مرا از ياد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از ياد
***
در اين دوران که آزادگی نام و نشانی نيست
در اين دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست اين ننامردم صدرنگ بسپاريد
**
در شهر زشت ما
اينجا که فکر کوته و ديواره بلند
افکنده سايه بر سر و بر سرنوشت ما
من سالهای سال
در حسرت شنيدن يک نغمه نشاط
در آرزوی ديدن يک شاخسار سبز
يک چشمه يک درخت
يک باغ پر شکوفه يک آسمان صاف
در دود و خاک و آجر و آهن دويده ام
***
اگر عمر گل هفته ای بيش نيست
خدايا نه خارم چرا مانده ام
***
در زمين زبان حق بريده اند
حق زبان تازيانه است
***
غمم دريا دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست
***
هيچ حيوانی به حيوانی نمی دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميکنند
***
بيا ز سنگ بپرسيم
درون اينه ها درپی چه می گردی ؟
***
هميشه از همه نزديک تر به ما سنگ است
نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی ! گيرم گريختی همه عمر
کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است
**
دنبال همزبان
می گشت
اما نه با چراغ
نه بر گرد شهر آه
با کوله بار اندوه
با کوه حرف می زد
با کوه
بجز او عالمی را بردم از ياد
***
در اين دوران که آزادگی نام و نشانی نيست
در اين دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست اين ننامردم صدرنگ بسپاريد
**
در شهر زشت ما
اينجا که فکر کوته و ديواره بلند
افکنده سايه بر سر و بر سرنوشت ما
من سالهای سال
در حسرت شنيدن يک نغمه نشاط
در آرزوی ديدن يک شاخسار سبز
يک چشمه يک درخت
يک باغ پر شکوفه يک آسمان صاف
در دود و خاک و آجر و آهن دويده ام
***
اگر عمر گل هفته ای بيش نيست
خدايا نه خارم چرا مانده ام
***
در زمين زبان حق بريده اند
حق زبان تازيانه است
***
غمم دريا دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست
***
هيچ حيوانی به حيوانی نمی دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميکنند
***
بيا ز سنگ بپرسيم
درون اينه ها درپی چه می گردی ؟
***
هميشه از همه نزديک تر به ما سنگ است
نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی ! گيرم گريختی همه عمر
کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است
**
دنبال همزبان
می گشت
اما نه با چراغ
نه بر گرد شهر آه
با کوله بار اندوه
با کوه حرف می زد
با کوه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر