خدمتی که نویسندگان فرانسه به فلسفه ی دموکراسی کردند این است که ضمن بحث و انتقاد های هوشمندانه ثابت کردند ملاحظات و امتیازهای ناشی از نسب و نژاد و دین جملگی مخالف با حقوق طبیعی و موانعی در راه تامین مساوات اجتماعی هستند.
***
موسسان انقلاب فرانسه در تجزیه و تحلیل معنی مساوات ثابت کردند که مساوات سیاسی بدون تساوی اقتصادی دارای مفهوم ناقص و نارساست.
**
میرزا ملکم خان: آبادی ایران را بسته به آبادی دنیا و ابادی دنیا را موقوف به انتشار علم می دانم.
***
میرزا ملکم خان به اندیشه های رجال ایران خرده گرفته و می گوید: وزرای ایران قدمت تاریخ ایران را سد جمیع بلاها می دانند . هر چه فریاد می کنی سیل رسید می گویند سه هزار سال است همین طور بوده ایم و بعد از این هم خواهیم بود!
***
میرزا ملکم خان: یک خبط کلی ما این است که علوم مملکت داری را آسان تر از ادنی صنعت می شماریم. مثلا به وزرا می گوییم بیایید برای دولت یک شمع کافوری بسازید. همه می خندند و می گویند ما نمی توانیم. بعد می گوییم بیایید شما ایران را نظم بدهید فی الفور همه فریاد می زنند که ما حاضر هستیم و بهتر از همه کس می توانیم از عهده ی این کار برآییم.
***
میرزا ملکم: تا رسم استعفا را در میان وزرا و کارگذاران دولت مقرر نکنیم در دایره ی حکمرانی ما هیچ نظم و هیچ ترقی حاصل نخواهد شد.
**
میرزا ملکم: آزادی قانونی، نه آزادی دلخواه. در توضیح آزادی قانونی می گوید حد آزادی این است که آزادی هیچ کس به حق هیچ کس هیچ خللی وارد نیاورد.
*
وقتی در دربار ایران مذاکره از این بود که برخی کارخانجات تشکیل بکنند میرزا ملکم خان گت: در اروپا اول کارخانه ی آدم سازی ایجاد کردند بعد به تشکیل سایر کارخانه جات پرداختند. برای هر صنعتی می توان یک کارخانه ایجاد کرد اما لازم است اول آدمی برای این کارخانه تهیه بشود.
***
میرزا ملکم: ز عجایب اتفاقات یکی این است که از اهل ایران کسی که در بانک انگلیس پول گذاشته همان شخصی است که با تعصب تمام فریاد می کرد که عمل بانک خلاف شریعت محمدی است!
**
میرزا ملکم: اهالی ایران خدا را مثل امرا و شاهزادگان پفیوز خود فرض می کنند که طالب اینگونه تملقات و چاپلوسی های بی معنی باشد و دائما از اینکه بگویند انشالله ماشاالله، یا همه ی کارهای ما زیر عنایت شما درست می شود و خرابی و آبادانی دنیا به دست شماست خواهی عمارتش کن خواهی خراب کن و خدا را خوش امده ممنون می شود. نمی دانند که خدا بی نیاز از چاپلوسی ماست و اسم تنبلی و جهالت خود را توکل به خدا نهاده اند.
***
میرزا ملکم: ظلم نکردن برای آدم هنر نیست هنر آدم در این است که نگذارد دیگری هم به دیگری ظلم بکند.
***
موسسان انقلاب فرانسه در تجزیه و تحلیل معنی مساوات ثابت کردند که مساوات سیاسی بدون تساوی اقتصادی دارای مفهوم ناقص و نارساست.
**
میرزا ملکم خان: آبادی ایران را بسته به آبادی دنیا و ابادی دنیا را موقوف به انتشار علم می دانم.
***
میرزا ملکم خان به اندیشه های رجال ایران خرده گرفته و می گوید: وزرای ایران قدمت تاریخ ایران را سد جمیع بلاها می دانند . هر چه فریاد می کنی سیل رسید می گویند سه هزار سال است همین طور بوده ایم و بعد از این هم خواهیم بود!
***
میرزا ملکم خان: یک خبط کلی ما این است که علوم مملکت داری را آسان تر از ادنی صنعت می شماریم. مثلا به وزرا می گوییم بیایید برای دولت یک شمع کافوری بسازید. همه می خندند و می گویند ما نمی توانیم. بعد می گوییم بیایید شما ایران را نظم بدهید فی الفور همه فریاد می زنند که ما حاضر هستیم و بهتر از همه کس می توانیم از عهده ی این کار برآییم.
***
میرزا ملکم: تا رسم استعفا را در میان وزرا و کارگذاران دولت مقرر نکنیم در دایره ی حکمرانی ما هیچ نظم و هیچ ترقی حاصل نخواهد شد.
**
میرزا ملکم: آزادی قانونی، نه آزادی دلخواه. در توضیح آزادی قانونی می گوید حد آزادی این است که آزادی هیچ کس به حق هیچ کس هیچ خللی وارد نیاورد.
*
وقتی در دربار ایران مذاکره از این بود که برخی کارخانجات تشکیل بکنند میرزا ملکم خان گت: در اروپا اول کارخانه ی آدم سازی ایجاد کردند بعد به تشکیل سایر کارخانه جات پرداختند. برای هر صنعتی می توان یک کارخانه ایجاد کرد اما لازم است اول آدمی برای این کارخانه تهیه بشود.
***
میرزا ملکم: ز عجایب اتفاقات یکی این است که از اهل ایران کسی که در بانک انگلیس پول گذاشته همان شخصی است که با تعصب تمام فریاد می کرد که عمل بانک خلاف شریعت محمدی است!
**
میرزا ملکم: اهالی ایران خدا را مثل امرا و شاهزادگان پفیوز خود فرض می کنند که طالب اینگونه تملقات و چاپلوسی های بی معنی باشد و دائما از اینکه بگویند انشالله ماشاالله، یا همه ی کارهای ما زیر عنایت شما درست می شود و خرابی و آبادانی دنیا به دست شماست خواهی عمارتش کن خواهی خراب کن و خدا را خوش امده ممنون می شود. نمی دانند که خدا بی نیاز از چاپلوسی ماست و اسم تنبلی و جهالت خود را توکل به خدا نهاده اند.
***
میرزا ملکم: ظلم نکردن برای آدم هنر نیست هنر آدم در این است که نگذارد دیگری هم به دیگری ظلم بکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر