جزئی از کل عمل باش و به صورت گمنامش، که در آن صورت کل عمل هم هستی با تمام اجزایش. داد نزن که این هستی یا آن هستی! و اگر جلو دشمن داد می زنی داد عوضی بزن بگذار نفهمند این یا آن هستی
***
خانه ی خودم تبعیدگاه قلب خودم بود
من خویش را بر روی صفحه ها متلاشی کردم
گاهی چو خرده نانی
برسفره های خالی کفترها
بسیار بار اما چو شیشه ای شکسته
پراکنده بر روی ریگ های بیابان ها
از من شکسته تر آیا کسی هست؟
***
هر مرده ایی، گیاه صفت رویید
هر صخره ای، پرنده صفت برخاست
و آسمان حمایت خود را بارید
***
تنها چراغ این زندان
چشم های تنهای زندانی است
مگذار خاموش شود مگذار
***
در عصری که بد در کنار خوب، زشت در کنار زیبا، بیشعوری در کنار شعور، دروغ در کنار راست و حمق در کنار نبوغ عرضه می شود منتقد باید بجوید بفهمد و جدا کند و قلم صریح و تیز و خستگی ناپذیرش را مثل شمشیر بین مرز زیبایی و زشتی قرار دهد تا فلان جوانک بیست ساله که تازه شروع کرده ادعای نبوغ نکند، فلان مرد چهل پنجاه ساله که پس از متجلی کردن نبوغ خود بدل به پوسیدگی مجسم شده است دیگر ادعای رهبری ادبی نکند، فلان قصه نویس ادعای نیچه شدن نکند، فلان شاعر خراسانی همه چیز را به ناف خراسان نبندد و نژاد پرستی نکند، فلان داستان نویس در مسائل اجتماعی تکروی اختیار نکند. منتقد اگر نمی فهمد باید به صراحت بگوید نمی فهم. مخالفت یا موافقت خود را با صراحت تمام، بدون یکی به نعل و یکی به میخ بیان کند.
**
منتقد باید امروز ما را عادت بدهد که در اصالت گذشته تردید کنیم چون گوش های ما را با افتخارات گذشته انباشته اند. ما حیوان نیستیم که به ضرب چوبدستی به سوی راهی که شاید خود نمی خواهیم برویم، هدایتمان کنند. ما باید عادت بکنیم که به این چوبدستی که بر گرده ی ما فرود می آید به دیده ی تردید بنگریم حتی اگر لازم باشد به هر زحمتی شده آن را به دست بگیریم و بشکنیم.
***
موقعی که فرهنگ می گوییم فقط فرهنگ گذشته ی ایران نیست منظورم فرهنگ همه جای جهان است. هرگز نمی توان در هنر به " ایرانی، جنس ایرانی بخر" معتقد بود و در محیط بسته ای محدود ماند و از این محدوده بیرون نپرید که مبادا به انسان برچسب غرب زده شرق زده یا شمال و جنوب زده بزنند.
***
خانه ی خودم تبعیدگاه قلب خودم بود
من خویش را بر روی صفحه ها متلاشی کردم
گاهی چو خرده نانی
برسفره های خالی کفترها
بسیار بار اما چو شیشه ای شکسته
پراکنده بر روی ریگ های بیابان ها
از من شکسته تر آیا کسی هست؟
***
هر مرده ایی، گیاه صفت رویید
هر صخره ای، پرنده صفت برخاست
و آسمان حمایت خود را بارید
***
تنها چراغ این زندان
چشم های تنهای زندانی است
مگذار خاموش شود مگذار
***
در عصری که بد در کنار خوب، زشت در کنار زیبا، بیشعوری در کنار شعور، دروغ در کنار راست و حمق در کنار نبوغ عرضه می شود منتقد باید بجوید بفهمد و جدا کند و قلم صریح و تیز و خستگی ناپذیرش را مثل شمشیر بین مرز زیبایی و زشتی قرار دهد تا فلان جوانک بیست ساله که تازه شروع کرده ادعای نبوغ نکند، فلان مرد چهل پنجاه ساله که پس از متجلی کردن نبوغ خود بدل به پوسیدگی مجسم شده است دیگر ادعای رهبری ادبی نکند، فلان قصه نویس ادعای نیچه شدن نکند، فلان شاعر خراسانی همه چیز را به ناف خراسان نبندد و نژاد پرستی نکند، فلان داستان نویس در مسائل اجتماعی تکروی اختیار نکند. منتقد اگر نمی فهمد باید به صراحت بگوید نمی فهم. مخالفت یا موافقت خود را با صراحت تمام، بدون یکی به نعل و یکی به میخ بیان کند.
**
منتقد باید امروز ما را عادت بدهد که در اصالت گذشته تردید کنیم چون گوش های ما را با افتخارات گذشته انباشته اند. ما حیوان نیستیم که به ضرب چوبدستی به سوی راهی که شاید خود نمی خواهیم برویم، هدایتمان کنند. ما باید عادت بکنیم که به این چوبدستی که بر گرده ی ما فرود می آید به دیده ی تردید بنگریم حتی اگر لازم باشد به هر زحمتی شده آن را به دست بگیریم و بشکنیم.
***
موقعی که فرهنگ می گوییم فقط فرهنگ گذشته ی ایران نیست منظورم فرهنگ همه جای جهان است. هرگز نمی توان در هنر به " ایرانی، جنس ایرانی بخر" معتقد بود و در محیط بسته ای محدود ماند و از این محدوده بیرون نپرید که مبادا به انسان برچسب غرب زده شرق زده یا شمال و جنوب زده بزنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر