یک خانواده هشت یا ده نفره معمولا در یک اتاق زندگی می کنند. پدر، مادر، برادرها و خواهرها تقریبا چسبیده و فشرده به هم حیات می گذرانند و چنین وضعیتی مشکلات جنسی فراوان به بار می آورد.
**
مساله عمده روحیات و طرز تفکر پزشکان زن است که اساسا تفاوتی با پزشکان مرد ندارد. من خود با تعداد قابل ملاحظه ای از پزشکان زن که از نظر برداشت و نقطه نظرها خشک تر و عقب مانده تر از همکاران مرد خود بوده اند ، برخورد و ملاقات داشته ام.
***
از نظر تاریخی پیدایش روسپیگری با ظهور نظام پدرسالار، و با تقدیم جامعه به زمین داران و بردگان همراه بوده است. همزمان با آن نخستین مظاهر تنظیم روابط جنسی در اشکال بدوی ازدواج تبلور یافت. فحشا در حقیقت روی دیگر سکه ازدواج است. مردان ازدواج را به خاطر اطمینان از هویت فرزندان خود نیاز داشتند، اما در عین حال امیال جنسی خویش را نیز محدود و در عنان نمی خواستند. نتیجتا کمربند عفت و وفاداری به ازدواج تنها بر زنان تحمیل شد.
**
روسپیگری حرفه ای بیش از همه در دوران جنگ های صلیبی رشد کرد. تنها در یک سال صلیبیون مخارج بیش از 13000 فاحشه را متحمل شدند. در پایان جنگ جامعه اروپا با مساله جدیدی روبرو شد و آن تامین مجدد آذوقه و سرپناه آنها بود. نتیجتا همه گیری بیماری مقاربتی را به زنان نسبت دادند و با اسم با مسمای بیماری ِ "ونوس" (الهه یونانی عشق نام گذاردند). مرد پاک و بی گناه ماند و زن سرچشمه ی بدی!
***
بارداری و سقط جنین سرچشمه های پایان ناپذیر بحران و اضطراب در زندگی هر زن تهیدست است که در صورت ازدواج قانونی او نیز متوقف نخواهد شد. کوفته و خسته از فشار وظایف گوناگونش در خانه، چنین زنی باید تمام سعی خود را نیز به کار گیرد که از بارداری های مکرر پیشگیری کنند. وحشت مراقبت از یک نوزاد تازه هیچگاه آنها را تنها نمی گذارد.
**
در بسیاری از تحقیقات این نکته به اثبات رسیده است که: ساختمان زیستی و روانی زن، طول عمر بیشتری را در مقایسه با مرد برای او امکان پذیر می سازد، اما جامعه علارغم این واقعیت عمر موثر زن را نیم عمر موثر مرد مقرر کرده است. از نظر جامعه وظایف زن در زندگی در چنین سنی که او تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی پیر و سترون شده است پایان می یابد و او از آن پس آماده است تا به دست جامعه زنده به گور شود.
**
ترانه ها و ادبیات پیوسته ذهن او را از پیوندها و احساسات عاشقانه لبریز می کنند اما در همان حال سزای دختری که به ندای عشق پاسخ می دهد سرزنش و مجازات بی رحمانه خواهد بود. از جمله آنکه وی به عشق او گرفتار افتاده نیز او را به همسری نخواهد گزید.
***
دانشمندان و مصرشناسان بارها این حقیقت را یادآور شده اند که در مراحل ابتدایی جامعه مصر باستان زنان همچون مردان بر روی دیوارها حکاکی شده اند و اندازه آنها بیانگر تساوی موقع و مقام اجتماعی آنان با مردان در ان دوران است. ولی بعدها اندازه زنان شروع به کاهش کرد که منعکس کننده تنزل مقام اجتماعی زن بود.
**
در مجسمه بهگام که بر دیوارهای معبد کرنک حک شده است زن پیش از مرد قرار دارد. یک سنگ یادبود که به افتخار زنی به نام بیسیشت برپا شده بیانگر آن است که ریاست گروهی از پزشکان را بر عهده داشته است. یک شوهر مصری به خاطر دشنام به زنش محاکمه شد و قاضی او را به صد ضربه شلاق محکومکرد و اخطار داد اگر بار دیگر به چنان عملی مبادرت کند از سهم خود نسبت به مالی که مشترکا کسب کرده اند محروم خواهد شد
***
یک نبشته حاکی است که مردی به نام خنوم ردی به عنوان کتابدار در خدمت بانوی بزرگی به نام نفرو کابیث بوده است. او یادآور می شود که بانوی مذکور او را در دندره به عنوان سرپرست مخازن کتابی که مادر دانش خواه او به جا گذاشته بود منصوب کرد.
***
خدیجه آزادی خویش را در انتخاب محمد که پانزده سال از خودش جوان تر بود به کار گرفت. او زنی به نام نفیسه را برای خواستگاری پیش محمد فرستاد. در کتاب الطبقات الکبری که اولین تاریخ جامع عرب را در خود ضبط کرده است، محمد ابن سعد از قول نفیسه نقل می کند که گفت: او مرا محرمانه پیش محمد فرستاد تا پیشنهاد ازدواج آنها را مطرح کنم و پیامبر پذیرفت. خدیجه برای چند سالی محمد را به عنوان کاروان های تجارت خویش استخدام کرده بود.
***
زنان ساکن بادیه پیش از اسلام حجاب نداشتند و آزادانه با مردان اختلاط می کردند. زن عرب حتی در حساس ترین مسائل چون التذاذ جنسی، در مقاومت خود تردید یا خجالتی از خود نشان نمی داد.
***
اشتباه فروید در این بود که به جای اینکه ریشه های مازوخیسم را در تاریخ و تطور اجتماعی بجوید، در طبیعت زیستی و روانی زن به دنبال آن می گشت.
ابن سینا در اثر معروف خود به نام القانون فی طب می نویسد: روح همچون جنسیت، از دو نیرو یکی نیروی انگیزه ای و دیگری نیروی وجدانی تشکیل شده است. نیروی وجدانی همچون جنسیت، از دو نیروی متمایز یکی خودآگاه و دیگری ناخودآگاه مستتر در اعماق شکل گرفته است. نیروی وجدانی خودآگاه که در سطح متجلی است یکی نیروی حسی یا مربوط به حواس به شمار می رود.
ابن سینا با درایت نبوغ آمیز مدت ها پیش از متفکران غربی به پل های ارتباطی بین جسم و روح پی برد. بنابراین بر خلاف ادعاهای مورخین علوم در غرب، فروید اولین کسی نبود که تقسیم ضمیر به آگاه و ناخودآگاه را مطرح کرده باشد.