‏نمایش پست‌ها با برچسب داستایوفسکی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب داستایوفسکی. نمایش همه پست‌ها

۹.۱.۹۸

برادران کارمازوف جلد اول

به گمانم معجزات هیچ گاه سد راه آدم واقع بین نیست. معجزات نیست که واقع بینان را به اعتقاد ره می نماید. واقع بین اصیل، اگر آدم با اعتقادی نباشد، همواره نیرو و توانایی خواهد یافت تا به مافوق طبیعت بی اعتقاد باشد، و اگر با معجزه ای به صورت واقعیتی انکار ناپذیر رویارو شود، به جای تصدیق واقعیت، حواس خودش را باور نمی کند. اگر هم آن را تصدیق کند، به عنوان واقعیتی از طبیعت تصدیقش می کند که تا آن زمان به آن التفات نکرده است. ایمان در آدم واقع بین از معجزه نشات نمی گیرد، بلکه معجزه از ایمان نشات می گیرد. ***
هر چه بیشتر انسانیت را در مفهوم عام دوست می دارم، انسان را در مفهوم خاص، یعنی مجزا، به صورت فردی کم تر دوست می دارم. به تجربه می دانم که نمی توانم روی هم دو روز با کسی در یک اتاق سر کنم.
***
از ترس بپرهیز چون ترس نتیجه ی هر گونه دروغ است.
***
در طبیعت قانونی نیست که آدمی را به دوست داشتن بشریت موظف کند، و اگر تا کنون بر روی زمین عشقی وجود داشته مربوط به قانون طبیعی نبوده، بلکه بلکه به این دلیل بوده که آدمیان به بقا ایمان داشته اند.
***
زیبایی سهمگین است. چون چون عمق یابی نشده است، و هرگز هم نمی توان آن را عمق یابی کرد.
***
آنچه برای عقل شرم آور است، برای دل زیبایی است و نه چیز دیگر.
***
جانور نمی تواند به ستمبارگی انسان باشد، که ستمش بسیار هنرمندانه است. ببر فقط می درد و به دندان می کشد، از او جز این بر نمی آید. هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمی افتد !
***
این مخلوقات ترحم برانگیز در بند آنند که دریابند این با آن فرد چه چیز را می تواند بپرستد . آنچه اساسی است این است که همه با هم در آن باشند. این تمنا برای شرکت همگانی در پرستش ، از روز ازل درماندگی عمده ی هر انسان به تنهایی و تمامی بشریت است. به خاطر اشتراک در پرستش یکدیگر را با شمشیر کشته اند، خدایانی را علم کرده اند و با یکدیگر به معارضه برخاسته اند.: خدایانتان را کنار گذاشته و به پرستش خدایان ما بیایید و گرنه شما و خدایانتان را خواهیم کشت! و تا قیامت هم چنین خواهد بود
***
خدا در قدرت نیست بلکه در حقیقت است.
***
دوست داشتن فروتنانه عجیب پر قدرت است، پر قدرت تر از هر چیز و چیز دیگری مانند آن نیست.
***
با گرفتن نان از ما به روشنی خواهند دید نانی را که با دست های خودشان ساخته اند از آنان می گیریم، تا آن را بی هیچ معجزه ای به آنان بدهیم. خواهند دید که سنگ را به نان باز نمی گردانیم، اما در حقیقت برای گرفتن آن از دست های ما بیش از خود نان شاکر خواهند بود! چون به خوبی به یاد خواهند آورد که در روزگاران کهن، بی مدد ما، حتی نانی که می ساختند، در دستهایشان سنگ می شد، حال آنکه از آن زمان که به سوی ما باز گشته اند، خود سنگ ها در دست هایشان نان شده است.
پ.ن: به نظرم منظور داستایوسکی از سنگ اول اقتدار مردم بوده و بی نیازی از حکمران و در جایی که می گه "خود سنگها در دست هایشان نان شده است" یعنی از استبداد ارتزاق می کنند. نمی دونم تا چه حد درست گفتم

۲۲.۹.۹۷

جوان خام فئودور داستایوفسکی

دویدن و خود را به گردن دیگران آویختن به علت عشق به بشریت، و جاری کردن اشک و سیلان عواطف، فقط پیروی از مد است.
***
اندیشه ی من دژی است که همیشه در هر صورتی می توانم از دست هر کسی به آن پناه برم. 

۱۷.۴.۹۷

جن زدگان داستایوفسکی

خدا همان دردِ وحشت از مرگ است. هر کس بر درد و ترس پیروز شود خدا خواهد شد.
***
میلیون ها آدم بوده اند که خودکشی کرده اند . اما نه به این منظور همه از ترس خودکشی کرده اند. نه به قصد کشتن ترس.
***
انسان هر چه سیاه روز تر باشد یا قومی هر قدر زیر پا افتاده تر و بینواترباشند، امید اجر اخروی و رویای بهشت در دلشان ریشه دار تر است.. خاصه وقتی صدهزار مبلغ مذهبی مدام بر آتش این امید بدمند و منافع خود را در آن بجویند
***
اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آورده اید و آن را با این شادمانی و افتخار برافراشته و به آسمان رسانده اید، فقط برای این است که بریدن سر از همه کار آسان تر است و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر.
***
وقتی کشتی ای غرق شدنی باشد موش ها پیش از همه آن را حس می کنند و از آن می گریزند. کشور ما میهنی است که گدایان خودپسند در بالاترین طبقات آن جا خوش کرده اند.
***
در تعلیمات دینی به ما آموخته اند که: "اگر پدرت را گرامی بداری و به والدینت حرمت بگذاری خدا به تو عمر دراز و مال زیاد عطا خواهد کرد" اگر خدای شما لازم دیده است که برای عشق پاداشی وعده دهد خدایی بازاری است.
***
وقتی برگشتم دیدم جنایت دیگر جنون نیست، علامت عقل سالم شده است!

۷.۱۰.۹۶

یادداشت های زیر زمینی

آدم تنبل و بیکاره. این هم خودش یک جور نام گذاری است. یک نوع سرنوشت است. خودش شغلی است.
*
تصورات و فرض های منطقی شما نمی تواند قوانین انسانی و بشری باشد و بشود.
*
انسان باشرف به هر لقمه ای دست نمی زند زیرا می داند و می فهمد که برای چه به او نان می دهند.

۲۲.۳.۹۶

دفتریادداشت های روزانه جلد سوم

هر کس برای خود و خدا برای همه.
٭
در اصل و بنیاد، هر قومی هر ملتی اندیشه ی اخلاقی همیشه مقدم بر تشکل آن ملیت بوده است زیرا اولی دومی را به وجود آورده است. اندیشه ی اخلاقی همیشه ناشی از اندیشه های عارفانه و این باور بوده که آدمی موجودی است مانا و فنا ناپذیر و تنها جانوری زمینی و خاکی نیست بلکه به جهان های دیگر و ابدیت وابسته است. این باورها همیشه و در همه جا شکل مذهب به خود گرفتند شکل اقرار به اندیشه ای نو. همین که مذهب نویی در وجود می آمد ملیت مدنی جدیدی هم به وجود می آمد.
٭

۲۳.۱۲.۹۵

دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده

اگر بخششی در کار است بگذار کامل باشد.
*
ما زنان شریف بسیار داریم، یعنی بیشتر خوب تا شریف، اما کسی از انها نمی داند که شرافت چیست. هیچ یک از انها به فرمول شرف معتقد نیست و حتی منکر روشن ترین فرمول های زمان پیش هستند و این جریان تقریبا در همه جا و در میان تمام جماعات صادق است.
*
عیب عمده ی زن معاصر وابستگی فوق العاده او به اندیشه هایی است که به طور عمده مردانه اند، عیب او این است که این اندیشه ها را با زود باوری می پذیرد و بدون دقت و مطالعه به آنها اعتقاد می ورزد.
*
شما در محیط متفاوتی بار آمده اید، شما تا کنون فقط با جوامع مهذب سر و کار داشته اید مردم را جز در حالت آرام ندیده اید در این حالت مردم پا از دایره ی ادب بیرون نمی گذارند. اما همین اشخاص در زمان جنگ در مواقع سختی و ناراحتی و تنگی گاه چیز دیگری می شوند.
*
سیاست سودجویی و دست اندازی به هر جایی که امید کمترین سودی از آن می رود نشان بی مایگی و ناتوانی درونی حکومت است حکایت از بدی وضع دارد.
*
ایده آلیسم به هیچ وجه یک چیز شرم آور نیست. ایدهآلیست و رئالیست(آرمانگرا و واقع گرا) اگر صادق و بزرگوار و بلند نظر باشند فرقی با هم ندارند اصل یکی است-عشق به بشریت-و هدف یکی است: انسان. تنها شکل ارائه ی هدف است که فرق می کند.
*
هر قدر تسلطمان بر این زبانی که می خواهیم بدان بیاندیشیم بیشتر و همه جانبه تر و پر انعطاف تر باشد اندیشه مان را همانقدر آسان تر و همهجانبه تر در آن بیان می کنیم. زبان خارجی برای پرداختن به یک زندگی متعالی و بیان اندیشه های ژرف ناکافی و نارسا است. دقیقا به این جهت که همیشه نسبت به ما بیگانه می ماند. برای این منظور به زبان بومی نیاز است، یعنی زبانی که شخص با آن تولد یافته است.
*
یک تابلوی نقاشی با خودم دارم که از آن لذت می برم. آدم همیشه باید برای تفریح و سرگرمی پول بپردازد. خوشی و شادمانی همیشه چیزهای گرانی بوده اند درحالیکه من آدم بی چیزی هستم.
*
دست کم دانستن اینکه چرا آدمخوشبخت نیست خودش بزرگترین سعادت است.
*
استنباط و برداشت بعضی مردها از زن برای اینکه خوشبخت باشد و وظیفه اش را انجام بدهد کاری ندارد جز اینکه شوهر کند و بچه بزاید، تا هنگام یائسگی ... فقط آن وقت است که با زندگی واقع تماس می یابد و با تمام تجلیات آن آشنا می شود.
*
دانشگاه چگونه می تواند مانع زاییدن بچه باشد؟ بعد از دانشگاه ازدواج و بچه آوردن. تا کنون در این جهان چیزی هوشمندانه تر از بچه آوردن ابداع نشده است. راستی چاتسکی بود که گفت: زاییدن بچه، چه کسی مغزش اینقدر خراب شده است؟ زن امروزی دیگر در اروپا زاییدن و بچه آوردن را کنار گذاشته است.
*
آهسته اما پیوسته از این مردم توده ی بی سر و پا به وجود می آید. اعتقاد من این است که این نسل دارد جسما فاسد و ناتوان و شریر می شود در این تردید نیست. اما جسم هم اخلاق را به دنبال خود می کشد. اینها است ثمرات حکومت بورژوازی.
*
هر کس به شیوه ی خویش می اندیشد و کسی حرف دیگری را نمی فهمد. با این همه طوری است که انگار همه را گزیده اند.
*
اگر دیده ی بصیرت نباشد اگر آدم کور باشد چیزی در هیچ موضوعی نخواهد دید. مهم چشم است، انچه در چشم یکی به صورت شعر جلوه می کند در چشم دیگری مشتی جفنگ می نماید.
*
ما تنها با چیزهای امروزی و ظاهری و جاری آشنا هستیم، آن هم تا انجا که بر ما نمایان اند در حالی که آغاز و انتها همچنان قلمرو اوهام می مانند.
*
چیزهایی هست که هر چند ساده به نظر می آیند آدم بی اختیار مدت ها به آنها می اندیشد اغلب به خواب آدم می آیند و آدم حتی خود را از بابت آنها مقصر می داند.
*
آگاه به معنی رنج برنده است.
*
در نقش مدعی و مدعی علیه در نقش قاضی و متهم این طبیعت را که بی تعارف و بی نزاکت و با بی شرمی مرا برای رنج کشیدن، و معدوم کردن آفریده است با خود محکوم می کنم...و چون قادر به معدوم کردن طبیعت نیستم حال که از این استبدادی که مقصری درآن نیست به جان آمده ام خودم را معدوم می سازم.
*
این بهترینی که همه قبولش دارند کجاست؟جامعه در مجموع چه کسی را باید تکریم کند؟ و از چه کسی تقلید کند؟
*
یک فرد تحصیل کرده و تربیت شده همیشه شریف نیست و علم شجاعت و دلیری را در اشخاص تعهد نمی کند.
*
پیروزی نه با میلیون ها مردم، نه با نیروهای مادی بظاهر وحشتناک و به ظاهر تغییر ناپذیر و پول و شمشیر است بلکه با اندیشه ای است که در بدو امر ناچیز بود و از سوی مردی به ظاهر بسیار ناچیز عنوان شده بود.
*

کسی که خود را می کشد مدافع پرشور اندیشه ی خویش یعنی ضرورت خودکشی است یک آدم بی تفاوت نیست. یک مرد فولادین نیست. وی به حقیقت رنج می برد و عذاب می کشد. 
*
باز آمدن به زندگی در حقیقت به معنای باز آمدن به سراغ خودکشی ای دیگر بود.
*

۲۶.۸.۹۵

دفتر یادداشت های روزانه یک نویسنده

عاقل تر از همه آن کسی است که در ماه یک بار خود را دیوانه بداند_ در روزگار ما از این استعداد خبری نیست.
*متعجب نشدن از هیچ چیز خیلی ابلهانه تر از متعجب شدن از هر چیزی است. متعجب نشدن از هیچ چیز خیلی ابلهانه تر از متعجب شدن از هر چیزی است. متعجب نشدن از هیچ چیز تقریبا معادل حرمت نگذاشتن به هیچ چیز است. و "احترام" از یک ابله بر نمی آید.
*
در تمام مدت عمرم من هرگز به یک روحانی، حتی در میان روشنفکرترینشان بر نخورده ام که در شیوه ی سخن گفتنش چیزی نباشد که بر ویژگی پیشه اش اشاره دارد.
*
جسارتا بگویم که مردم لایه های بالای جامعه ی ما که از لحاظ زیباشناخت و ذهنی رشد بیشتری کرده اند از این حیث بسیار هرزه تر از عقب مانده ترین افراد مردم عادی ما هستند.
*
با جدا کردن مساله از سایر چیزها و بررسی نکردن آن در پیوند با کل مساله، که تنها راه دفاع از سرخوردگان نابختیار است، شما نه تنها بر حکم محکومیتشان صحه می گذارید بلکه حتی آنها را از حیطه ی رحم  وشفقت نیز دور می کنید، زیرا صریحا اعلام می کنید که خطاهای آنها صرفا ناشی از خصوصیات نفرت انگیز آن است و همین ها که حتی مرتکب جرمی نشده اند باید که در مردم حس تحقیر و تنفر برانگیزند.
*
ریشه تباهی در اینجاست: در سنت، در توالی اندیشه و افکار، در کشتن هر نوع استقلال فکری در خود که قرنی است ادامه دارد، در اولویت دادن به هر موضوع اروپایی به حساب بی حرمتی نسبت به خود.
*
زیستن به رایگان کار زشتی است، سعادت در خود سعادت نیست بلکه در پی جویی او است.
*
من خیال نمی کنم آنقدر خوب و زیبا باشیم که خود را در مقام "آرمان" بر مردم عرضه کنیم و از آنها بخواهیم که چون ما باشند.
*
جمهوری، طبیعی ترین شکل بیان اندیشه ی بورژوایی است.
*
ما یعنی لایه های درس خوانده ی جامعه بر روی هم مردمی بیگانه ایم، مردمی هستیم انداک و ناچیز، اما در عین حال مردمی هستیم با رسوم و عادات و پیش تصوراتی که طرفه شان می شمارند، و چنان که اکنون معلوم شده این مردم میل به داشتن مذهبیاز ان خویش دارند.
*
مردم هیچ گونه حقیقتی ندارند، حقیقت تنها در فرهنگ است.
*
ما فرهنگ اروپایی را با هرزگی آغازکردیم.
*
کسی که آن همه رافت نسب هب خطاکار ابراز می کند نسبت به کسی که بر او خطا رفته انگار هیچ گونه رحمی ندارد.

جلد اول