‏نمایش پست‌ها با برچسب کارل_مارکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کارل_مارکس. نمایش همه پست‌ها

۴.۳.۹۶

100 سال پس از مارکسیسم

روحیه ی مبارزاتی فضیلت سیاسی است.
*
آنان که از تاریخ چیزی نیاموزند سرنوشتشان این است که آن را تکرار کنند.

۱۴.۲.۹۶

نظریه انقلاب مارکس جلد اول

سلطه ی واژه ی دموکراسی چنان است که هیچ حکومت یا حزبی بدون نصب این واژه بربیرق خود جسارت زیستن یا باور به توان زیستن ندارد.گیزوی مورخ دولتمرد
*
همانطور که مذهب انسان را نمی آفریند بلکه انسان مذهب را می آفریند، لذا به همان ترتیب این قانون اساسی نیست که مردم را می آفریند بلکه مردم قانون اساسی را می آفرینند.
*
انسان به خاطر قانون نیست، بلکه قانون به خاطر انسان است این دموکراسی موجودیت بشر است.
*
مارکس معتقد بود جامعه تو را بیرون نمی اندازد بلکه چنان شرایط عذاب آوری فراهم می کند که شما ناچار از آن خارج می شوید.
*
حمله مارکس به نخبه گرایی فلسفی: بزرگان فقط به این دلیل بزرگ به نظر می رسند که ما زانو زده ایم. بیایید تا برخیزیم.
*
عوامانگی مایه ی تشکیل دهنده ی سلطنت است و پادشاه همیشه صرفا شاه عوام است.
*
مارکس پاسخ داد ما در پی دولتی نیستیم که آزاد باشد، بلکه دولتی می خواهیم که کاملا تابع جامعه باشد.

۲۰.۱۱.۹۵

رساله ی دکترای مارکس




اوسبیوس و دموکریت: انسانها دوست دارند به توهم ِ بخت پناه برند_نمادی از آشفتگی شخصیشان و عذری برای سردرگمی شان و حماقتشان، که این بدترین دشمن تفکر است_ چرا که بخت با تفکر دقیق و سالم سازگار نیست. از همین رو انان تفکر را همچون امر لذت بخش ارج نمی نهند، بلکه بخت را عقلانی ترین امر می دانند.
*
یکی جهان محسوس را به صورت ذهنی
(مانند دموکریت فیلسوف و شکاک) و دیگری نمود عینی(اپیکورِ جزم گرا) می داند. آنکه جهان محسوس را صورت ذهنی می داند به علوم طبیعی ِتجربی و دانش اثباتی روی می اورد و مظهر بی قراری در مشاهده و تجربه است، از همه جا می آموزد و جهان پهناور را زیر پا می گذارد. دیگری که جهان ِ نمود را واقعی می داند، تجربه گرایی را به دیده ی حقارت می نگرد و تجسم صفا و آرامش اندیشه ای است که از خود رضایت دارد، متکی به خویش است و سرچشمه شناخت خود را اصلی درونی می داند.
*
امپیدوکلس: وقتی انسان ها شرایط شان را تغییر دهند، شناخت خود را نیز تغییر می دهند.
*
نه چیزی هست که بتواند حواس را رد کند و نه چیزی که آنها را خطا بداند. یک حس نمی تواند حسی با سرشت یکسان با خود یا حس دیگری را نفی و محکوم کند، چرا که هر دو به یکسان معتبرند، و نیز هیچ حسی نمی تواند حس دیگری را که با آن سرشت یکسان ندارد اما با آن ناهمگن است رد کند، زیرا ابژه های آن دو احساس یکسان نیستند، همچنین عقل نمی تواند آن ها را رد کند، زیرا عقل کاملا به احساس وابسته است.
*
دموکریت: اگر می خواهی از آزادی واقعی بهره مند شوی باید در خدمت فلسفه باشی.
*
وقتی انسان رفتار اخلاقی خود را بر خصلت ِ نه چندان اخلاقی ِ خدایی بنا می کند که رفتارش متلون است، آنگاه هرگز نمی تواند بفهمد چه دِینی به خدا یا چه دِینی به خود یا دیگران دارد.











۴.۷.۹۵

سانسور و آزادی مطبوعات

حقیقت، عام است و به من تعلق ندارد، به همگان تعلق دارد، من از آنِ حقیقت هستم، حقیقت از آن ِ من نیست. دارایی من شکلی است که فردیت معنوی من شمرده می شود.
فروتنی نوابغ آن نیست که در سخنرانی های پخته و مرسوم است، یعنی سخن گفتن بدون تاکید و داشتن گویشی خاص، بلکه بر عکس سخن گفتن با تاکید بر موضوع و داشتن گویشی درباره ی ذات موضوع است. فروتنی ِ عامِ ذهن همانا خِرد است، یعنی همنا آزادی عمومی اندیشه که به هر چیز مطابق با ماهیت ذاتی آن چیز واکنش نشان می دهد.
* هدف سانسور مخالفت با انتقال تعصب آمیز اعتقادات مذهبی به سیاست و آشفتگی افکار است که نتیجه ی آن به شمار می آید.
*
شما می خواهید حکومت را نه بر خِرد آزاد بلکه بر ایمان استوار سازید، بگذارید خودِ مذهب به شیوه ی خود به سیاست بپردازد، اما شما این را هم نمی خواهید. مذهب باید از اقتدار دنیوی حمایت کند بدون آنکه اقتدارِ دنیوی خود را تابع مذهب کند. همین که مذهب را به وادی سیاست کشیدید، آنگاه وقاحتی آشکار، حتی غیر مذهبی خواهد بود، اگر بخواهید به صورت دنیوی تعیین کنید که چگونه مذهب باید در مسائل سیاسی عمل کند. 
*
اخلاقیات مبتنی بر خودسالاری اندیشه انسان است حال آنکه مذهب مبتنی بر دگرسالاری آن است.
*
قانونی که داشتن جهت گیری را مجازات می کند، نه تنها به خاطر انچه انجام می دهم بلکه جدا از اعمالم مرا برای آنچه می اندیشم، مجازات می کند. بنابراین قانونی آزاردهنده که وجودم را مورد تهدید قرار می دهد، به شرافت شهروند توهین می کند.
*
هیچ اعتقاد ناشایستی نباید در پس ظاهری شایسته پنهان بماند.
*
نخستین شرط اصلی برای آزادی خود شناسی است و خودشناسی بدون اعتراف درباره ی خود ناممکن است.
* شما بر کتاب ها چیره نیستید، کتابها بر شما چیره هستند. شما زائده ی بی اهمیت برای آنها هستید.
*هیچکس با آزادی مبارزه نمی کند، آنها با آزادی ِدیگران مبارزه می کنند.
*در قانون مطبوعات، آزادی مجازات می کند. در قانون سانسور، آزادی مجازات می شود. قانون مطبوعات سواستفاده از آزادی را مجازات میکند. قانون سانسور آزادی را به عنوان سواستفاده مجازات می کند.

*با اینکه سانسور ادعای شرافت دارند نه تنها مانع خودسرانگی نمی شود بلکه خودسرانگی را به قانون تبدیل می کند بزرگ تر ازخطر ِ خود سانسور هیچ خطری نیست که بتواند آن را دفع کند.
* سانسور مرا به نقض قانون موجود متهم نمی کند. او عقیده ی مرا محکوم می کند زیرا عقیده ی سانسورچی و مافوق های او نیست.
٭اگر یک شکل از آزادی رد شود همه آزادی رد شده و زیر سوال رفته است.