۲۶.۶.۹۹

اشعار باب مارلی

 تو زندانت را می سازی ما مدرسه هایت را می سازیم

با تحصیلاتت شستشوی مغزی می دهی تا ما را احمق بار بیاوری

نفرت، پاداش تو به عشق ماست. 

***

مقصدت را بشناس

وقتی آب فراوان است

احمق تشنه می ماند.

***

هیچ کس جز خودمان نمی تواند ذهنمان را آزاد کند. 

***

هرگز دودی را نمی بینیم که اتشی داشته باشد

و هرکسی را که می بینی یک خواست قلبی دارد

***

همه جا جنگ است و من می گویم جنگ

تا آنکه دیگر درجه یک درکار نباشد

و شهروندان درجه دو از هر ملیتی

تا وقتی که رنگ پوست آدم

! هیچ اهمیتی نداشته باشد مانند رنگ چشمانش


هیچ نظری موجود نیست: