۱۴.۸.۹۹

ماه و ماهی در چشمه ی باد محمود کیانوش

 در میانِ کوچه های وهمناک

سایۀ فریب در گذار بود؛

عشق، در لجن، میانِ جویها

از غمی عمیق بیقرار بود.

***

اگر آمدی، دسته ای گل بیاور،

در اینجا کسی یادی از گل ندارد:

نسیمی نرقصد، که برگی بجنبد؛

بهاری نیاید، که ابری ببارد

****

باد

آزاد،

آب

بیتاب،

خاک

چالاک،

نور

مغرور .

***

من اگر می گویم

دورۀ آسانی ست،

راست می گویم وُ

می بینم وُ

می بینید

که به یاریِ طلای متعال

و پیمبرهایش:

نفت،

آهن،

باروت،

همه جا راحت وُ

امنیت وُ

آبادانی ست.

هیچ نظری موجود نیست: