‏نمایش پست‌ها با برچسب کرم کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کرم کتاب. نمایش همه پست‌ها

۶.۱۲.۰۰

مقالات میراز فتحلی آخوندزاده

 ملت ما در تنزل است که مستوجب گریه و زاریستو تعزیه ای که ایشان هر سال برای امامان می دارند در حقیقت تعزیه ی بدبختی خود ایشان است. 

**

کسانی که از طایفه ی اسلام در افریقیه اطفال خرده سال و معصوم ذکور را گرفته، از عین قساوت قلب خواجه کرده در ممالک اسلامیه می فروشند و کسانیکه آنها را به قیمت گزاف خریده همه از معتقدان بهشت و دوزخ هستند. 

**

طلاب ما در تحصیل علوم عربیه چه مشقتها می کشند و ایام جوانی را در زحمت تحصیل می کنند و از تحصیل بر می گردند،پیر شده و افسرده خاطر گشته و هیچ چیز ندانسته به غیر از اعمال و مسائل دینیه که برای امور دنیویه ی ما اصلا مدخلیت ندارد. 

۳۰.۷.۰۰

هنر همچون درمان آلن دو باتن

 زیبایی می تواند تحمل زشتی ِ واقعی وجود را دشوارتر کند. هر چقدر زندگی دشوارتری داشته باشیم احتمال اینکه تصویر زیبای یک گل ما را تحت تاثیر قرار دهد بیشتر است. 

**

کاریکاتور به واسطه ی ساده سازی و اغراق می تواند بینش های ارزشمندی را آشکار کند که در تجربه ی معمولی از بین می رود یا تقلیل می یابد.

**

دستاوردهای هنری زیادی اندوهِ تصعید شده اند. چه از جانب هنرمند و چه از جانب مخاطب هنگام مواجه با آن. واژه ی تصعید که از شیمی می آید به فرایندی می گویند که در آن ماده ی جامد مستقیما به گاز تبدیل می شود، بی آنکه اول به مایع تبدیل شود. در هنر، تصعید به فرایند روانی دگرگونی اشاره داردکه طبی آن تجربیات ابتدایی و پیش پا افتاده به چیزی اصیل و زیبا تبدیل می شود دقیقا آنچه ممکن است در تلاقی هنر و اندوه رخ دهد.

**

هنر انجاست که به آنها بیانی اجتماعی بدهد. 

**

هنر نه تنها در بازگرداندن تعادل به شخصیت مان نقش دارد، همچنین ممکن است به ما در اخلاقی تر شدنمان کمک کند. کلمه ی "اخلاق" در عصر مدرن به غایت دردسر ساز شده است. تمایلی نداریم به توصیه هایی عمل کنیم که برای داشتن رفتار خوب مورد نیاز است. همان مردمی که نیاز به باشگاه رفتن را به راحتی می پذیرنددر برابر این پیشنهاد رویکردی خصمانه به خود خواهند گرفت که همانقدر که به تناسب اندام تمایل دارند خوب است که روی شخصیت شان هم کار کنند و به فضایل هم علاقه ای نشان بدهند. 

**

چه طور با چشمانی هشیارتر و مهربان تر به جهان اطرافمان بنگریم. واکنش های معمولی ما به آسمان، دوستان، اشکال اتاق ها، شادی فرزندانمان،ساختمان هایی که هرروز از کنارشان رد می شویم و حالا چهره ی همسرمان اغلب کلیشه ای و بی مزه است. ممکن است به این دلیل کم توجه باشیم که مطمئنیم با وضوح کافی آنها را دیده ایم، پیش فرضی که هنر با برجسته کردن ِ همه ی آنچه احتمال دارد از زیر نگاهمان در برود، مغرورانه با آن مخالفت می کند.

**

کریس اوفیلی بر خلاف نظرات پذیرفته شده در باب چیستی هنر کار کرده است. تابلو مریم مقدس او با استفاده از مدفوع خشک و رنگ شده ی فیل به جای نمایش رایج تر ِ سینه های مریم مقدس این فرض ما را به چالش می کشد که مدفوع و هر آنچه نمادپردازی می کند بی ارزش است. دیدگاه ما درباره ی احترام به چیزها را به هم می ریزد و وادارمان می کند از محصول فرعی گوارش ارزیابی مثبت تری داشته باشیم. اگر شوکه شویم مشکل از اوفیلی نیست، از انعطاف ناپذیری ایدئولوژی خودمان است. ترغیب می شویم اشتباه همان کسانی را مرتکب نشویم که در اعصار گذشته زنان را از حق رای محروم کردند.

**

آثار هنری در گذشته شاید خلق می شدند تا مردم را به سمت ارزش ها فداکاری و رستگاری هدایت کنند یا برای برانگیختن احترام نسبت به کار یدی و چشم پوشی از سرمایه. این مذاهب و دولت ها از به کار بردن کلمه ای که در حال حاضر به یکی از واژه های سمی این حوزه بدل شده است، یعنی "تبلیغات" شرمنده نبودند. برای آنها هنر به سادگی تبلیغی بود برای مهم ترین افکار جهان. 

**

در تعریف هدف و ماموریت هنر می توان گفت یکی از وظایفش این است که به ما بیاموزد عاشقان خوبی باشیم: عاشق رودخانه و آسمان، عاشق بزرگراه و عاشق سنگ و از همه مهم تر اینکه جایی در این مسیر عاشق آدم ها باشیم.

**

یک جنبه از رابطه ی خوب با هرچیزی مجموعه ی مناسبی از توقعات است. به عنوان مثال یک ازدواج خوب قطعا شامل تضاد و غم و اندوه بسیاری خواهد بود، اما اگر این سطح از درد برای فرد غیر منتظره نباشد، وسوسه ی ترک کردن و یافتن چیز بهتر فروکش می کند.

***

یکی از وظایف هنر شان و منزلت دادن به غم های ماست

**

هنرِ سیاسی ِ بد بی اثر نیست، خطرناک است. باعث می شود برای اهداف اشتباهی بجنگیم، برای سرزمین های مادری که شایستگی فداکاری ندارند و دولت هایی که بی گناهان را شکنجه می کنند، ما را متقاعد می کند که ظنر مثبتی نسبت به افراد شریر داشته باشیم.

**

اگر بر چیزهای بی ارزش یا احمقانه تمرکز شود، غرور می تواند خطرناک و نفرت انگیزباشد(ما ملت بزرگی هستیم، یا چون سفیدپوستیم و غیره...) باید این انگیزه ی طبیعی را در هوشمندانه ترین و ارزشمندترین مسیرها هدایت کنیم. 

**

تنها دغدغه ی دولت ها نباید بناهای یادبود جنگ یا ساختمان های نمادین ملی باشد، باید بیشتر به مبلمان خیابان ها ، نیمکت پارک ها و معادل های مدرن سوپ خوری علاقمند شوند. 

**

آنها حماقت را به ثروت و غرور و شهرت مسلح می کنند. 

**

لیوان ونیزی به خاطر ضعفش عذخواهی نمی کند. ظرافت و حساسیتش را می پذیرد. آنقدر اعتماد به نفس دارد که خواهان برخوردی ملاحظه کارانه باشد. جهان را به درک این نکته وا می داردکه ممکن است به آسانی آسیب ببیند. شکننده بودنش از روی قصور یا اشتباه نیست. این طور نیست که سازنده می خواسته چیزی سخت و محکم بسازد اما به طرز احمقانه ای به چنین چیزی رسیده است که به دست یک بچه یا از روی دست و پا چلفتی ممکن است بشکند. شکننده است و به راحتی آسیب می بیند چرا که در جستجوی شفافیت است  و در آرزوی پذیرش آفتاب و نور شمع در اعماق خویش

۱۴.۷.۰۰

میراث سراب / کران دسای

 بنگالی ها خیلی باهوش اند. به خاطر ماهی است. مردم ساحلی باهوش تر از مردم داخل سرزمین هستند. 

**

موضوع آن خوشبختی ساده است که انسان نگران کسی باشد و کسی نگران او باشد. 

**


۱۵.۱.۰۰

حیات ذهن جلد دوم هانا آرنت

 دوست خودت بمان: همه ی احساسات دوستانه نسبت به دیگران بسط احساسات دوستانه ی شخص نسبت به خویش است. 

**

عمل خودش غایت است. 

**

جدا از شریعت، گناه، مرده است.

شریعت است که گناه را احیا می کند. 

**

در پیکار میان اراده می کنم یا می خواهم و نمی خواهم، انچه حاصل می شود تنها در گرو عمل است. 

"من کار خوبی را که می خواهم نمی کنم، بلکه کار بدی را که نمی خواهمش همان کاری است که می کنم."

همین سخن را از زبان اوید نیز می شنویم که می گوید: بهتر را می بینم و می پذیرم، بدتر را اختیار می کنم."

**

ما عدالت را تنها از طریق تجربه ی بی عدالتی و شجاعت را تنها از طریق بزدلی می آموزیم و همین طور الی آخر. 

**

قدرت ذهن بر بدن آن چنان عظیم است که صِرف تخیل می تواند اندام های تناسلی را تحریک کند و این قدرت ذهن نه ناشی از فهم است نه برخاسته از حافظه بلکه تنها ناشی از اراده است که ساحت درون ذهن را با جهان بیرونی متحد می سازد. 

**

در عشق سه چیز است: عاشق، معشوق و عشق. 

**

باید انسانیت را خواه در شخص خودمان خواه در دیگران، غایت تلقی کنیم نه هرگز وسیله ی محض

***

در معرض بهتان قرار گرفتن به چه معناست؟ کنار سنگی بایست و به آن بهتان بزن چه تاثیری می توانی بگذاری؟ اگر مثل سنگ باشی آسیب نخواهی پذیرفت. آرامش خاطر و آسیب ناپذیری تنها چیزی است که برای احساس آزاد بودن نیاز داری. 

**

توماس: خرد در می یابد که اراده اراده می کند، و اراده اراده می کند که خرد دریابد.

**

اراده با اراده کردن قدرت می زاید. 

***

رهایی اگرچه ممکن است شرط لازم آزادی باشد، هیچ گاه شرط کافی ای نیست که علت آزادی واقع شود 


۸.۷.۹۸

کتاب بمب های آزادی بخش آمریکا نوام چامسکی

کارگزاران تلویزیون ها تعزیه گردان جهانند
٭٭
مردم به ندرت جنگ ها را میبرند، دولت ها به ندرت جنگ ها را می بازند. مردم کشته می شوند دولت ها پوست می اندازند، تجدید سازمان می کنند و تبدیل به جانوران چند سر می شوند.
کتاب بمب های آزادی بخش آمریکا
نوام چامسکی
https://t.me/nellynevesht

۲۷.۳.۹۸

پندار ریچارد باخ

هر چه را که ما در فکر خویش نگه داریم، به زندگی مان جذب می کنیم.
***
در درون هر یک از ما توان سازگاری با سلامت و بیماری، با توانگری و فقر، با آزادی و بردگی نهفته است، این ما هستیم که آنها را در سلطه نگه داریم نه دیگران.
***
از جمعیت به اندازه ی کافی کشیده ام حتی زمانی که شادمان هستند و اگر بترسند شخصی را به دار می آویزند و یا او را پرستش می کنند.
***
هرگز آرزویی به تو داده نشده
مگر آنکه توانایی به حقیقت در آوردن آن هم داده شده باشد.
***
هر چیز خوبی یک معجزه نیست، هر چیز دوست داشتنی یک رویا نیست.

۱۱.۲.۹۸

کتاب پاشویه نائله یوسفی


نخستین #کتاب طنز  و سومین اثر #نائله_یوسفی با موضوع #کاریکلماتور توسط انتشارات آريش در تهران منتشر شد با همكاری کاریکاتوریست ها
@arishpublication
@cartoonist_shoghi

@___esra_mohammedreza___
آدرس غرفه خريد در سی و دومین نمايشگاه بين المللي كتاب امسال راهروی ۲۹ غرفه ۳۸ #نائله_یوسفی 

یکی ز این کاریکلماتورها: کودکان روستا روی خط فقر مشق می نویسند!
@zahrataghizadeh85
لطفا ريتويت كنيد داغ از تنور چاپخونه در اومده زحمت زياد برده است به زودي راه هاي ديگر خريد كتاب را معرفي مي كنم
x
و تشكر ويژه از خانم زهرا تقی زاده مدیر مسئول #انتشارات #آریش
#نمایشگاه_کتاب
مخاطبان عزیز وبلاگ لطفا اطلاع رسانی کنید
x

۳۱.۱.۹۸

بیلیارد در ساعت نه و نیم هاینریش بل

رایج ترین جرم در مملکت شما فریب است ولی متاسفانه خودفریبی چیزی نیست که به عنوان جرم و جنایت مورد تعقیب قرار بگیرد. 

۲۷.۱.۹۸

بر بالهای پندار آندره مورا

تمام دوستی های واقعی بر پایه ی عیوب مشترک پی ریزی شده است.
***
احمق ها در زندگی از یک امتیاز بزرگ برخوردارند و آن این است که در همه جا جفت و همزاد خود را پیدا می کنند.

۲۲.۱.۹۸

نامه های کانون نویسندگان ایران

نه از این طرف نرو
که خاک به چشم روشن بامداد ریخته اند
نه از آن طرف
که هیزمشان شعرهای عاشقانه ی ماست
علیرضا بابایی

من در این خانه در گیر امید و یاسم
اولی سامانم می بخشد
دومی ویرانم می کند.
جعفر کوش آبادی
***
شاملو: شاعر و نویسنده را شمشیر و شکنجه و حتی بیماری نمی کشد بلکه، تحمل می کشد. تحملی که هم حاصل در کجا ایستادن اوست هم تامل در چگونه نوشتن یا گفتن.
***
اوژن یونسکو: نوآوری باید به گونه ای باشد که برتر از جریان های فکری ناپایدار تاریخ، وضعیتی ابدی را که وضعیت های صوری تابش هستند، تضمین کند.
***
فروغ فرخزاد: فرخزاد پس از آنکه بعضی از اشیا را از گمنامی در میان سایر اشیا نجات می دهد آنها را صاحب ظرفیت و قدرت عاطفی و احساسی می کند.
***
بعضی ها انواع گیاهان را می شناسند
برخی انوع ماهیان را و من انواع جدایی ها را.
بعضی ها نام ستارگان را از حفظ می خوانند
و من نام حسرت ها را.
ناظم حکمت
***
تودورف: حرف زدن نشانه ی پذیرفتن مسئولیت است و پذیرفتن مسئولیت خطر کردن است.
به کوشش علی اشرف درویشیان

۱۷.۱.۹۸

در هوای او آندره مورا

بی هیچ عشقی به زندگی
رها از همه ی ترس ها و امیدها
سپاس گزار هیچ خدایی نیستم
چرا که هیچ حیاتی جاودان نیست
هیچ مرده ای از گور بر نخواهد خاست.
***
دیگران را دوست داریم چون آنچه را خود کم داریم آنها دارند.
***
بیش تر از آنکه به دست بیاورم از دست می دهم
***
آنچه در زندگی اهمیت دارد انسان ها هستند، نه اشیائ اطرافشان.
***
در کمدی عشق هر یک به نوبت نقش خود را با هم عوض می کنیم. در نقشی بیشتر دوست داریم و در نقشی دیگر بیشتر دوستمان دارند. دیالوگ ها همان است فقط از دهان های دیگری بیرون می آیند.
***
بزرگترین نیروی زن تحمل دوری است. چرا که وقتی از انها که دوستشان داریم دور می شویم معایب شان را فراموش می کنیم و نیز پریشانی های خود را در می یابیم که در زندگانی ما چه عنصر با ارزشی بوده اند اما چون بسیار نزدیک به ما بوده اند متوجه شان نبوده ایم.
***
عشق، دوری یا مرگ را بیشتر از تردید و خیانت تحمل می کند.
***
همه چیز به شخصیت آدم ها بستگی دارد. برای من زندگیِ احساسی اهمیت دارد و زندگی دنیایی برایم پیش پا افتاده است.

۶.۱۱.۹۷

ادیان و مکتب های فلسفی هند داریوش شایگان

رودراها و ماروت ها نماینده ی همان صفات پهلوانی و سلحشوری اند.
**
بهاگا: به معنی بخشنده است.
**
ریگ ودا: به معنی دارایی
**
داکشا به مفهوم زیرکی و دانایی

***
. آیین بهاگاواتا حماسه ی عشق است که در آن روح جزئی از خدا است.
***
ویشنو یکی از خدایان ریگ ودا است، و معادل هندی حضرت نوح که به شکل ماهی، لاکپشت، گراز، نیمه آدم و نیمه شیر، کوتوله، رامای تبر به دست یا بودا ظاهر می شود. نیروی گسترش بینهایت دارد و کسی را یارای آن نیست که در انبساط و بزرگی با او برابر کند.ویشنوی بزرگ تمام موجودات جهان را می خورد و جهان را با دریایی عظیم می پوشاند و بر تخت مارشکل خود می خوابد و هنگامی که از خواب بیدار می شود  دیگر بار جهان را به صورت برهمن می آفریند.
***
مکتب کارما به مفهوم اراده و نیروی ذهنی است.
***
عنصر هجده داتو: آگاهی بصری، شمی، ذوقی، سمعی، لمسی، ذهنی
***
مکتب تراوادا:با اینکه ماده را همان ماخذ حسی می دانند، اشیا عینی را واقعیتی انکار ناپذیر می پندارند و به همین مناسب آنها مکاتب رئالیست می نامند
***
مکاتب فلسفی ماهایاناواقعیت دنیای خارج را یکسره تکذیب کردند و آن را مصنوع ذهن فعال انگاشتند و یکی از آنان،: ویجنیاناوادا معتقد به اصالت ذهن مطلق شد و آن را مکتب ایده آلیسم صرف گفتند 

۱.۱۱.۹۷

مصاحبه با تاریخ اوریانا فالاچی

در آسیا هر کس به محض اینکه دیپلمی به دستش می رسد یا می تواند قلم در دست بگیرد خود را روشنفکر فرض می کند و از کار بدنی عارش می آید.

۱۹.۱۰.۹۷

مردی با کبوتر رومن گاری

باید به ملت کمک کنم تا با زهر خندی انتقام جویانه خود را از این امید عظیمی که در سازمان ملل جا افتاده، رها کند!
***
می خواهید بدانید چرا واکسی شده ام؟ خواستم کاری کنم تا به مردم بفهمانم که پیش از انکه صاحب افکار زیبا باشند، صاحب پا هستند. اغلب و معمولا در سازمان بین الملل که کاملا وقف احساسات برجسته ، آرمانگرایی و فرضیه ها و تجریدها بود، پاها شهرتی این چنین افسانه ای پیدا می کردند. 

۶.۱۰.۹۷

اسپانیا در قلب ما پابلو نرودا

شغالانی که شغال از آنان رو گردان است
سنگ هایی که خار مغیلان تفشان می کند
افعیانی که افعیان از آنها بیزارند!
***
از هر کودک مرده، تفنگی می روید با دو چشم
از هر جنایت، گلوله هایی زاده می شود
که روزی بر پیکرتان فرو خواهد نشست.


۲.۱۰.۹۷

آهوی باغ رضا براهنی

به من می گویند به کوچه ها نگاه کن
من به کوه ها می نگرم
به من می گویند به ابرها نگاه کن
من ستاره ها را می بینم
می گویند به خود نگاه کن
من زمین را می بینم
و هنگامی که به دنیا می نگرم
تو را می بینم
**
در بازی شکست خورده اند
رنگ گل را دیده اند اما گل را ندیده اند
از جاده راه افتاده رفته اند
چشم ها را به غروب دوخته رفته اند
اما سنگ زیر پای خود را هرگز ندیده اند
من قلب خونینم را
کنار جاده به درختی آویخته ام
آنها خورشید را دیده، رفته اند
اما قلب مرا هرگز ندیده اند
***
دو چیز یاد هر کسی را در من زنده نگه می دارد
یکی مرگ و دیگری عشق

۱.۱۰.۹۷

بلندی های ماچوپیچو پابلو نرودا

نمی توانستم در هر موجودی درختی را دوست بدارم
که خزان خرد خود را بر دوش می کشد(مرگ هزار برگ(

۶.۹.۹۷

آتش بدون دود جلد هفتم نادر ابراهیمی

ما از اینکه شکنجه شویم احساس تاسف نمی کنیم، تاسف ما از این است که از ترس شکنجه، به روشنفکر تبدیل شویم.
***
زندان رفتن افتخار نیست، از ترس زندان تغییر خط مشی دادن ننگ است.
***
زمانی می رسد که دیگر انسان قادر نیست بگوید: جبران می کنم. چقدر خوب است که انسان قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز، چیزی برای جبران کردن باقی نگذاشته باشد.
***
برای خانه ی سوخته باز شاید بشود خانه ای بنا کرد. دل سوخته را بگو چه کنم؟
***
ارزش درد، هزاران بار بیش از ارزش همدردی است.. درد حالتی است مردمی
همدردی خصلتی است اشرافی و بزرگ منشانه. درد را هرگز هم سنگ همدردی ندان.
***
دست در مقابل دست
چشم در برابر چشم
تن در برابر تن
اما نه دل در برابر دل
چرا که دشمنان ما هرگز قلبی نداشته اند
تا ما بتوانیم در مقابل قلب های شکسته ی خود
قلب هایشان را بشکنیم
***

۱.۹.۹۷

ماهان کوشیار رضا قاسمی

شروانه: نکند دل گرو کرده؟
مهیار: تا سر گرو نکند، سود نکند
***
کسی که شکاری را اندازد از همه جای آن با رغبت خورد، مگر آنجا که جای زخمِ پیکان است.
***
ماهان: تو را که نه غلی است نه زنجیر چرا نگریختی؟
چگل ماه: غل و زنجیر شیوه ی آدمی است، دیوان طلسم می بندند.
***
مرا آن همه بلا از آن به سر آمد که شک نمی کردم.

۲۵.۸.۹۷

شرفنامه نظامی گنجوی با تفسیر

وقتی که اسکندر به دشت قفچاق رسید، طایفه ی قفچاق را دیدکه زنان و دختران زیبارو دارند اما از نامحرم روی نمی پوشانند . اسکندر بزرگان قوم را جمع کرد و به آنها محسنات حجاب را فرو خواند آنها قبول نکردند و گفتند نگاه کننده مقصر است و کسی که رویش را آشکار کرده گناهکار نیست.
گر آیین تو روی بستن است/ در آیین ما چشم دربستن است
چو در روی بیگانه نادیده به / جنایت نه بر روی بر دیده به