شنیدم هنرهاش و دیدم کنون
به دیدار هست از شنیدن فزون**
که جوید به نیکی ز بدخواه راه
به دیوار ویران که گیرد پناه
**
که نام تو تا جاودان یاد باد
**
گهر گر نبودم هنر بد بسی
از این روی را خواستم هر کسی
**
هنر بد مرا بخت فرخ نبود
چو باشد هنر بخت نبود چه سود
**
به نآزموده مده دل نخست
که لنگ ایستاده نماید درست
**
تو از جان و از دیده بیشی مرا
هم از گوهر پاک خویشی مرا
**
هنر آن پسندیده تر دان و بیش
که دشمن پسندد به ناکام خویش
**
خرد باید از مرد و فرهنگ و سنگ
نه پوشیدن جامه و بوی و رنگ
**
به درد کسان دل مدارید شاد
که گردون همیشه نگردد به داد
اسدی توسی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر