۱۷.۸.۹۹

جنس دوم سیمون دوبوار جلد نخست

 فیثاغورث: یک اصل خوب وجود دارد که نظم و روشنایی مرد را آفریده است و یک اصل بد که بی نظمی و ظلمات زن را آفریده است. 

***

پولن دولابار: هر چه مردان درباره ی زنان نوشته اند باید نامطمئن باشد زیرا مردان در آن واحد هم داورند و هم طرف دعوا

***

زن دارای دو تخمدان و یک رحم است این شرایط ویژه او را در ذهنیت خود در بند می دارد. معمولا گفته می شود که زن با غدد خود فکر می کند  مرد مغرورانه از یاد می برد که آناتومی خودش هم شامل هورمون ها و بیضه ها است. 

مرد، زن را نه فی نفسه بلکه نسبت به خود تعریف می کند. زن به مثابه موجودی مستقل در نظر گرفته نشده است. 

***

معمولی ترین مرد در قبال زنان خود را نیمه خدایی می پندارد. 

***

هواداران فرمول ساده می گویند که زن چیزی بسیار ساده است: رحم، تخمدان، موجودی ماده. صفت ماده در دهان مرد طنینی دشنام گونه دارد ولی مرد از ویژگی حیوانی خود شرمناک نیست حتی به عکس اگر درباره اش گفته شود که او نر است! احساس غرور می کند. کلمه ماده معنایی نامساعد دارد به این سبب که او را در جنسیت خود محدود می کند.

***

زیاده از حد داشتن بهتر از به اندازه داشتن نیست

***

فریزر گفته: خدایان را مردان می سازند و زنان آن را می پرستند. 

***

اگر فقیر باشید و با زنی ثروتمند ازدواج کنید در یک زمان خود را به بردگی و گدایی محکوم کرده اید. 

***

زنی که قلم به دست می گیرد

مخلوقی چنان پر غرور انگاشته می شود

که هیچ وسیله ای برای بازخرید جنایتش ندارد

***

استاندال: تمام نابغه هایی که به صورت زن زاییده می شوند در راه سعادت همگانی از دست رفته اند. درست گفته شود: انسان نابغه به دنیا نمی آید، نابغه می شود. 

**

در اغلب نمایش های عامیانه مرگ به شکل زن است و وظیفه ی زن هاست که بر مردگان بگریند زیرا که مرگ کار آنهاست!

**

باکره هایی که مرد بر انها دست نیافته ، پیرزن هایی که از قدرت مرد گریخته اند، سهل تر از دیگران در جوامع سنتی جادوگر در نظر گرفته می شوند زیرا زن که تقدیرش این است که به دیگران اختصاص یابد، اگر یوغ مرد را نپذیرد یعنی اینکه امادگی پذیرش یوغ شیطان را دارد. 

هیچ نظری موجود نیست: