.کافی است اعتراف کنم من به درد زندگی در اجتماع نمی خورم
***
برای من تنها چیزی که اهمیت داشته و دارد این است که چه چیزی از او یک نویسنده ساخته، چه چیز او را وادار به نوشتن کرده است.
**
از لحظه ای که خودم را شناختم جز حس تنفر از زندگی همه انسان ها چیزی به خاطر ندارم چنان که می توانم بگویم اگر نوشتن نبود باید خیلی ها را می کشتم.
**
ادبیات دست هایم را گرفت و به دنبال خود کشاند، بیرونم کشید، بغلم کرد، راهم برد، هیچوقت نشد بداخلاقی اش را ببینم خم به ابرو نیاورد و هرگاه که خسته می شدم کولم گرفت.
***
من عشق بودم
پیش از آنکه انسان بوده باشم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر