۱۲.۳.۹۷

قلم سرنوشت

شرط صحبت جمله را گر زیور است-صحبت عاشق به روی دیگر است.
***
آنها به نان و اینها به جان می رسند.
***
هر که را بخواهی بیچاره بکنی به مفت خوری امیدوارش گردان و بزرگترین دشمن پدر و مادر را بر فرزند، مفت خوراندن و امیدوار داشتنش به سفره ی بازِ بدون ِ توقع کار می دانست
***
شرط اول به عافیت زیستن را فرار از نادان دانستم
***
دوست آن است که بگریاند و دشمن آنکه بخنداند
***
عقب دنیا دیده ها می گشتم نه دنیا خورده ها.
***
چه شاداب مرگی که خریدنش گرفتاری پول نداشته باشد.
***
اول کسانی که خود را به من چسباندند به چاپلوسی ام بر امدند همان هایی بودند که به دشمنی ام بر می خاستند.
***
به هیپ یار مده خاطر و به هیچ دیار، که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار
***
یکی بیضه ی خود می چلانید و داد می کشید، یکی رسیده گفت ولش کن راحت می شوی، کرد و دید که شد.
***
یکی مُرد و یکی مردار شد، یکی به غضب خدا گرفتار شد. نه هوش من، نه هوش تو، نه حرف من، نه گوش تو!
جعفر شهری

هیچ نظری موجود نیست: