۲۱.۷.۹۹

بهرام بیضایی نمایشنامه شب هزار و یکم

 هر کس از تو همان ساخت که خود بود

**

ما دانایی رو چون داغ ننگ پنهان می کنیم و شوهرم خشنود از که من بیش از حساب و کتاب او نمی دانم و جایی فاش نمی کنم

***

دوستش داری؟ خودش را بله، جهالتش را نه!

***

پس برای همین بچه نخواستی؟

کودکان من اندیشه های من اند.

***

خرد تا به زنان برسد نامش مکر می شود! و مکر تا به مردان برسد نام عقل می گیرد!


هیچ نظری موجود نیست: