**
از دیدگاه سیاست حقیقت ویژگی مستبدانه ای دارد. به این سبب خودکامگان از آن متنفرند و از اجباری هراس دارند که نمی توانند در انحصار خود درآورند.
***
آزادی جایی شروع می شود که سیاست پایان می پذیرد، زیرا می بینیم وقتی ملاحظات به اصطلاح سیاسی بر چیزهای دیگر اولویت می یابد، آزادی از بین می رود. آیا حقیقت ندارد که همه ما به نوعی باور داریم که سیاست فقط تا آنجا با آزادی سازگار است که برای ما امکان آزادی از سیاست را فراهم کند؟
**
هنرهای نمایشی شباهت نزدیکی با سیاست دارند. هنرمندان هنرهای نمایشی، رقصندگان، هنرپیشگان، نوازندگان و امثال آنها به جماعتی نیاز دارند تا بتوانند مهارت خود را به نمایش بگذارند؛ درست همانطور که کنشگران به حضور افراد دیگر نیازمندند تا بتوانند در برابر آنها ظاهر شوند.
**
انسان حتی برای ترک چهار دیواری امن خانه و گام نهادن در قلمرو همگانی به شجاعت نیاز دارد، نه به دلیل خطرهای خاصی که ممکن است در کمین او باشند، بلکه به این سبب که در قلمرویی گام می نهد که مراقبت از زندگی اعتبار خود را از دست داده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر