۲۱.۲.۹۷

نقد و شرح قصاید خاقانی

همای: پرنده ی بلند پرواز اسطوره ای، پرنده ی بی آزاری است که استخوان خورد و آدمی نیازارد و خروس که گاه یکی در میان شماری از مرغان خانگی است در نظر عوام به شهوت رانی شهرت یافته است.
***
نتوان در خط دهر خط وفا یافتن
نتوان بر سطح آب نقش قلم ساختن
از همه انتظار درک و وفا داشتن مثل این است که روی سطح آب نقاشی کنی یا چیزی بنویسی
***
هستی در ابیات خاقانی یعنی وجود فردی و احساس اینکه من هستم و اینکه کسی از دین داری و پرهیزگاری خود سخن بگویدو به فرق کافر و مومن بیاندیشد. دل چنین کسی بت خانه است و حرم اسرار حق نمی شود.
***
خاقانی به ستایش قلم و دانایی و نظم و نثر خود می پردازد: مارِ من یعنی قلم من که نوک دو شاخه ی آن مثل زبان دو شاخه ی مار است و مهره ی این مار_که باید خاصیت پادزهر داشته باشد_ دانش و حکمت است.این قلم بر سر آنها که مانند عقرب دل کینه توز دارند لشکری از سخن می فرستد و سخن خاقانی مانند خیل موران که بر سر عقرب می ریزد، آنها را می آزارد. در پندار یا تجربه ی مردم این است که مورچه ها دشمن عقرب اند و بدن کوچک مور هم جایی برای نیش عقرب ندارد

هیچ نظری موجود نیست: