مینا شرهانی/ متین یحیی زاده
شرهانی: خانم یوسفی
برای اولین سؤال، چطور شد که نویسنده شدید؟ چرا نویسندگی رو انتخاب کردید؟
از ابتدا تصمیم
قبلی نداشتم. تنها یک اتفاق خوب بود که در تنهایی های من افتاد چون امیدی به آینده
نداشتم و در ناامیدی و افسردگی مطلق به سر می بردم شروع کردم به کتاب خواندن و بعد
مشق نوشتن و نتیجه اش شد همین ها.
شرهانی: ویژگی یه
داستان خوب رو چی میدونید؟
اینکه با خودش و
مخاطب صادق باشد. خود را مقابل قلم خود نبیند فکر نکند فقط می تواند پند و جملات
قصار بدهد همه جور شخصیتی خلق کند آنها را بزرگ کند آب و دانه بدهد و قضاوتشان
نکند بسپارد به شخصیت های داستان، نه اینکه خودِ راوی قضاوت کند.
شرهانی: کسی که
فکر میکنه در نوشتن استعداد و ذوقی داره برای اینکه بتونه به هدف درستی برسه چه
راهکاری براش در نظر دارید ؟
کتاب خواندن زیاد
اما نه هر کتابی و اینکه هم تاریخ باشد هم رمان هم سیاست نه اینکه یک موضوع بتواند
به ما نوشتن یاد بدهد شخصیت رمان هایی هستند که هزاران درس زندگی به ما می اموزند
که در هیچ کتاب علمی نیست و هم رمان خوب به توصیف و صحنه سازی زیاد کمک می کند ذهن
را قوی کند مانند مارسل پروست یک رمان نویس فلسفی که یک جمله اش پنجاه کلمه داشت و
انقدر طولانی بود یا کمال پاشا نویسنده ترکی که یک اسب را آنچنان توصیف می کند که
روبروی ما ایستاده است.
شرهانی: چقدر
خانواده در این راه کمکمتون کردن؟اولین نوشتهتون چی بود؟
هیچ. چون من
روستایی ام و نوع تربیت کردن مان فرق می کند بیشتر با طعنه بزرگ می شویم. هم اینکه
در فضایی با خشونت خانوادگی و پدرسالاری بزرگ شدم. بیشتر من را بی انگیزه می کردند
چون از کتابخوانی من در تعجب بودند و کلافه. خانواده سنتی و بضاعت کم مالی هم به
من اجازه کوچکترین تفریحات نمی داد یک کامپیوتر داشتم که مال خواهر برادران دهه
شصتی ام بود از همان کتاب می خواندم و وبلاگ نویسی می کردم و بعد که کتابم چاپ شد یا
چند نشریه مطالبم را چاپ کردند کمی به من اعتماد پیدا کردند. همین تو سری خوردن ها
یک جور ضربه گیر بود مانند موج یا سکوت قبل از طوفان که مانند کش با سرعت زیاد به
جلو پرت شدم. بیشتر نوشتم و بعد به چند نویسنده بزرگ نشان دادم گفتند باید رمان
بنویسی داستان کوتاه کافی نیست و بعد شروع
کردم به نوشتن دو رمان که هنوز چاپ نشده است.
داستانک مش یدالله
شرهانی: از بین
نویسندگان کدوم رو میپسندید؟آثارشون رو نام میبرید؟ بعد از چه نظر؟
میخاییل شولوخف. زمین
نو ابتدا و دن آرام / چون با اینکه سبک نوشتنش کتابی است دیالوگ ها توصیف ها و
صحنه ها هیچ کدام زیاده روی نشده و دوره چند جلدی آدم را خسته نمی کند.
شرهانی: از نویسندگان
ایرانی و خارجی کدوم رو بیشتر میپسندید؟
ایرانی بهرام
صادقی/و خارجی لویی فردینان سلین
شرهانی: کلاس
داستان نویسی هم رفتید؟
خیر
شرهانی: س چطور
داستان مینویسید؟
خوب هر کس کلاس
برود دلیل بر داستان نویس بودن نیست نویسندگان زیادی بودند که در قدیم کلاس هم نمی
رفتند و به شهرت رسیدند کلاس فقط قواعد را نشان می دهد بیشتر آدم را در قید و بند
سبک نگه میدارد. هم نسلان من زیادند که به کلاس رفته اند ولی نتوانستند در نوشتن پیش
بروند همان چیز هم که می نوشتند از صدقه سر معلم کلاس بوده که ایده می داده و
راهنمایی شان می کرده است و اینکه من هرگز نمی گویم کلاس رفتن بد است فقط می گویم
تضمین نیست. چون نوشتن نیازمند تخیل و رهایی است. سفارشی نوشتن زود چشمه اش خشک می
شود.
شرهانی: درسته که
به خلاقیت و استعداد فرد هم بستگی داره اما یادگیری قوائد داستان نویسی لازمه.
یوسفی: من تخیل
ضعیف نداشتم قلم ضعیف داشتم ترس از نوشتن داشتم چون انشایم بیشتر از ده خط نمی شد
همکلاسی هایم پر طمطراق می نوشتند ولی من نمی توانستم دروغ بنویسم بعد فهمیدم
نوشتن یک دروغ خوب و واقعی است یک دروغی که در جامعه واقعیت دارد. انشایم هم به دلیل
کم نوشتن از همه نمراتم کم تر بود همیشه پانزده می شدم. من استعداد هم نداشتم چون
استعداد اگر بود در مدرسه زیاد می نوشتم اما من که از خانه بیرون نمی رفتم مثل بقیه
تفریح آخر هفته هم نداشتم بنابراین ذهنم خیلی بسته بود بعد که کتاب خواندم بی پروا
شدم و گفتم حالا راحت می تواند بنویسم و همکلاسی به من نمی خنده چون به شدت خجالتی
بودم و تاثیر گذاشت در نوشتم.
شرهانی: شما چطور تونستید تمام قوائد داستان نویسی رو یاد
بگیرید و در داستاناتون بکار ببرید؟
هر چه در مدرسه
آموخته بودم به کار بردم املایم همیشه خوب بود علائم نکارشی هم بلد بودم فقط می
ماند پایان بندی و زمان بندی که دست خودم را باز گذاشتم هر جور دلم می خواست تمام
می کردم اصلا خودم هم متوجه نبودم که دارم قواعد رعایت می کنم روزی که به مصاحبه ای
در مدرسه دعوت شدم هم این را پرسیدند هرچه فکر کردم چیزی به ذهنم نیامد و شاگردان
خندیدند من هم خندیدم.
شرهانی: خودم رو
مثال میزنم. من اصلا در مورد قوائد چیزی
نمیدونم داستان مینویسم و میخونم،
درسته؟ وقتی من ندونم شخصیت سازی یا
فضاسازی و چیزای دیگه چیه، چطور پیشرفت
کنم؟
خوب من این ها رو
هنگام کتاب خواندن یاد گرفتم شخصیت سازی یعنی از قبل مشخص کنیم چه نوع شخصیت داشته
باشن فضاسازی یعنی توضیح صحنه هایی که مثل فیلم از جلو ما رد بشود فیلم و سریال
خارجی دیدن هم موثر است. چون قبل از فیلم فیلمنامه یا رمانی بوده که به فیلم و توصیف
صحنه منجر شده است. چیزهای که به فضای داستان مربوط باشد و زیاد هم اغراق نشود. در
فضاسازی باید تخیل قوی باشد.
یحیی زاده خطاب
به شرهانی: قواعد در مورد همین شخصیت پردازی چی می خواد بهت بگه؟ جز اینکه بهت بگه برای ساخت شخصیت داستانت در اجتماعش
چطوره؟ رفتار در خانه اش چطوره؟ رفتارش در تنهایی خودش چطوره؟ شغلش چیه؟ علاقه هاش
چی هستند؟ به چه چیزایی اعتقاد داره ؟
درون گراست ؟ برون گراست؟ و چیزای دیگه شما با خوندن کتاب های خوب هم می تونی به
نوع شخصیت پردازی پی ببری و برات الگو بشه
مگر غیر اینکه در
قواعد می خوان مثال بزنن از داستان های نوشته شده مثال میارن ؟
یوسفی: موافقم کسانی
بودند به کلاس رفتند ایده گرفتند معلم کمکشان کرد خوشحال شدند اما وقتی تمام شد
خروجی نداشتند چون حوصله تخیل کردن نداشتند من فکر می کنم لازمه ی تخیل، تنها بودن
است. به قول کافکا آنچه نوشتم نتیجه ی تنهایی بود. فاصله ی نبوغ و جنون و تنهایی
بسیار باریک است مانند فیلم پرفسور و مرد دیوانه از شان پن. اما نمی توانم این توصیه
را به همه بکنم شاید در بیرون از اتاق موقعیت هایی پیش بیاید که در تخیل نباشد. .
شرهانی: تا حالا
با خودتون فکر کردید که رمان هم بنویسید؟
بله فکر کرده
بودم جرات و روحیه نداشتم وقتی چند نفر پیشنهاد دادند حتما بنویسم خیلی فشرده شروع
به نوشتن کردم نوشتن مانند نقاشی است نیاز به طرح دارد مثلا یک دفترچه دارم شخصیت
های رمان چون زیاد است آنجا می نوشتم موقعیتشان و شخصیتشان و شکل ظاهری شان را توصیف
کردم تا یادم نرود بعد شروع کردم به نوشتن.
یحیی زاده: خانم یوسفی
شما در کوتاه نویسی مهارت دارید. کاریکلماتور
هاتون و داستان هاتون این رو نشون میده. معمولا داستان هاتون هم زود تموم میشن. می تونید خیلی زود داستان رو جمع کنید.
رمان نوشتن برای شما سخت نیست ؟
وقتی آدم شخصیت
هاس ادامه داری داشته باشد سخت نمی شود و اینکه ایده هم قوی باشد.
محمدباقر خزایی:
علت عدم استقبال
از داستان های کوتاه و نشر و چاپ اینگونه آثار را در چه عواملی می بینید؟؟
چرا اکثر نوشته
های دوستان باید فقط خاک بخورد؟
چه عواملی را دخیل
می دانید؟
چون ناشرها بازاری
شده اند و حوصله خواندن داستان و رمان ندارند بیشتر کتابچه چاپ می کنند و اینکه
حوزه پخش و ناشر هم به نویسنده کمک نمی کنند معدود ناشرانی هستند که پخش برایشان
مهم است و به سختی با پخش قرار داد بسته اند چون پخش ها مافیا هستند بیشتر ناشرها
خصوصی هستند و با قیمت گزاف چاپ می کنند می اندازند بیخ خِر نویسنده که خودش پخش
کند.
شرهانی: ممنونم
از خانم یوسفی که مشب مهمان ما
بودند. امیدوارم روز به روز شاهد موفققت
شما باشیم.
متشکرم.

