دوست، واژه استواژه ای که از لب فرشته ها چکيده استدوست،نامه است***آفتاب را نمی شودتوی کيسه ایجمع کرد و بُردابر را نمی شودمثل کهنه ایتوی مشت خود فشرد***شکل نوری و شبيه بادتوی هيچ چيز جا نمی شویتو کنار من، کنار او، ولیتو تويی و هيچ وقتما نمی شوی***جز دلت که لازم استهيچ چيز با خودت نمی بری،نبَرَ، ولیاز سفر که آمدیراه با خودت بيارراه های دور و سختخسته ايم از اين همهجاده های امن و راه های تخت
جز دلت که لازم است
هيچ چيز با خودت نمی بری،نبَرَ، ولی
از سفر که آمدی
راه با خودت بيار
راه های دور و سخت
خسته ايم از اين همه
جاده های امن و راه های تخت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر