۱۰.۳.۹۹

هلاک عقل به وقت اندیشیدن

نیما یوشیج گفت: قافیه، غلام شاعر است، نه شاعر غلام قافیه و من قافیه را برده ی خویش ساخته ام و وزن هایی آفریده ام تا وزن ها مرا نیافرینند زیرا که من که در تنگنای وزن های موجود نمی گنجیدم.
***
مشکل شاعران همه در وزن بوده است هیچ چیز دیگری در زیباشناسی شعر ندیده اند.
***
شعری که در اعماق ضمیر مردم وجود دارد به مثابه ی نفتی است که در ژرفنای زمین موجود است و شاعر همانند کسی است که چاهی عمیق می زند و به رگه های نفت می رسد.
***
آدم هایی بی نام می مانند و بی نام می روند وقتی هم که می روند جز شوهری که بی تفاوت نگاهی به همسر رفته می کند و می گذرد و کودکی که گلی کوچک را با لبخندی کوچک بر جسد مادر می گذارد و می رود.
یدالله رویایی

هیچ نظری موجود نیست: