی طرز قضاوت درباره ی اعمال مردم به این صورت است: که اعمال مردم را از نظر زیبایی می نگرندنه از نظر نیکی، از نظر بزرگی می نگرند نه از نظر درستی، از نظر خارق العاده بودن می نگرند نه از نظر معقول بودن، بنابراین کسی دنبال کارهای خوب نمی رود مردم دنبال کارهای قشنگ می روند
***
تربیت در حکومت استبدادی عبارت از این است که ترس را در قلوب جای گیر نمایند و چند اصول مذهبی ساده به ذهن بسپارندچون دانش در انجاها خطرناک است و نتایج شوم در بر دارد.
***
وجشیان چون می خواهند میوه ای به چنگ آورند، درخت را از بیخ قطع می کنند. این نشانه ای از حکومت استبدادی است.
***
پادشاهان دولت های استبدادی همیشه در زناشویی افراط کرده اند آنها معمولا چندین زن می گیرند، به خصوص در قسمتی از دنیا که در آنجا استبدادحال طبیعی پیدا کرده است یعنی در آسیا. این پادشاهان به قدری اولاد دارند که نه آنها می توانند نسبت به این فرزندان خود محبتی داشته باشند و نه اطفال می توانند برادران و خواهران خود را دوست بدارند، خانواده ی سلطنی شبیه به خود دولت است به این معنی که خانوده بسیار ضعیف و رئیس آن زیاده از حد قوی است، این خانواده مثل یک دولت مستبد به نظر می آید که خیلی وسیع است ولی در حقیقت وسعت و عظمتی ندارد.
***
فساد یک جامعه دو قسم است، یکی موقعی که توده قوانین را مراعات نمی کند این درد چاره پذیر است. و دیگر آنکه قوانین توده را فاسد می کند که این درد درمانی ندارد چون درد ناشی از خود درمان است.
***
روحی که با تجمل فاسد شده است آرزوهای دیگری دارد و به زودی دشمن قوانینی می شود که مزاحم او هستند.
***
از غرور پادشاهان ایران می توان به این نکته پی برد که با ادامه ی جنگ ها به سقوط خود کمک کردند چون چاپلوسی درباریان به آنها اجازه نمی داد که هیچ وقت در عظمت خود تردیدی داشته باشند و این موضوع را یونانیان به خوبی فهمیده بودند
***
زن های کشورهای گرمسیر در بیست سالگی پیر هستند و هنگامی که تازه می خواهد عقلشان به طرف کمال برود پیر شده اند چون آنها تحت تمکین مردها هستند و آزادی زنان اروپایی را ندارند

۶.۵.۹۷

آتش بدون دود جلد چهارم نادرابراهیمی

 
برای آنکه بتوانی در خدمتِ مردم باشی، نه برای مردم، باید بتوانی با این مردم باشی. باید بتوانی سادگی شان، کم سوادی شان، بدزبانی شان، بوی تنشان، بوی دهانشان، بوی عرقشان، پینه ی دست هایشان و همه چیزشان را بخواهی، نه آنکه تحمل کنی، بخواهی! نه آنکه بخواهی حفظ شان کنی، بلکه بخواهی لمس شان کنی تا حذفشان کنی.
***
تجربه مطلقا به کار عاشق نمی آید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می داند که نباید عاشق بشود، تجربه عشق را باطل می کند. بنابراین تجربه کل زندگی را باطل می کند. عشق چیزی است یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یکبار. عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است.
***
فکر تصرف نباش فکر تغییر دادن باش
***
هرگز آبی که کدر است، رویش از ته آن آب خبر نمی دهد
***
خوشبختی فرد در گرو خوشبختی جماعت است. خوشبخت تنها وجود ندارد. خانواده ی خوشبخت هم وجود ندارد.
***
من هرگز از ملاها حقیقتی را نشنیده ام که اینبار شنیده باشم. اگر می خواهی ملای محبوب مردم باشی، باید به همه ی چیزهایی که محبوب مردم است اهمیت بدهی. نه فقط به دعا و روزه. زندگی که فقط قرآن و نماز نیست.
***
دوست داشتن خوب است، عشق اما عالی است.
دوست داشتن آرامش است، عشق غوغااست.
دوست داشتن دریاست
عشق، آتشفشانِ همیشه زنده ی روح.
***
دوستان و دشمنانم را من انتخاب نمی کنم، دوستان و دشمنانم مرا انتخاب می کنند
***
در مذهب من سودپرستی جرم است، سوداندیشی هم جرم.

۳.۵.۹۷

آتش بدون دود جلد سوم نادر ابراهیمی

 
ما تساوی می خواهیم نه تسلط.
***
کوه فقط بر زمین تکیه می کند.
***
بیدارِ بیمار، بهتر از خفته ی سلامت است.
***
معنی جنگ، بی دلیل کشتن مردم بی سلاح نیست.
***
از راه دور نیامده ام تا به آوازی خوابت کنم، مارال
به کنار برکه نیامده ام تا با کلامی فریبنده خامت کنم، مارال
با سینه ریز و گردنبند طلا نیامده ام ، تا رامت کنم، مارال
نیامده ام تا چون کتابی بخوانمت و تمامت کنم، مارال
***
مرگ را می شود قبول کرد اما درد را نمی شود تحمل کرد.
***
نگو که دوستم داری اما قدرت جنگیدن به خاطر مرا نداری
نگو که عاشق منی اما کشته شدن به خاطر مرا نمی خواهی
نگو که دلت پ از گریه است اما اشکی به چشمانت نمی آید.
نگو که شیرینی دوست داشتن را طالبی اماتلخی هایش را نمی خواهی
***
مثل ماهی بر خشکی، مثل خنده در مراسم عزا
مثل خمیرنان در زیر باران، مثل گله در زمین خشک
غریبه در وطن، بیگانه در غربت

۳۱.۴.۹۷

آتش بدون دود درخت مقدس نادر ابراهیمی

 
با مغز خودت فکر کن نه با مغز پوسیده ی گذشتگان.مگذار که اراده ی مردگان به جای اراده ی تو بنشیند
***
من با غم غربت بزرگ شده ام نه با کینه، با درد تفرقه، نه با میل انتقام، با تفکر، نه با جنون!
***
سکوت کردن گاهی اوقات دروغ گفتن است.، دروغ گفتنی بزدلانه و ریاکارانه.
***
اگر گل بوی تو را بدهد من هیچ گلی را نمی چینم.
***
ما دشمن شفا نیستیم، دشمن آنهایی هستیم که به بهانه ی درمان، درد می فروشند.
***
قوی برای ضعیف تاریخ می نویسد و رذیلانه می نویسد.این رسم بدی است که هنوز در همه جای دنیا وجود دارد. اما تو نمی توانی تغییرش بدهی مگر آنکه قوی باشی، قوی، نه ظالم!
***
حکومت هایی که شما دارید دچار یک اسهال تاریخی هستند و این سرزمین هم مستراح بزرگ آنهاست. سرنگون کردن یک گروهشان و روی کار آوردن گروه دیگری از ایشان هیچ خاصیتی ندارد. کومت باید به دست کسانی بیافتد که هیچ پیشینه ی تاریخی اسهال نداشته باشند.
***
با قلبت احساس کن اما با قلبت فکر نکن.
***
خواستن در عمل همان توانستن نیست. خواستن کاری ذهنی است، و توانستن کاری عینی.
***
با یکی باش تا دو تا باشی.
***
دردهایی است که مال همه است، و من آن دردها را هرگز پنهان نمی کنم اما درد قلب مال هیچ کس نیست، جز صاحب قلب.

۲۹.۴.۹۷

آتش بدون دود جلد اول

 
درماندگان تنها سلاحشان حرف است و نه اعتبار حرفی که می زنند.
***
ما را نگاه کن که به آزادی و سفره ی خالی قانعیم، اما آنها همین را هم قبول نمی کنند.شاید برای اینکه می دانند در آزادی هیچ سفره ایی خالی نمی ماند.
***
کشتن یک دروغ بسیار سخت تر از شکستن یک سپاه است.
***
گریستن به خاطر شفای انسان نیست، به خاطر وفای انسان است.
***
در راه چیزی مردن، به آن چیز رسیدن است.
***
انسان فقط وقتی انسان است که خودش را معیار هیچ چیز نداند و باور کند که ممکن است خیلی ها، خیلی چیزها را بهتر از او بفهمند.
***
آنکس که غروب را عاشق است، دل شکسته ای دارد
آنکس که پرندگان را عاشق است، سودای سفری دارد.
***
وقتی برای به دست آوردن چیزی ، باید آن را تکدی کنی، همین مساله نشان می دهد که آن چیز بسیار بی ارزش و بی مصرف است. هر چیز که ارزش و اعتباری دارد خودش را از معرکه ی بده بستان های کثیف دور نگه می دارد.
***
قلب، خاک خوبی دارد. هر دانه که در ان بکاری، از هر جنس، از همان جنس، صدها دانه بر می داری.
***
عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را در هم می ریزد.دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است. عشق ویران کردن خویشتن است، دوست داشتن، ساختنی عظیم. عشق دق الباب نمی کند، مودب نیست، حرف شنو نیست، درس خوانده نیست، درویش نیست، حسابگر نیست، سربه زیر نیست، مطیع نیست. عشق سِحر است، دوست داشتن، باطل السحر. عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند.عشق، انقلاب است، دوست داشتن، اصلاح.
***
عشق ترکیبی است از پَر و تَبَر

۲۷.۴.۹۷

نامورنامه

 
گمان دارم دنیای انسان ها آن اندازه بزرگ نیست که بتواند رستم واقعی را تحمل کند.
***
باید مثل رستم روی دوش کوه قدم گذاشت تا افق دور شود، گم شود و دنیا وسعت بی کران خود را نشان دهد. در دنیایی به آن تنگی که در ذهن توست رستم ممکن نیست نفس بکشد تا چه رسد به اینکه یک نفس هم از پا ننشیند و دایم در جنب و جوش باشد.

۱۷.۴.۹۷

جن زدگان داستایوفسکی

 
خدا همان دردِ وحشت از مرگ است. هر کس بر درد و ترس پیروز شود خدا خواهد شد.
***
میلیون ها آدم بوده اند که خودکشی کرده اند . اما نه به این منظور همه از ترس خودکشی کرده اند. نه به قصد کشتن ترس.
***
انسان هر چه سیاه روز تر باشد یا قومی هر قدر زیر پا افتاده تر و بینواترباشند، امید اجر اخروی و رویای بهشت در دلشان ریشه دار تر است.. خاصه وقتی صدهزار مبلغ مذهبی مدام بر آتش این امید بدمند و منافع خود را در آن بجویند
***
اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آورده اید و آن را با این شادمانی و افتخار برافراشته و به آسمان رسانده اید، فقط برای این است که بریدن سر از همه کار آسان تر است و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر.
***
وقتی کشتی ای غرق شدنی باشد موش ها پیش از همه آن را حس می کنند و از آن می گریزند. کشور ما میهنی است که گدایان خودپسند در بالاترین طبقات آن جا خوش کرده اند.
***
در تعلیمات دینی به ما آموخته اند که: "اگر پدرت را گرامی بداری و به والدینت حرمت بگذاری خدا به تو عمر دراز و مال زیاد عطا خواهد کرد" اگر خدای شما لازم دیده است که برای عشق پاداشی وعده دهد خدایی بازاری است.
***
وقتی برگشتم دیدم جنایت دیگر جنون نیست، علامت عقل سالم شده است!

۱۵.۴.۹۷

جانشین غلامحسین ساعدی

 
اون که خوشحالت می کنه حقیقت نیست.
حقیقت یه چیز دیگه است.
***
برای انتخاب جانشین مقایسه لازمه! مقایسه.
***
معلومات عمومی خیلی بهتر از میزان هوشه!
***
فرق مغز انسان و مغز گوسفند چیست؟
مغزگوسفند را می شورن، تمیز می کنن، آرد می زنن، نمک فلفل می زنن، می پزن، می کوبن و می خورن.
و مغز انسان؟
مغز انسان، خوب معلومه مغز انسان رو دور می ریزن

۱۲.۴.۹۷

روژه مارتین دوگار

 

امروزه چنان وارد ادبیات می شوند که گویی به عالم مضحکه وارد شده اند، یا دست کم اینطور وانمود می کنند. آنچه هست این است که این مضحکه ای غم انگیز است که در دست بعضی ها می تواند کارایی داشته باشد. مارتن دوگار می گوید: همه ی مردم اندکی نبوغ دارند، آنچه امروز ندارد، چون باید آن را کسب کرد، وجدان است.
***
مارتین دوگار میگوید: مهم این نیست که آدم کسی باشد، مهم آن است که کسی بماند.
***
درد تاریخ یکسره تازه است هیچکدام هنوز دیگری را نفرسوده است.
***
من وجود دو اخلاق را نمی پذیرم. باید تنها از راه حقیقت و بی انکه فریب هیچ سرابی را بخوریم به سعادت برسیم
نوشته ی آلبرکامو

۹.۴.۹۷

فلسفه ماکس شلر

 
در تایید سخن ماکس شلر می توان گفت که ترس، آن جایی رخ می دهد که عشق نباشد. انسان هنگام بیماری و ستیز با ترس ِ مرگ به نزدیکان پناه می برند تا توسط عشق و عاطفه ی آنها بر ترس خود غلبه کنند
***
هوسرل می گوید ابتدا باید جهان را با خودداری از حکم کردن درباره ی هستی آن از دست داد تا دوباره آن را در خودشناسی کلی به دست آورد
***
عشق تنها احساس نیست و توسط عشق، امری شناخته نمی شود. بلکه عشق ارزشی را در می یابد که قبلا عرضه نشده است. عاشق به همین دلیل قادر نیست بیان کند که به خاطر چه ارزشی انسانی را دوست دارد. او هر چه هم بکوشد که برای آن دلیلی بیاورد، آن دلیل با آنچه او به خاطر ان به معشوق عشق می ورزد، انطباق ندارد.
***
ما انسان یا شی را دوست نمی داریم به خاطر انکه دارای ارزش است. بلکه چون آن ارزش ، متعلق به شی یا انسانی است که ما او را دوست می داریم، برای ما ارزشمند است.
***
همین خاصیت عشق است که عشق را خلاق می سازد البته نه به این معنا که عشق، ارزشی را خلق می کند، بلکه باعث می شود که احساس، ارزش های بالاتری را کشف نماید.
***
عشق نمی کوشد که معشوق را بهتر از آنی که هست، بنماید و ارزش او را بالا ببرد. اگر عشق وظیفه ی تربیت معشوق را بر عهده داشت تا او را ارزشمندتر سازد، آن دیگر عشق نبود.
***
دانستن، در عمل مشاهده صورت می گیرد، در صورتی که شناختن، در فکر
***
انسان در اجتماع، بیشتر در دیگری زندگی می کند تا در خود. کودکی که در روح خانواده حل گشته، هیچ آگاهی به زندگی ویژه ی خویش ندارد. او در احساس و ایده های محیط زندگی خویش گم گشته و تجربیاتی را کسب می کند که با الگوهای اجتماعی انطباق دارند.
***
هر کس تجربه ی دیگران را همانگونه بی واسطه می شناسد که خویش را از طریق تجربه ی بی واسطه می شناسد.
***
عشق ورزیدن عملی خودخواهانه نیست. از این رو عاشق، معشوق را در خود حل نمی کند، بلکه واقعیت او را حفظ می کند و عزیز می دارد زیرا وجودی ارزشمند است.
***
انسان ها مطابق طرز آشنا شدنِ به جهان، با هم تفاوت دارند ، نه مطابق آنچه که تجربه کرده اند
***
. عشق، عکسِ جهت تلاش برای رسیدن به شی مطلوب یا انسان مورد علاقه عمل می کند. تلاش به رضایت می انجامد و به پایان می رسد ولی عشق، یا به حالت همان عشق باقی می ماند و یا در بطن معشوق رسوخ و در او رشد می کند و ارزش اولیه ی او را که پنهان است نمایان و درخشان می سازد.
***
ان بی حرمتی که بورژوازی نسبت به انسان روا می دارد سبب جریانی می شود که روان انسان را مسموم می سازد.چون اگر انسان ها عادت کنند یکدیگر را به مثابه ی وسائل یا به مثابه ی اجزای یک ماشین و یا به عنوان ارقام آماری در نظر بگیرند در آن هنگام دیگر چشم دیدن یکدیگر را ندارند و در نتیجه بی حرمتی مانند بهمن کثیفی انباشه و جاری می گردد.

***
به عقیده ی ماکس شلر در روح خداوند، نه منطق مقدم است و نه اراده، بلکه تقدم با عشقی است که وحدت آفرین است.
به قلم دکتر ابوالقاسم ذاکرزاده

۶.۴.۹۷

گفتگو با استالین

 
اهل چرنوگورتس پرسید: بگو ببینم شما ترک ا برای چه می جنگید؟
ترک در پاسخ گفت: به خاطر شرف و افتخار
اهل چرنوگورتس گفت: هر کس به خاطر چیزی که ندارد می جنگد
***
مولوتوف گفت: مردم و ملت هر دو یکی هستند
ولی استالین موافقت نکرد و گفت:چرند و یاوه می گویید. این د وبا یکدیگر متفاوتند. ملت چنانکه معلوم است حاصل نظام سرمایه داری و دارای جهات معینی است. ولی مردم زحمتکشانِ از درون ِ ملت هستند که زبان، فرهنگ و آداب و روسوم مشترکی دارند.
***
مرگ ماکسیم گورکی بدون دخالت و مشارکت استالین نبوده است.
میلوان جیلاس

۳.۴.۹۷

ژنرال در لابیرنت

 
آنچه ما با دستهایمان انجام دادیم، دیگران دارند با پاهایشان خراب می کنند.
***
عمری که از او باقی است حتی برای رسیدن به قبرش هم کافی نیست.
***
بزرگترین قدرت در نیروی غیر قابل تحمل عشق نهفته است
***
در مقدمه ی یک عشق هیچ اشتباهی قابل جبران نیست.
***
این نظام ها نیستند بلکه افرادند که تاریخ را بدنام می کنند.
***
نومیدی دوای شکست خوردگان است.
***
خاطرات مخصص مرده هاست