۴.۷.۹۵

شعر

دلم می گیرد
دلخواه ترین رژ لبم را انتخاب می کنم
کتاب را باز کرده خود را در آینه کلمات می بینم
احساس بهتری دارم
از شر تبعیض به شاملو پناه می برم
انگار تنها نیستم
شکست هایم را با ژان کریستف مقایسه می کنم
در هر مرحله ای هستی باید با ادم های همان طبقه خودت را بسنجی
بله دیگر تنها نیستم
زیرا در جهان یک مرد، یک شاملو است
که زن را می فهمد
و یک ژان کریستف که
ناکامی هایش با من همذات پنداری می کند
باید یک دن کیشوت در خود پیدا کنم که قهرمان
خیالی خودش باشد

جوانا* می خواست روشنفکریش را
در مقابل عشق امتحان کند
اما فرانچیسکو* لیاقت راست شنیدن را نداشت
شاید کمدی الهی دیگر،
دانته ای دیگر بیافریند
بئاتریس تنهاست.

*نام کتابی از اوریانا فالاچی

***
جنگ پاهای مصنوعی دارد
شب هایش خواب های شیمیایی مطبوع!
با هر طوفان نهنگ ها کشیک می دهند
کودکانِ دل به دریا زده به ساحل پس داده می شوند
جنگ قیافه ی جهانیِ اتوکشیده ای دارد:
در عمق دو متری ِ گورهای دسته جمعی
انبار آذوقه کرم ها و مورچه ها،
آنها مزه مزه تاریخ را می بلعند
استخوان ها سهم وفاداری سگ هایی است که
پا به پای پوتین ها سلام نظامی دادند
صلح آواره است،
انسانیت زخمی بر زانو دارد
مادربزرگ هنوز رادیو را توطئه شوروی می داند
جنایت ِمعاصر در نقش های ثابت،
نام های متغیر با ادبیات ِ شکیل سیاسی!
مگس های متفقین بادبزنش را اشغال می کنند
باد می زند، می خندم، می خندد
ظهر تابستان بوی باروت دارد...

اگر در دنیای شما کوچکم 
اجازه دهید کوچک بمانم 
برای پرواز آسمانم کافی است
زمین برای پرنده ها، خاطره ی میله ها بود
ما زمین را رعایت کردیم
شما آسمان را چه؟ به نام باران می شناسید و زخمش می زنید.
ساچمه ای که آرامش آبی پرواز را شکافت،
لانه ها را به درخت بی اعتماد کرد
ما پرواز را با ترس آموختیم
آنچنان که ترس را با عدم.
کوچک می مانم 
تا انسان های کمتری را 
با کیفیت متقاعد کرده باشم
طرفداران اکثریت به درمان های مقطعی دلخوش اند
ما زمین، شما آسمان را رعایت کنید.
ن.ی
@nellynevesht

هیچ نظری موجود نیست: