۲۴.۵.۹۹

یک تکه آسمان آبی بفرست

رودم، امّا، در پسِ سدّى ز آهن؛

آبم، امّا، در دلِ مردابى تار. 

***

بهداشتِ گُلخانه ملولش دارد:

مُردابكِ خود خواهد نيلوفرِ من.

***

اين دانشِ ناتمامِ ما چون باده ست:

جُز جانبِ وهم از آن درى نگشاده ست.

بر كشتى مى رويم و مى پنداريم

ساحل ز كنارِ ما به راه افتاده ست!

***

مى دانى؟ در عوالمِ گرسنگى،

شاهين هم گاهگاه كَركس گردد

اسماعیل خویی

هیچ نظری موجود نیست: