۶.۷.۹۹

کتاب مرتضی کیوان به کوشش شاهرخ مسکوب

 ما اکنون در دنیایی زندگی می کنیم که قدرت و مسائل مادی بر تمام امور معنوی حکمفرمایی می کند و به همین دلیل اکثر مردم به احساسات استثنایی انسان می خندند و آنها را تمسخر می کنند و من همیشه این درد را متحمل بوده ام.

***

همانطور که من خوشبختی خود را در نشاط قلب تو سراغ می کنم پوری جان همانطور هم ما سعی می کنیم عظمت انسانیت را در بهروزی همه ی مردم بجوییم. 

***

کمتر کسی را دور و بر خود اهل دل دیده ام. همه با عشق، بازی کرده اند و به هر کاری خودشان کرده اند اسم دوستی و عشق داده اند در حالیکه که هیچ کدام عاشق نبوده اند هیچ کدام رفیق هم نبوده اند. 

***

چه بسا هدف والا و شریف بهروزی و اعتلای انسان، هر گونه وسیله را توجیه کند، تا آنجا که هدف، یعنی انسان خود تبدیل به وسیله شود مانند فدا کردن فرد برای منافع جمع و یا رنج و فداکاری نسلی در راه خوشبختی نسل های آینده.

***

عدالت و حقیقت را اگر از دسترس خود و بشر دور دیده ام به دامن هنر آویخته ام.

***

درد و آزار تازیاه چند روزی بیش نیست

رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده ای

***

نجف دریابندری: اگر توده ای بودن حماقت بود خوب همه ی ما احمق بودیم و اگر حالا خیال می کنیم احمق نیستیم،آیا می توانیم از کیوان به دلیل اینکه زنده نماند که مثل ما رنگ عوض کند آن جور یاد کنیم؟

***

به هر چه متوسل می شوم تا ازدردی نجاتم دهد، خود زخمی به دردهایم اضافه می کند. 

***

هنرها در اسارت نادانی هاست، انسان کشور ما و محیط زندگی او با مردم کشورهای دیگر و محیط زندگانی آنان تفاوت بسیار دارد. هنروران ما در تنگنای پسند مردم گرفتارند. 

***

دوست داشتن را با خواستن عوضی نگیریم و خودمان را نشکنیم. 

***

زندگی، بیرون از ما خودش را به ما تحمیل می کند.

***

با نامه ات خوابیدم پوری، مثل یک مومن دعای شبم را خواندم و خوابیدم!

***

هیچ چیزی، استعدادِ تحمل مرا ندارد!

***

مرگِ ما را نشاط مردم بارور خواهد ساخت.

***

همه جا خلاقِ نخستین، مردم است. شاعران تصویر کارِ معجزات مردمند. 

***

بگذار آنها که همه ی جهان را در عشق خودشان خلاصه می کنند در حماقت تاریخی خودشان بمیرند و از یاد بروند. 

***

وقتی نویسنده ای در ایران نامور شد و نوشته هایش علاقمندان فراوان یافت، خصوصیت هنری او دستخوش زوال می شود. از شخصیت یک نویسنده ی ممتاز به صورت یک نویسنده ی بازاری در می آید. 

اخرین نامه ی مرتضی کیوان سه و نیم بعد از نیمه شب قبل از اعدام در سال 1333: بوسه های بیشمار برای همه ی یاران زندگی ام.

هیچ نظری موجود نیست: