محیط فقط تا همان حد که بشر آن را درک می کند -که آن را به شکل موقعیت در می آورد- می تواند بر روی او اثر بگذارد.
تجمل نزدیک ترین شکل مالکیت به مالکیت ابتدایی است. سی که من متصرف آن هستم چیزی است که آن را خریده ام. پول قدرت مرا نشان می دهد، ان فی حد ذاته تصرف نیست بیشتر آلتی است برای تصرف.
بخشش در واقع شکل ابتدایی تخریب است./ نمی دانم اینجا منظور از نویسنده تخریب طرف مقابل است یا اینکه اگر بخشیدی خودت را تخریب کردی.
در جایی دیگر می گوید: من همانگونه که شی را با معدوم ساختن از میان می برم با بخشیدن به دیگری ان را تباه می کنم./ من این شی را نوعی محبت می بینم که اگر درست پاسخ طرف مقابل به تو برگردانده نشود یعنی تباهش کردی.
شوق بخشش که گاه بر اشخاص معین مستولی میشود در درجه ی اول و بیش از هر چیز یک شوق تخریب است. معادل حالتی از جنون است عشقی است که با درهم شکستن اشیا است. شوق تخریب که در عمق سخاوت نهفته است چیزی غیر ازشوق تصرف نیست. بخشش عبارت است تمتع متصرفانه ازهر چیزی که آدمی می بخشد، یک برخورد تخصیصی مخرب است.هدیه در عین حال که گیرنده را افسون می کند، او را وا می دارد تا این تکه از وجود مرا که دیگر آن را نمی خواهم و درست تا لحظه نابودی اش آن را در تصرف داشتم و سر انجام به صورت یک تصور باقی می ماند باز آفریند و با افرینش مداوم آن را باقی نگه دارد. بخشیدن اسیر کردن است.
بخشیدن به خود اختصاص دادن است ازطریق تخریب در حالی که از این تخریب در جهت اسیر کردن دیگری استفاده می شود. \اینجا شی را عوض می کنیم و نویسنده از ابتدا نیز پول را شی اصلی و ابزار اسیر کردن می دانست وقتی پول به تو اختصاص داشته باشد از ان طریق قدرت بدست می آوری و او از ان قدرت در جهت اسیر کردن دیگران به نام نظام پرولتری استفاده می کند.
تجمل نزدیک ترین شکل مالکیت به مالکیت ابتدایی است. سی که من متصرف آن هستم چیزی است که آن را خریده ام. پول قدرت مرا نشان می دهد، ان فی حد ذاته تصرف نیست بیشتر آلتی است برای تصرف.
بخشش در واقع شکل ابتدایی تخریب است./ نمی دانم اینجا منظور از نویسنده تخریب طرف مقابل است یا اینکه اگر بخشیدی خودت را تخریب کردی.
در جایی دیگر می گوید: من همانگونه که شی را با معدوم ساختن از میان می برم با بخشیدن به دیگری ان را تباه می کنم./ من این شی را نوعی محبت می بینم که اگر درست پاسخ طرف مقابل به تو برگردانده نشود یعنی تباهش کردی.
شوق بخشش که گاه بر اشخاص معین مستولی میشود در درجه ی اول و بیش از هر چیز یک شوق تخریب است. معادل حالتی از جنون است عشقی است که با درهم شکستن اشیا است. شوق تخریب که در عمق سخاوت نهفته است چیزی غیر ازشوق تصرف نیست. بخشش عبارت است تمتع متصرفانه ازهر چیزی که آدمی می بخشد، یک برخورد تخصیصی مخرب است.هدیه در عین حال که گیرنده را افسون می کند، او را وا می دارد تا این تکه از وجود مرا که دیگر آن را نمی خواهم و درست تا لحظه نابودی اش آن را در تصرف داشتم و سر انجام به صورت یک تصور باقی می ماند باز آفریند و با افرینش مداوم آن را باقی نگه دارد. بخشیدن اسیر کردن است.
بخشیدن به خود اختصاص دادن است ازطریق تخریب در حالی که از این تخریب در جهت اسیر کردن دیگری استفاده می شود. \اینجا شی را عوض می کنیم و نویسنده از ابتدا نیز پول را شی اصلی و ابزار اسیر کردن می دانست وقتی پول به تو اختصاص داشته باشد از ان طریق قدرت بدست می آوری و او از ان قدرت در جهت اسیر کردن دیگران به نام نظام پرولتری استفاده می کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر