دولت آنجاست که خودکشی اندک اندک ِهمگان "زندگی" نام گرفته است.
هر چه کم تر داشته باشی، تو را کمتر دارند. خوشا اندک تهی دستی!
بهترین دشمن را در دوست می باید داشت.
همدردی تو با دوست نخست باید پی بردن به این باشد که دوست خواهان همدری هست یا نه.
رفاقت هست، ای کاش دوستی نیز باشد.
از سادگی مقدس بپرهیز که هر چیز ساده نزد او نا مقدس است.
عشق شما فخر شما باد. بیش از آن دوست بدارید که دوستتان می دارند.
احساس ها همه در من به رنج اند و دربند.
در زیبایی نیز جنگ است و نابرابری و نبرد بر سر قدرت و چیرگی.
هر که به خود ایمان نداشته باشد همیشه دروغ می گوید.
خسته تر از انیم که تن به مرگ دهیم.
برای دلداری خویش با خود چنین گفته ام: یک بدبختی ازسرت گذشت این را خوشبختی خویش شمار و شاد باش.
عشق خطریست در کمین تنهاترین کَس.
هر چه انسان در زندگی ژرف تر بنگرد در رنج ژرف تر نگریسته است.
زیستن در میان انسان را از زیستن در میان جانواران خطرناک تر یافته ام.
آنان که خود را نیکان می نامند زهر آگین ترین مگسان یافتم. آنان با بی گناهی تمام نیش میزنند. آنان با بی گناهی تمام دروغ می گویند.
ناخوشایندترین جانور بشری که یافتم نام انگل بر آن نهادم: او نمی خواهد مهر بورزد، اما می خواهد به بهای مهر دیگران زندگی کند.
آنکه می خواهد روی پریدن آموزد،نخست می باید ایستادن و راه رفتن و دویدن و بالا رفتن و رقصیدن آموزد، پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.
زندگی یعنی خود را سوزاندن و هرگز گرم نشدن.
بسی چیزها در نومیدی احترام انگیز است. چون شما نیاموخته اید زیرکی های خوارمایه را.
هر چه کم تر داشته باشی، تو را کمتر دارند. خوشا اندک تهی دستی!
بهترین دشمن را در دوست می باید داشت.
همدردی تو با دوست نخست باید پی بردن به این باشد که دوست خواهان همدری هست یا نه.
رفاقت هست، ای کاش دوستی نیز باشد.
از سادگی مقدس بپرهیز که هر چیز ساده نزد او نا مقدس است.
عشق شما فخر شما باد. بیش از آن دوست بدارید که دوستتان می دارند.
احساس ها همه در من به رنج اند و دربند.
در زیبایی نیز جنگ است و نابرابری و نبرد بر سر قدرت و چیرگی.
هر که به خود ایمان نداشته باشد همیشه دروغ می گوید.
خسته تر از انیم که تن به مرگ دهیم.
برای دلداری خویش با خود چنین گفته ام: یک بدبختی ازسرت گذشت این را خوشبختی خویش شمار و شاد باش.
عشق خطریست در کمین تنهاترین کَس.
هر چه انسان در زندگی ژرف تر بنگرد در رنج ژرف تر نگریسته است.
زیستن در میان انسان را از زیستن در میان جانواران خطرناک تر یافته ام.
آنان که خود را نیکان می نامند زهر آگین ترین مگسان یافتم. آنان با بی گناهی تمام نیش میزنند. آنان با بی گناهی تمام دروغ می گویند.
ناخوشایندترین جانور بشری که یافتم نام انگل بر آن نهادم: او نمی خواهد مهر بورزد، اما می خواهد به بهای مهر دیگران زندگی کند.
آنکه می خواهد روی پریدن آموزد،نخست می باید ایستادن و راه رفتن و دویدن و بالا رفتن و رقصیدن آموزد، پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.
زندگی یعنی خود را سوزاندن و هرگز گرم نشدن.
بسی چیزها در نومیدی احترام انگیز است. چون شما نیاموخته اید زیرکی های خوارمایه را.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر