بزرگی زنی بدشکل و مستوره داشت. به طلاق از او خلاصی یافت و قحبه ای جمیله را در نکاح آورد. خاتون گفت که زنی مستوره بگذاشتی و فاحشه اختیار کردی آن بزرگ فرمود که عقل ناقص شما به سر این حکمت نرسد من پیش از این گه می خوردم به تنها این زمان حلوا می خورم با هزار آدمی
***
عربی را گفتند تو پیر شده ای و عمری تباه کرده ای توبه کن و به حج رو. گفت خرج سفر ندارم. گفتند خانه ات را بفروش و هزینه ی سفر کن. گفت چون بازگشتم کجا بنشینم؟ و اگر بازنگردم و مجاور کعبه مانم خدایم نمی گوید ای احمق چرا خانه ی خود بفروختی و در خانه ی من منزل گزیدی؟
***
زنی با شوی می گفت: ای دوث، ای بینوا. سپاس خدای را که در این میان مرا گناهی نیست نخستین از جانب تو و دومین از سوی خدا.
***
عربی را گفتند تو پیر شده ای و عمری تباه کرده ای توبه کن و به حج رو. گفت خرج سفر ندارم. گفتند خانه ات را بفروش و هزینه ی سفر کن. گفت چون بازگشتم کجا بنشینم؟ و اگر بازنگردم و مجاور کعبه مانم خدایم نمی گوید ای احمق چرا خانه ی خود بفروختی و در خانه ی من منزل گزیدی؟
***
زنی با شوی می گفت: ای دوث، ای بینوا. سپاس خدای را که در این میان مرا گناهی نیست نخستین از جانب تو و دومین از سوی خدا.
***
مردی به زنی گفت: می خواهم تو را بچشم تا دریابم تو شیرین تری یا زن من. گفت این حدیث از شویم پرس که او،
من و زن تو، هر دو را چشیده باشد.
***
غلامباره ای را گفتند چون است که راز دزد و زناکار نهان ماند و تو رسوا گردی گفت: کسی که رازش با کودکان باشد
چون رسوا نگردد؟
***
ابونواس مستی بدید و از دیدن او در حیرت شد و بخندید گفتندش: از چه می خندی که تو خود هر روز چون او باشی. گفت: من هرگز مست ندیده ام. گفتند: این چون باشد. گفت: زیرا که من هر روز پیش از دیگر مردم مست شوم و پس از انان به هوش آیم از این رو حال مستان پس از خود را ندانم که چیست.
***
مردی از کسی چیزی بخواست.او را دشنام داد گفت: مرا که رد می کنی از چه رو دشنامم می دهی؟ گفت: خوش ندارم دست تهی روانه ات سازم.
***
مردی حجاج را گفت: دوش تو را به خواب چنان دیدم که در بهشتی. گفت اگر خواب تو راست باشد در جهان بیشتر ستم خواهم کرد.
***
مردی زنی بگرفت و به روز پنجم فرزندیش زاد. مرد ببازار شد و لوح و دواتی بخرید. او را گفتند این از چه خریدی؟ گفت
طفلی که به پنج روز زایدبه سه روز مکتبی شود.
***
مردی بقالی را گفت اگر پیاز داری به من ده که با آن دهانم را خوشبو سازم. بقال گفت: مگر گه خورده ای که با پیاز دهانت را خوشبو سازی.
***
مردی نزد ایاس بن معاویه آمد و گفت: اگر خرما خورم زیانیم باشد؟ گفت: نی. گفت: اگر سیاه دانه با نان خورم؟ گفت: منعی نباشد. گفت اگ اند آب بر سر آن نوشم؟ گفت: اشکالی ندارد. گفت: شراب خرما نی ترکیب همین چیزها باشد پس چون است که حرام است؟ ایاس گفت: اگر بر تو خاک پاشند دردت آید؟ گفت نه گفت اگرت آب ریزند اندامیت بشکند؟ گفت: نه. گفت: اگر از آب و خاک خمیری کنند و در آفتاب نهند که خشک شود و بر سرت کوبند چون باشد؟ گفت: آنم می کشد. گفت: آن نیز چون این باشد.
***
ترسا بچه ای صاحب جمال مسلمان شد. محتسب فرمود که او را ختنه کردند. چون شب در امد او را بگایید بامداد در از پسر پرسید که مسلمانان را چون یافتی؟ گفت قومی عجیبند هر کس که به دین ایشان در می آید روز کیرش می برند و شب کونش می درند.
***
درویشی به در خانه ای رسید پاره نانی بخواست دخترکی در خانه بود گفت نیست. گفت چوبی گفت نیست. گفت پاره ی نمکی گفت نیست. گفت کوزه ی آبی. گفت نیست. گفت مادرت کجاست گفت به تعزیت خویشاوندان رفته است. . گفت چنین که من حال خانه ی شما می بینم، خویشاوند دیگر
می باید که به تعزیت شما آیند.
***
سلطان محمود از طلحک پرسید که جنگ در میان مردمان چگونه واقع شود. گفت گه بینی و گه خوری. گفت ای مردک چه گه می خوری گفت چنین باشد یکی گه خورد و ان دیگری جوابی دهد. جنگ میان ایشان واقع شود.
***
الفکر: آنچه مردم را بی فایده بیمار کند.
الجاهل: دولتیار
القاضی: آنکه همه او را نفرین کنند.
الواعظ: انکه بگوید و نکند.
العطار: انکه همه را بیمار خواند
الضایع: روزگار او
العدو خانگی: فرزند
الریش: دست آویز متفکران
انشالله: روزمره ی دروغ گویان
الموذن: دشمن خواب
المتفکر: تنها
الفلاکت: نتیجه ی علم
التعظیم: دفع ماندگی
الکذب: در هر گفتگو بالله
الخواب: عیش بینوایان
من و زن تو، هر دو را چشیده باشد.
***
غلامباره ای را گفتند چون است که راز دزد و زناکار نهان ماند و تو رسوا گردی گفت: کسی که رازش با کودکان باشد
چون رسوا نگردد؟
***
ابونواس مستی بدید و از دیدن او در حیرت شد و بخندید گفتندش: از چه می خندی که تو خود هر روز چون او باشی. گفت: من هرگز مست ندیده ام. گفتند: این چون باشد. گفت: زیرا که من هر روز پیش از دیگر مردم مست شوم و پس از انان به هوش آیم از این رو حال مستان پس از خود را ندانم که چیست.
***
مردی از کسی چیزی بخواست.او را دشنام داد گفت: مرا که رد می کنی از چه رو دشنامم می دهی؟ گفت: خوش ندارم دست تهی روانه ات سازم.
***
مردی حجاج را گفت: دوش تو را به خواب چنان دیدم که در بهشتی. گفت اگر خواب تو راست باشد در جهان بیشتر ستم خواهم کرد.
***
مردی زنی بگرفت و به روز پنجم فرزندیش زاد. مرد ببازار شد و لوح و دواتی بخرید. او را گفتند این از چه خریدی؟ گفت
طفلی که به پنج روز زایدبه سه روز مکتبی شود.
***
مردی بقالی را گفت اگر پیاز داری به من ده که با آن دهانم را خوشبو سازم. بقال گفت: مگر گه خورده ای که با پیاز دهانت را خوشبو سازی.
***
مردی نزد ایاس بن معاویه آمد و گفت: اگر خرما خورم زیانیم باشد؟ گفت: نی. گفت: اگر سیاه دانه با نان خورم؟ گفت: منعی نباشد. گفت اگ اند آب بر سر آن نوشم؟ گفت: اشکالی ندارد. گفت: شراب خرما نی ترکیب همین چیزها باشد پس چون است که حرام است؟ ایاس گفت: اگر بر تو خاک پاشند دردت آید؟ گفت نه گفت اگرت آب ریزند اندامیت بشکند؟ گفت: نه. گفت: اگر از آب و خاک خمیری کنند و در آفتاب نهند که خشک شود و بر سرت کوبند چون باشد؟ گفت: آنم می کشد. گفت: آن نیز چون این باشد.
***
ترسا بچه ای صاحب جمال مسلمان شد. محتسب فرمود که او را ختنه کردند. چون شب در امد او را بگایید بامداد در از پسر پرسید که مسلمانان را چون یافتی؟ گفت قومی عجیبند هر کس که به دین ایشان در می آید روز کیرش می برند و شب کونش می درند.
***
درویشی به در خانه ای رسید پاره نانی بخواست دخترکی در خانه بود گفت نیست. گفت چوبی گفت نیست. گفت پاره ی نمکی گفت نیست. گفت کوزه ی آبی. گفت نیست. گفت مادرت کجاست گفت به تعزیت خویشاوندان رفته است. . گفت چنین که من حال خانه ی شما می بینم، خویشاوند دیگر
می باید که به تعزیت شما آیند.
***
سلطان محمود از طلحک پرسید که جنگ در میان مردمان چگونه واقع شود. گفت گه بینی و گه خوری. گفت ای مردک چه گه می خوری گفت چنین باشد یکی گه خورد و ان دیگری جوابی دهد. جنگ میان ایشان واقع شود.
***
الفکر: آنچه مردم را بی فایده بیمار کند.
الجاهل: دولتیار
القاضی: آنکه همه او را نفرین کنند.
الواعظ: انکه بگوید و نکند.
العطار: انکه همه را بیمار خواند
الضایع: روزگار او
العدو خانگی: فرزند
الریش: دست آویز متفکران
انشالله: روزمره ی دروغ گویان
الموذن: دشمن خواب
المتفکر: تنها
الفلاکت: نتیجه ی علم
التعظیم: دفع ماندگی
الکذب: در هر گفتگو بالله
الخواب: عیش بینوایان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر