۸.۷.۹۵

تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول

نژاد تمدن را نمی سازد، بلکه این تمدن است که ملت ها را خلق می کند.
تمدن امری است که هر نسلی باید آن را به شکل جدید کسب کند.
کلیسای جامع و معبد، موزه هنر و تالار موسیقی، کتابخانه و دانشگاه همه روکار بنای تمدن هستند و باید چشم داشت و در پشت این ظاهر، کشتار گاه را دید.
یکی از کارهای اساسی تمدن آن بوده است که در انسان صرفه جویی را به جای آزمندی، استدلال را به جای تعدی، مراجعه به محکمه را به جای کشتن، و فلسفه را به جای خودکشی برگزیده است.
آنچه بر مردم حکومت می کندنیروی خیال است نه قوه ی علم.
همه چیزدرحال جریان و تغییر است و جامد و بی حرکت نمی ماند، تنها دانشمندانند که هرگز تغییر پیدا نمی کنند.
با چه کس باید سخن بگویم؟ دوستان امروز دوستان محبت نیستند.
دانایی، بیش از آنچه مایه لذت و شادی باشد، سبب تولید درد و رنج است.
دولت ها نه بر بنیاد آرمان ها بلکه بر طبیعت انسان ها ساخته می شود.
اعمال دیگران را نمی توانیم از نظر عقلی با معیار قوانین اخلاقی خودمان قضاوت کنیم.
مقصود از دانش و فلسفه به فرمان در آوردن جهان نیست، بلکه رها شدن ازآن است و مقصد اندیشه آزاد شدن از رنجِ آرزوی به کام نرسیده است که ازراه رهایی از خود ان کام و آرزو دست می دهد.
صنعتی شدن سن ازدواج را به عقب می اندازد و مستلزم آزادی زن است. زن را نمی توان به کارخانه کشاند مگر آنکه او را ترغیب کنند که خانه زندان اوست و او، بر طبق قانون حق دارد در آمدش را برای خودش نگه دارد.: 
در کشورهای اسلامی هنر به دین تعلق دارد و هنر خادم الهیات است.
روشنفکر دولت را به خطر می اندازد.

هیچ نظری موجود نیست: