۷.۴.۹۹

انگیزیسیون احمد کسروی

بجاست بياد آوريم كه حتا در اين قرن بيست و يكم ، دولتها اگرچه دموكرات و مجهز به همة تجهيزات
امروزي و تكنولوژيِ پيشرفتة مخابراتي و مانندهاي آن هم باشند ، باز افراد پليس را از ميان مردان تنومند
برمي گزينند و به آنان همراه با ديگر آموزشها ، فنون رزمي و تيراندازي و اينگونه چيزها مي آموزند . اگر همة
كارها را پليس مي توانست با پند دادن و سخن از رويِ ادب و نزاكت پیش برد به چنین کارها چه نیازی بود؟!
***
مردمان امروز در ميان تناقض زندگي مي كنند: از يكسو در دانشكده ها آن درسهاست و از يكسو در
كليساها اين آموزاكهاست. فلان جوان دانشهاي طبيعي مي خواند و رتبة دكترا پيدا مي كند و در همانحال
كشيش گرديده تورات و انجيل را با آن سخنانش كه سراپا به آ ْ خشيج [ضد] دانشهاست زير بغل مي زند و
براي موعظه و سخنراني به اينجا و آنجا ميرود. فلان پرفسور كه كمترين باوري بتورات و انجيل ندارد و عيسا
و موسا را نمي پذيرد در جاي خود كه خدا را بدانسان كه ستودة آن كتابهاست باور نمي كند و در همانحال
ناچار ميشود در روزهاي يكشنبه يا در عروسيها و سوگواريها به كليسا رود و آواز به آواز كشيشها انداخته دعا
بخواند و چون مي ميرد بايد كشيشي با دعاي خود او را پاك گرداند و روانة بهشت سازد. اينست حال جهان.
***
دكتر ميردامادي سخن از پاك و ناپاك رانده مي گفت : اين آبهاي حوضها آلوده بميكرب است و بايد از
آنها پرهيز كرد. ولي شما هرچه مي خواهيد بگوييد. مردم آنها را كُر مي دانند كه نه تنها پاكست ، پاك كنند
نيز هست.
***
هر كاري همانكه عادت شد زشتيش از ميان مي رود. در ايران هم اين دو تيرگي در ميانة دولت و مردم
عادت شده و كمتر كسي زشتي آنرا در مي يابد.

هیچ نظری موجود نیست: