به گمانم معجزات هیچ گاه سد راه آدم واقع بین نیست. معجزات نیست که واقع بینان را به اعتقاد ره می نماید. واقع بین اصیل، اگر آدم با اعتقادی نباشد، همواره نیرو و توانایی خواهد یافت تا به مافوق طبیعت بی اعتقاد باشد، و اگر با معجزه ای به صورت واقعیتی انکار ناپذیر رویارو شود، به جای تصدیق واقعیت، حواس خودش را باور نمی کند. اگر هم آن را تصدیق کند، به عنوان واقعیتی از طبیعت تصدیقش می کند که تا آن زمان به آن التفات نکرده است. ایمان در آدم واقع بین از معجزه نشات نمی گیرد، بلکه معجزه از ایمان نشات می گیرد. ***
هر چه بیشتر انسانیت را در مفهوم عام دوست می دارم، انسان را در مفهوم خاص، یعنی مجزا، به صورت فردی کم تر دوست می دارم. به تجربه می دانم که نمی توانم روی هم دو روز با کسی در یک اتاق سر کنم.
***
از ترس بپرهیز چون ترس نتیجه ی هر گونه دروغ است.
***
در طبیعت قانونی نیست که آدمی را به دوست داشتن بشریت موظف کند، و اگر تا کنون بر روی زمین عشقی وجود داشته مربوط به قانون طبیعی نبوده، بلکه بلکه به این دلیل بوده که آدمیان به بقا ایمان داشته اند.
***
زیبایی سهمگین است. چون چون عمق یابی نشده است، و هرگز هم نمی توان آن را عمق یابی کرد.
***
آنچه برای عقل شرم آور است، برای دل زیبایی است و نه چیز دیگر.
***
جانور نمی تواند به ستمبارگی انسان باشد، که ستمش بسیار هنرمندانه است. ببر فقط می درد و به دندان می کشد، از او جز این بر نمی آید. هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمی افتد !
***
این مخلوقات ترحم برانگیز در بند آنند که دریابند این با آن فرد چه چیز را می تواند بپرستد . آنچه اساسی است این است که همه با هم در آن باشند. این تمنا برای شرکت همگانی در پرستش ، از روز ازل درماندگی عمده ی هر انسان به تنهایی و تمامی بشریت است. به خاطر اشتراک در پرستش یکدیگر را با شمشیر کشته اند، خدایانی را علم کرده اند و با یکدیگر به معارضه برخاسته اند.: خدایانتان را کنار گذاشته و به پرستش خدایان ما بیایید و گرنه شما و خدایانتان را خواهیم کشت! و تا قیامت هم چنین خواهد بود
***
خدا در قدرت نیست بلکه در حقیقت است.
***
دوست داشتن فروتنانه عجیب پر قدرت است، پر قدرت تر از هر چیز و چیز دیگری مانند آن نیست.
***
با گرفتن نان از ما به روشنی خواهند دید نانی را که با دست های خودشان ساخته اند از آنان می گیریم، تا آن را بی هیچ معجزه ای به آنان بدهیم. خواهند دید که سنگ را به نان باز نمی گردانیم، اما در حقیقت برای گرفتن آن از دست های ما بیش از خود نان شاکر خواهند بود! چون به خوبی به یاد خواهند آورد که در روزگاران کهن، بی مدد ما، حتی نانی که می ساختند، در دستهایشان سنگ می شد، حال آنکه از آن زمان که به سوی ما باز گشته اند، خود سنگ ها در دست هایشان نان شده است.
پ.ن: به نظرم منظور داستایوسکی از سنگ اول اقتدار مردم بوده و بی نیازی از حکمران و در جایی که می گه "خود سنگها در دست هایشان نان شده است" یعنی از استبداد ارتزاق می کنند. نمی دونم تا چه حد درست گفتم
هر چه بیشتر انسانیت را در مفهوم عام دوست می دارم، انسان را در مفهوم خاص، یعنی مجزا، به صورت فردی کم تر دوست می دارم. به تجربه می دانم که نمی توانم روی هم دو روز با کسی در یک اتاق سر کنم.
***
از ترس بپرهیز چون ترس نتیجه ی هر گونه دروغ است.
***
در طبیعت قانونی نیست که آدمی را به دوست داشتن بشریت موظف کند، و اگر تا کنون بر روی زمین عشقی وجود داشته مربوط به قانون طبیعی نبوده، بلکه بلکه به این دلیل بوده که آدمیان به بقا ایمان داشته اند.
***
زیبایی سهمگین است. چون چون عمق یابی نشده است، و هرگز هم نمی توان آن را عمق یابی کرد.
***
آنچه برای عقل شرم آور است، برای دل زیبایی است و نه چیز دیگر.
***
جانور نمی تواند به ستمبارگی انسان باشد، که ستمش بسیار هنرمندانه است. ببر فقط می درد و به دندان می کشد، از او جز این بر نمی آید. هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمی افتد !
***
این مخلوقات ترحم برانگیز در بند آنند که دریابند این با آن فرد چه چیز را می تواند بپرستد . آنچه اساسی است این است که همه با هم در آن باشند. این تمنا برای شرکت همگانی در پرستش ، از روز ازل درماندگی عمده ی هر انسان به تنهایی و تمامی بشریت است. به خاطر اشتراک در پرستش یکدیگر را با شمشیر کشته اند، خدایانی را علم کرده اند و با یکدیگر به معارضه برخاسته اند.: خدایانتان را کنار گذاشته و به پرستش خدایان ما بیایید و گرنه شما و خدایانتان را خواهیم کشت! و تا قیامت هم چنین خواهد بود
***
خدا در قدرت نیست بلکه در حقیقت است.
***
دوست داشتن فروتنانه عجیب پر قدرت است، پر قدرت تر از هر چیز و چیز دیگری مانند آن نیست.
***
با گرفتن نان از ما به روشنی خواهند دید نانی را که با دست های خودشان ساخته اند از آنان می گیریم، تا آن را بی هیچ معجزه ای به آنان بدهیم. خواهند دید که سنگ را به نان باز نمی گردانیم، اما در حقیقت برای گرفتن آن از دست های ما بیش از خود نان شاکر خواهند بود! چون به خوبی به یاد خواهند آورد که در روزگاران کهن، بی مدد ما، حتی نانی که می ساختند، در دستهایشان سنگ می شد، حال آنکه از آن زمان که به سوی ما باز گشته اند، خود سنگ ها در دست هایشان نان شده است.
پ.ن: به نظرم منظور داستایوسکی از سنگ اول اقتدار مردم بوده و بی نیازی از حکمران و در جایی که می گه "خود سنگها در دست هایشان نان شده است" یعنی از استبداد ارتزاق می کنند. نمی دونم تا چه حد درست گفتم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر