اگر کسی به حزبی رأی دهد که شما مخالف آن هستيد، تا می
توانيد به او انتقاد کنيد، بی آن که کسی برنجد. اگر کسی فکر می کند که ماليات باید کم یا زیاد شود شما
آزادید که نظرش را به چالش بگيرید. اما وقتی نوبت باورهای دینی می رسد، اگر کسی بگوید به لحاظ
شرعی "من نباید یکشنبه ها چراغی روشن کنم"، شما صرفً اً باید گویم "به اعتقادتان احترام می گذارم
***
دین یک دوران، تفریح ادبِیِ دوران بعدی است.
***
معلوم نيست که چرا باید گذار از چندخداباوری به تک خداباوری را پيشرفتی تعالی بخش بدیهی محسوب کرد. اما با
شوخ طبعی وافر می توان حدس زد که اگر سير این پيشرفت ادامه یابد سرانجام آخرین خدای باقيمانده هم کنار گذاشته
می شود و به بيخدایی می رسي
***
بری گلدواتر سناتور امریکایی 1981: مردم بر سر هيچ موضعی استوارتر از عقاید دینی شان نيستند. هنگام مجادله، آدم هيچ یاوری نيرومند
تر از عيسی مسيح، یا خدا، یا الله، یا هرچه که اسم این موجود متعالی را بگذاریم نمی یابد. اما استفاده از
نام خدا هم، مثل استفاده از هر سلاح نيرومند دیگر، باید با احتياط انجام گيرد. فرقه های مذهبی که در
سراسر سرزمين ما فعاليت می کنند، وصله ی دینی را عاقلانه به کار نمی برند.
***
گرچه آمریکا بر پایه ی سکولاریسم تأسيس شد، اما امروزه دیندارترین کشور
جهان مسيحی است، درحالی که انگلستان، که کليسایی مستقر به زعامت پادشاه مشروطه دارد، از زمره ی بی دین
ترین این کشورهاست.
ممکن است که
انگلستان به خاطر تاریخ مهيب خشونت های ميان مذاهب، از مذهب زده شده باشد، چون در انگلستان پروتستان ها
و کاتوليک ها متناوبً اً دست بالا یافتند و به کشتار نظام مند طرف مقابل پرداختند. یک علت دیگر می تواند این باشد
که آمریکا کشور مهاجران است.
یک فرضيه ی دیگر هم این است که مذهبی بودن آمریکا به گونه ای 1 ناشی از سکولاریسم قانون اساسی
آن است. چون آمریکا از نظر حقوقی سکولار است، دین به صورت یک تجارت آزاد درآمده است.
***
برتراند راسل: اگر
بگویم که چون کسی نمی تواند ادعایم را رد کند، پس عقل هيچ بشری نباید در صحت آن شک کند، آن
وقت مردم حق دارند فکر کنند که چرند می گویم
**
پرسشی که با واژه ی "چرا" شود، پرسش درستی نيست، مثلا: چرا تکشاخ ها توخالی
هستند؟ برخی از این پرسش ها حتی ارزش جواب دادن هم ندارند، مثلا: انتزع چه رنگی است؟ اميد چه بویی دارد؟
هر جمله ی سئوالی که ساخت دستوری درستی داشته باشد، لزومً اً یک پرسش معنادار یا شایان توجه نيست.
***
علم تنها یکی از شکل های خردگرایی است.
***
اگر
بگویيم که بهتر است خانه ی آینده ی من عایق پوش باشد، تا بی عایق ، حرف مان معنایی دارد؛ اما اگر
بگویيم بهتر است آن خانه موجود باشد تا اینکه موجود نباشد، حرف مان چه معنایی دارد؟"فيلسوفی
دیگر، داگلاس گَسکينگ استراليایی، همين نکته را در "اثبات عدم وجود خدا" به طعنه بيان می کند
**
، چه می شد اگر شکسپير مجبور بود آثارش را به سفارش کليسا بيآفریند؟ در آن صورت
مسلمً اً ما از هملت، شاه لير، و مکبث محروم می شدیم
***
جورج دبليو بوش می گفت که خدا به او گفته
که به عراق حمله کند ) افسوس که خدا به او وحی نکرده بود که در آنجا سلاح های کشتار جمعی نيست(. بيماران
در تيمارستان فکر می کنند که ناپلئون یا چارلی چاپلين هستند؛ یا همه ی دنيا عليه شان در حال توطئه اند؛ یا می
توانند رسالت شان را به همه ی مردم القا کنند. ما به این ادعاها می خندیم اما این وحی و کشف و شهودها را جدی
نمی گيریم، بيشتر به این خاطر که عده ی زیادی از این قبيل باورها ندارند. تنها فرق تجارب دینی با این موارد این
است که مدعيانِ داشتن شان پرشمار اند.
گرچه مردمان دیندار معموًلا دیوانه نيستند، اما باورهای اصلی
شان مطلقً اً دیوانه وار است.
***
اکثریت مطلق مردمان فرهيخته به دین مسيحيت بی اعتقاد اند، اما این بی اعتقادی را در
ملاء عام مخفی می کنند، چرا که نگران اند که درآمدشان را از دست ندهند.
برتراند راسل
***
یک پژوهش منظم تر که توسط
بنجامين بيت هالاهمی انجام شده، "نشان می دهد ميزان بيدینی کسانی که در علم یا ادبيات به دریافت جایزه ی نوبل
مفتخر شده اند در قياس با کل جمعيت جامعه شان، قابل توجه است.
***
یکی از بزرگ ترین مهارت های آموزگاری این است که چيزی به کودک یاد
بدهيد که با آن بتواند والدین اش را شگفت زده کند.
***
"این ایده
که برای ایجاد یک چيز ساده، یک چيز باهوش عظيم لازم است. من این نظریه ی رو به زوال را نظریه ی آفرینش
می نامم. شما هرگز نمی بينيد که یک نيزه، نيزه ساز را بسازد. هرگز نمی بينيد که یک نعل اسب، نعلبند بسازد.
هرگز نمی بينيد که یک کوزه، کوزه گر بسازد.
***
درست است که داشتن نصف بال، به خوبی داشتن
یک بال کامل نيست، اما مسلمً اً از بال نداشتن بهتر است. موقع سقوط از درختی به ارتفاع معين، بال نصفه می تواند
شدت ضربه ی برخوردتان به زمين را تخفيف، و جان تان را نجات دهد
***
رفتارهای دینی زمان بَر، انرژی بَر،
و اغلب به همان زرق و برق پرهای زینتی مرغان بهشتی اند. دین ممکن است جان مؤمنان را، و جان دیگران را،
به خطر بياندازد. هزاران نفر به خاطر اعتقاد دینی شان شکنجه شده اند، و مورد تعقيب متعصبان معتقد به دین دیگر
قرار گرفته اند، درحالی که خيلی مواقع فرق ميان آن دو دین به زحمت قابل تشخيص است. دین منابع را می بلعد و
گاه در مقياسی کلان چنين می کند. ساختن یک کاتدرال قرون وسطایی به راحتی صد نفر- قرن کار می برد، در
حالی که هرگز کسی در آن اقامت نمی کرد یا فایده ی مشخص دیگری نداشت.
***
به قول جورج برنارد شاو، " مؤمن شادتر از مردد است،
درست همان طور که مست شادتر از هشيار است."
***
به قول کتی لَدَمَن، کمدین آمریکایی، "همه ی دین ها
مثل هم هستند: دین اساسً اً معصيت است، فقط روزهای تعطيل اش فرق می کند."
***
به طور متوسط، شهادت هر
یک از رزمندگان سپاه به این جنگجوی خودپسند بيشتر فایده می رساند تا به از خود آن شهدا، چون آنان زنده نمی
مانند تا از مواهب اینجهانی شهادت خود بهرمند شوند. پس بخت توليدمثل جنگجوی خودپسند بيش از رزمندگان
مخلص تر است، و ژن های پرهيز از شهادت او، بخت بيشتری برای انتقال به نسل بعدی دارند.
بنابراین تمایل به شهادت در نسل های بعدی کاهش می یابد
***
فایده ی کامپيوترها در همين اطاعت بی چون و چرایشان است، و دقيقً اً همين رفتار است که آنها را
در برابر برنامه های کِرمی و ویروسی آسيب پذیر می سازد. طراحی کامپيوتری که در عين تبعيت مفيد از
دستورالعمل ها، از عفونت ویروسی نيز در امان باشد، بسيار دشوار و چه بسا ناممکن است.
**
انتخاب طبيعی مغز کودک را چنان ساخته که هر چه را که والدین و بزرگان قبيله به او بگویند باور
کند. یک پيامد
مستقيم زودباوری این است که کودک به هيچ رو نمی تواند ميان توصيه های خوب و بد تمایز قائل شود.
***
حقيقت را از ذهن آگاه خود پنهان کردن، بهتر از پنهان کردن حقيقت از دیگران است.
***
من اصًلا نميفهمم چرا این افراد فکر می کنند خدا نيازمند چنين دفاع خشونت باری است. مگر خود خدا به
خوبی نمی تواند هوای خودش را داشته باشد؟
**
در
جوامع انسانی، ما قدرت زبان را نيز برای کسب شهرت به کار می گيریم که معموًلا به صورت شایعه عمل می کند.
لازم نيست شما مستقيمً اً خست کسی را تجربه کرده باشيد؛ کافی است شایعه ی خست او را شنيده باشيد.
***
به قول انشتين "اگر نيکی کردن ما فقط از ترس عقوبت و به اميد پاداش باشد ، پس به غایت زبون هستيم."
**
جهانی را تصور کنيد که در آن مردم اصل را بر دروغ گفتن بگذارند، چنان که دروغگویی امری خوب و
اخلاقی محسوب شود. در چنين جهانی، دروغگویی دیگر معنای خود را از دست می دهد. بنا به تعریف، دروغ
نيازمند آن است که فرض کنيم حقيقتی هم وجود دارد. اگر بپذیریم که اصل اخلاقی چيزی است که همگان باید از آن
پيروی کنند، در چنين جهانی دیگر نمی توان دروغگویی را اصلی اخلاقی محسوب کرد، چرا که این اصل از معنا
تهی شده است. پس دروغگویی به عنوان اصل زندگی، ذاتً اً نااستوار است. در حالت کّلی تر، فرد می تواند
خودخواهی، یا سوءاستفاده ی انگل وار از نيات خير دیگران را نيز به طور فردی به کار بندد، اما نمی تواند آرزو
کند که همگان سوءاستفاده ی انگل وار را به عنوان اصل اخلاقی خود برگزینند، چرا که در آن صورت، دیگر
ميزبانی نمی ماند که بتوان انگل او شد.
**
ناپلئون: "دین بهترین چيزی است که می
تواند توده ی مردم را ساکت نگه دارد" یا با سخن سِ نُِِکای جوان که گفته: "مردم عادی دین را حق می دانند،
عاقلان باطل اش می شمرند، و حاکمان نافع.
***
رویکرد یک فرد پيامدگرا یا فایده گرا به مسئله ی سقط جنين بسيار متفاوت از این است. یک پيامدگرا می کوشد رنج
هایی را که هر تصميم گيری اخلاقی ایجاد می کند سبک سنگين کند. آیا جنين هنگام سقط درد می کشد؟ )اگر سيستم
عصبی جنين هنوز شکل نگرفته باشد، نه. و حتی اگر جنين آن قدر رشد کرده باشد که شبکه ی عصبی اش شکل
گرفته باشد هم، مسلمً اً کمتر از، گيریم، گاوی در سلاخ خانه رنج می برد.(
اما معاندان دیندار سقط جنين،
زحمت استدلال فراخ دامنه را به خود نمی دهند. در نظر آنها، مسئله ساده تر از این حرفهاست: جنين همان "بچه"
است؛ کشتن همان قتل است. همين و بس؛ ختم کلام. این دیدگاه مطلق گرایانه به نتایج غریبی می انجامد.
نخست، با این دیدگاه، پژوهش درباره ی سلول تلقيح شده را باید موقوف کرد. هرچند که این پژوهش ها فواید بالقوه
ی بسياری برای دانش پزشکی دارند، اما چون به مرگ سلول های جنينی می انجامد باید ممنوع شوند. تناقض این
نگرش اینجا معلوم می شود که مردم تلقيح مصنوعی یا 266IVF را پذیرفته است. در این روش پزشکان معموًلا چندین
تخمه از زن می گيرند و آنها را خارج از بدن او تلقيح می کنند. در برخی موارد تا دوازده تخمه ی بارور توليد می
شود که دو یا سه تای آنها را در محفظه ی مخصوصی کشت می دهند. تناقض قضيه اینجاست که از این تخمه ها تنها
یک یا دو تا را نگه می دارند. بنابراین IVF در دو مرحله از فرآیند، تخمه ها را می کشد و مردم هم عمومًاً هيچ
مشکلی با این روش ندارد. بيست و پنج سال است که IVF یک روش استاندارد برای شادی بخشيدن بهحيات زوج
های بی فرزند شده است.
***
. ولتر مدت ها قبل این نکته
را دریافته بود: "کسانی که می توانند شما را به قبول مهملات وادارند، می توانند شما را به ارتکاب جنایت هم
وادارند." همين طور برتراند راسل گفته: "خيلی ها پيش از فکر کردن می ميرند. از بی فکری می ميرند."
***
جامعه ی ما ]برتانيا[ از جمله بخش غيرمذهبی آن، این ایده ی سخيف را پذیرفته که اطفال خردسال را با تعليمات
دینی والدین شان بار آوردن و به آنها برچسب "بچه کاتوليک"، "بچه پروتستان"، "بچه یهودی"، "بچه مسلمان" و
غيره زدن، امری عادی و درست است – هرچند برچسب های مشابه دیگر پذیرفته نيستند: نه بچه محافظه کار، نه
بچه ليبرال، نه بچه جمهوری خواه، نه بچه دموکرات. لطفً اً لطفً اً لطفً اً در این مورد حساسيت به خرج دهيد و هرجا به
این قبيل برچسب ها برخوردید واکنش نشان دهيد. یک بچه، نه بچه مسيحی است نه بچه مسلمان است، بلکه بچه ی
والدین مسيحی است، یا بچه ی والدین مسلمان است. در ضمن، این تسميه ی اخير برای خود بچه ها هم یک آگاهی-
فزای عالی است. اگر به کودکی بگویند که "بچه ی والدین مسلمان" است، فورً اً می فهمد که انتخاب دین – یا رد دین
– موضوعی است که به خودش بستگی دارد تا هنگامی که به قدر کافی بزرگ شد در مورد آن تصميم گيری کند.
***
چرا وقتی دکتر به زن مؤمنه ای می گوید که بيش از چند ماه دیگر
زنده نيست، آن مؤمنه فریاد شادی سر نمی دهد که "نمی توانم صبر کنم!"، انگار که برنده ی سفر به جزایر سيشل
شده باشد؟ چرا ملاقات کنندگان این مؤمنه ی مشرف به موت پيام هایشان برای درگذشتگان را به او نمی دهند، که
مثًلا "وقتی آنجا رسيدی، سلام عمو روبرت را برسان..."؟ چرا مؤمنان در مواجهه با مرگ اینچنين ابراز وجد نمی
کنند؟ آیا به این خاطر نيست که واقعًاً به حيات اخرویباور ندارند و فقط تظاهر می کنند؟ یا شاید باور دارند اما از
فرآيند مردن می ترسند.
***
خود فاینمن کبير هم به بيان های مختلف )که به نظرم این زیباترین شان است( اظهار کرده که:
"اگر فکر می کنيد نظریه ی کوانتوم را می فهميد... نظریه ی کوانتوم را نمی فهميد." 304
نظریه ی کوانتوم آن قدر غریب است که فيزیک دان ها به "تعبير" های ناسازه واری از آن چنگ می زنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر