آنچه را که آدمی در ذات خود هست، آنچه را که در تنهایی همراه دارد هیچ کس نمی تواند به او اعطا کند و یا از او بگیرد و این از هر چه در تملک اوست یا در انظار دیگران وجود دارد برای او مهم تر است. انسان پر مایه در تنهایی محض با افکار و تخیلات خود به بهترین نحو سرگرم می شود، حال انکه تنوع مدام در معاشرت، نمایش ها، گردش و تفریح ممکن نیست کسالتِ شکنجه آورِ فرد بی مایه را برطرف کند.
***
آدمیان در راه کسب ثروت هزار بار بیشتر می کوشند تا در کسب فرهنگ.
***
اپیکور چنین می گوید: اعیان، انسان ها را بر نمی انگیزند، بلکه فکر انسان ها درباره ی اعیان برانگیزنده ی آنان است
***
دغدغه فکری مردم عادی فقط این است که وقت بگذرانند اما دغدغه ی کسی که استعدادی دارداین است که از آن استفاده کند.
***
مشغولیت اصلی مردم در همه ی کشورها ورق بازی شده است که نشان دهنده ی ارزش آنها و اعلام ورشکستگی فکر است.
***
از خصایص اصلی فیلیستر نتیجه می شود که چون نیاز ذهنی ندارد و فقط دارای نیازهای جسمانی است در روابطش با دیگران در پی کسانی است که قادرند نیازهای جسمانی را برطرف کنند نه نیازهای ذهنی را.
**
رنج بزرگ همه ی انسان ها ی نافرهیخته این است که معنویت موجب سرگرمی شان نمی شودبلکه برای رهایی جستن از بی حوصلگی پیوسته به واقعیت نیاز دارند.اما سرگرم کننده بودن بعضی از واقعیت ها زود سپری می شوند
**
یوونال گفته است: وقتی تنگدستی بیشتر از استعداد باشد پیشرفت دشوار است.
***
اگر کسی بر این عقیده پافشاری کند که ابرو عزیزتر از عمر است در واقع می گوید زندگی و خوشی ما چیزی به حساب نمی آید و آنچه دیگران درباره ما می اندیشند مهم است.
***
خودپسندی، متوسل شدن به وسیله و فراموش کردن هدف است.
***
مبتذل ترین نوع غرور غرو ملی است. چون کسی که به ملیت خود افتخار می کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد و گرنه به چیزی متوسل نمی شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. بر عکس کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد کمبودها و خطاهای ملت خود را واضح تر از دیگران می بیند. شخصیت بسیار مهم تر از ملیت است.
***
فرد آبرومند انسانی استثنایی نیست
***
نه طول عمر ذاتا دلیل کافی برای احترام جوانان به سالمندان است، احترامی که همگان خواستار آنند-چون بعضی از حیوانات بسیار طولانی تر از آدمیان زندگی می کنند- نه تجربه، که صرفا باعث شناخت بیشتر از روند جهان می گردد. ضعف پیری بیش از آنکه موجب احترام شودمراقبت و ملاحظه را طلب می کند.
***
هلوسیوس: ما ابرو را برای خود آبرو دوست نداریم، بلکه فقط برای مزایایی که به همراه می آورد.
***
شهرت آدمی هر چه بیشتر به آیندگان تعلق داشته باشد، برای عصر خود بیگانه تر است.
***
جمع خوب در همه جا جمعی کوچک است.
***
یکی از بزرگترین و رایج ترین بی خردی ها این است که زندگی را مو به مو برنامه ریزی کنیم چون این کار به معنای امید بستن به عمری طولانی است
***
هر محدودیتی انسان را سعادتمند می کند./ این را در مورد خودم موافقم در مورد دیگران نمی دانم
***
هر کس که تنهایی را دوست نمی دارد دوستدار آزادی هم نیست چون فقط در تنهایی آزادیم. هر جمعی از افراد خود می خواهد که از فردیت خود صرف نظر کند و هر چه فردیت انسان باارزش تر باشد چشم پوشی از ان به خاطر جمع دشوار تر است.
***
انچه انسان ها را به سوی جمع سوق می دهد این است که نمی توانند تنهایی را و در تنهایی، خود را تحمل کنند. خلا درونی موجب می شود انسان ها به سوی جمع رانده شوند یا به سفر بروند یا به شراب روی اورند.
***
عشق به تنها بودن به مثابه ی کشاننده ای مستقیم و اصیل ظاهر نمی شود، بلکه به طور غیر مستقیم و به ویژه نزد اذهان شریف به تدریج رشد می کند و با مقاومت در برابر کشش به جمع شکل می گیرد.
***
در بسیاری از افراد دیدن جای فکر کردن را گرفته است.
**
وقتی به ما احترام می گذارند احساس رضایت در ما عمیق تر است چون به ارزش ما ارتباط دارد که این در مورد عشق صدق نمی کند چون عشق امری ذهنی و بدون ارزیابی اما احترام امری عینی و بر مبنای قضاوت است.
***
آشتی با دوستی که با او قطع رابطه کرده ایم نیز ضعفی است که آدمی تاوان آن را خواهد پرداخت چون آن دوست در نخستین فرصت درست همان رفتاری را می کند که موجب قطع رابطه شده بود. حتی با بی شرمی بیشتر چون در خفا می داند که قادر نیستیم از دوستی او چشم پوشی کنیم.
***
انسان های وحشی یکدیگر را می خورند انسان های متمدن یکدیگر را فریب می دهند.
پی نوشت: فلسطین یک واژة آشوری است و با واژه فارسی «پلشت» یکی است به معنی مردم پست و فرومایه.
***
آدمیان در راه کسب ثروت هزار بار بیشتر می کوشند تا در کسب فرهنگ.
***
اپیکور چنین می گوید: اعیان، انسان ها را بر نمی انگیزند، بلکه فکر انسان ها درباره ی اعیان برانگیزنده ی آنان است
***
دغدغه فکری مردم عادی فقط این است که وقت بگذرانند اما دغدغه ی کسی که استعدادی دارداین است که از آن استفاده کند.
***
مشغولیت اصلی مردم در همه ی کشورها ورق بازی شده است که نشان دهنده ی ارزش آنها و اعلام ورشکستگی فکر است.
***
از خصایص اصلی فیلیستر نتیجه می شود که چون نیاز ذهنی ندارد و فقط دارای نیازهای جسمانی است در روابطش با دیگران در پی کسانی است که قادرند نیازهای جسمانی را برطرف کنند نه نیازهای ذهنی را.
**
رنج بزرگ همه ی انسان ها ی نافرهیخته این است که معنویت موجب سرگرمی شان نمی شودبلکه برای رهایی جستن از بی حوصلگی پیوسته به واقعیت نیاز دارند.اما سرگرم کننده بودن بعضی از واقعیت ها زود سپری می شوند
**
یوونال گفته است: وقتی تنگدستی بیشتر از استعداد باشد پیشرفت دشوار است.
***
اگر کسی بر این عقیده پافشاری کند که ابرو عزیزتر از عمر است در واقع می گوید زندگی و خوشی ما چیزی به حساب نمی آید و آنچه دیگران درباره ما می اندیشند مهم است.
***
خودپسندی، متوسل شدن به وسیله و فراموش کردن هدف است.
***
مبتذل ترین نوع غرور غرو ملی است. چون کسی که به ملیت خود افتخار می کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد و گرنه به چیزی متوسل نمی شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. بر عکس کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد کمبودها و خطاهای ملت خود را واضح تر از دیگران می بیند. شخصیت بسیار مهم تر از ملیت است.
***
فرد آبرومند انسانی استثنایی نیست
***
نه طول عمر ذاتا دلیل کافی برای احترام جوانان به سالمندان است، احترامی که همگان خواستار آنند-چون بعضی از حیوانات بسیار طولانی تر از آدمیان زندگی می کنند- نه تجربه، که صرفا باعث شناخت بیشتر از روند جهان می گردد. ضعف پیری بیش از آنکه موجب احترام شودمراقبت و ملاحظه را طلب می کند.
***
هلوسیوس: ما ابرو را برای خود آبرو دوست نداریم، بلکه فقط برای مزایایی که به همراه می آورد.
***
شهرت آدمی هر چه بیشتر به آیندگان تعلق داشته باشد، برای عصر خود بیگانه تر است.
***
جمع خوب در همه جا جمعی کوچک است.
***
یکی از بزرگترین و رایج ترین بی خردی ها این است که زندگی را مو به مو برنامه ریزی کنیم چون این کار به معنای امید بستن به عمری طولانی است
***
هر محدودیتی انسان را سعادتمند می کند./ این را در مورد خودم موافقم در مورد دیگران نمی دانم
***
هر کس که تنهایی را دوست نمی دارد دوستدار آزادی هم نیست چون فقط در تنهایی آزادیم. هر جمعی از افراد خود می خواهد که از فردیت خود صرف نظر کند و هر چه فردیت انسان باارزش تر باشد چشم پوشی از ان به خاطر جمع دشوار تر است.
***
انچه انسان ها را به سوی جمع سوق می دهد این است که نمی توانند تنهایی را و در تنهایی، خود را تحمل کنند. خلا درونی موجب می شود انسان ها به سوی جمع رانده شوند یا به سفر بروند یا به شراب روی اورند.
***
عشق به تنها بودن به مثابه ی کشاننده ای مستقیم و اصیل ظاهر نمی شود، بلکه به طور غیر مستقیم و به ویژه نزد اذهان شریف به تدریج رشد می کند و با مقاومت در برابر کشش به جمع شکل می گیرد.
***
در بسیاری از افراد دیدن جای فکر کردن را گرفته است.
**
وقتی به ما احترام می گذارند احساس رضایت در ما عمیق تر است چون به ارزش ما ارتباط دارد که این در مورد عشق صدق نمی کند چون عشق امری ذهنی و بدون ارزیابی اما احترام امری عینی و بر مبنای قضاوت است.
***
آشتی با دوستی که با او قطع رابطه کرده ایم نیز ضعفی است که آدمی تاوان آن را خواهد پرداخت چون آن دوست در نخستین فرصت درست همان رفتاری را می کند که موجب قطع رابطه شده بود. حتی با بی شرمی بیشتر چون در خفا می داند که قادر نیستیم از دوستی او چشم پوشی کنیم.
***
انسان های وحشی یکدیگر را می خورند انسان های متمدن یکدیگر را فریب می دهند.
پی نوشت: فلسطین یک واژة آشوری است و با واژه فارسی «پلشت» یکی است به معنی مردم پست و فرومایه.
در اسناد رامسس سوم از ایشان با نام «مردم دریاها» یاد شده است به دلیل تعلق شان به جزایر دریای اژه. از این قوم، به جز چند نام و واژه، هیچ نشانی بر جای نمانده است. مردم کنونی سرزمین فلسطین از نظر نژادی به طور عمده آمیزه ای از کنعانی ها و بنی اسرائیل با فرهنگ اسلامی و عربی هستند. از سده نوزدهم، الیگارشی «یهودی» غرب واژه «فلسطین» را به تدریج به فرهنگ جدید وارد کرد, برای اطلاق بر مردم بومی این منطقه. در اوایل سده نوزدهم در آلمان واژه «فیلیستر» رواج یافت به معنی انسان بی فرهنگ، وحشی و نافرهیخته. واژه های philistinus لاتین و philistin فرانسه و philistine انگلیسی به همین معناست. در اواخر سده نوزدهم واژه «فیلیستین»، به معنی وحشی، در زبان انگلیسی رواج یافت به ویژه توسط ماتیو آرنولد در کتاب فرهنگ و آنارشی. در سال 1922 دولت دیوید لویدجرج، که به شدت در زیر نفوذ یهودیان صهیونیست قرار داشت، نام «فلسطین» را به نام رسمی سرزمین قدس بدل کرد و سر هربرت ساموئل را به عنوان کمیسر عالی «فلسطین» منصوب نمود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر