۱۰.۵.۹۹

هنر ظریف به تخم گرفتن مارک منسون

فرهنگ امروز ما به طرز وسوا سگونه ای روی انتظارات مثبت قفلی
زده، که خب، غیرواقع گرایانه اس: خوشحا لتر باش. سالمتر باش.
بهترین باش. بهتر از بقیه. باهو شتر،سری عتر، پولدارتر،سکس یتر،
پروداکتی وتر، بیشتربهش حسود یبش هتر، محبو بتر. عالی باش و
خار ق العاده، و هرروز صبح همسر آِماد ه به سلفی و دوتا بچه ت رو
ببوس و با مازراتی جِدی دت برو سر کِار خف نت، جایی که هرروز
مشغولِ انجام وظایف معناداری هستی، کارهایی که احتمالا رًوزی
دنیا رو نجاتم یده.
ولی اگه یه لحظه وایسی و درس تحسابی بهش فکر کنی متوجه
م یشی که هم هی این پندهای سنتی درمورد زندگی و خوشبختی،
هم هی این چیزهای مثبت و خوشحالی که هرروز توی کتا بهای
خودیاری و پس تهای انگیزشی در شبک ههای اجتماعی م یبینیم،
همه روی چیزهاییکهنداری فوکوسکردن.
***
میدونی مشکلِ هم هی اون خزعبلاتِ چهج وری شادزندگی کنیم که
هشت میلیون بار در فیسبوک و اینستاگرام پستم یشه چیه؟
اینکه همیشه تجربه های مثبتِ
بیشتر بخوای، به خودی خِود یک
تجربه ی منفیه.
***
فرار از رنج یک نوع رنج کشیدنه. انگار شکست یک شکسته.  پنهان کردن چیزی که مایه ی شرمساریه خودش یک نوع شرمسازیه
**
اینکه سعی کنی درد رو حذف کنی یعنی برای درد زیادی تره خورد کردی. ولی عوضش اگه بتونی درد رو به تخمت بگیری دیگه هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه جلوتو بگیره.
***
کمال توهمی
بیش نیست که توی ذهن ماست، یک مقصدِ ساختگی که
خودمون رو مجبور می کنیم بهش برسیم، یه جور آرمانشهر رِوانی.
***
رنج کشیدن از لحاظ بیولوژیکی
مفیده. رنج مامور طِبیعته برای اینکه در وجودِ ما کرمِ تغییر
بندازه. ما جوری تکامل پیدا کردیم که همیشه مقداری نارضایتی و
عدم امنیت داشته باشیم، چون آدمهای ناراضی و متزلزل هستن
که در جهت نوآوری و بقا بیشتر کِارها رو انجام م یدن. سیستمِ
ما یه جوریه که درمورد چیزهایی که داریم ناراضی هستیم و فقط
با چیزهایی که نداریم راضی میشیم.
***
درد عاطفی پِس زده شدن یا
شکست بهمون یاد میده که چه جوری در آینده اون اشتباهات رو
تکرار نکنیم.
***
به یک زندگی بِدونِ مشکلات امیدوار نباش. همچین
چیزی نداریم. عوضش به یک زندگی پر از مشکلاتِ خوب امید
داشته باش.
***
کسی که باهاش ازدواج میکنی همون کسیه که باهاش دعوا
میکنی. خونه هایی که می خری همونیه که باید لوله ها و کولرش
رو تعمیر کنی. شغل رویایی که به دست میاری همونه که براش
کلی استرس میکشی. هرچیزی که به دست میاد یک فداکاریِ
اجتناب ناپذیر در بطنِ خودش داره.هرچیزی که حس خوبی بهمون
میده ناگزیر حس بدی هم بهمون میده. چیزی که به دست میاریم
چیزیه که از دست میدیم. چیزی که تجربه ی مثبت ما رو می سازه
تجربه ی منفی مون رو تعریف می کنه.
***
بیشتر آِدمها دوست دارن سکس عالی و روابط فوق العاده
داشته باشن، ولی هرکسی دلش نمیخواد برای رسیدن به
او نها، هفت خوانِ مکالمه های سخت، سکوتهای طولانی و
دست پاچه کننده، احساساتِ جریحه دارشده، و درام های عاطفی
روانی رو طی کنه.
**
نمی تونی برنده بشی اگه بازی نکنی.
***
اینکه به آدمها تلقین کنیم
استثنایی هستن و بی دلیل درمورد خودشون حس خوب داشته
باشن، به جامعه ای پر از بیل گیتزها و مارتین لوتر کینگ ها منجر
نمی شه.
***
آدمهای خودمحق بین همیشه نیاز دارن درمورد خودشون
حس خوبی داشته باشن، بیشتر وقتشون رو صرفِ فکرکردن
درمورد خودشون می کنن. به هرحال زمان و انرژی زیادی لازمه که
خودترو قانع کنی گهُ خِودت بوی گند نمیده، مخصوصا وًقتی که
توی توالت زندگی کنی.
***
حقیقت اینه که هیچ چیزی به اسم مشکل شخصی وجود نداره.
اگه مشکلی داری، به احتمال خیلی زیاد میلیونها آدم دیگه
اون مشکل رو داشتن، الان دارن، یا اینکه در آینده قراره داشته
باشن.
**
عد ه ای هم هستن که با هر موجودی که بتونه حرف بزنه
و نفس بکشه می خوابن.
***
تکنولوژی، مشکلات اقتصادی کِهنه رو حل کرده و به جاش
مشکلاتِ روانی جِدیدی برامون آورده. اینترنت نه تنها اطلاعات 
رو اوپن سورس کرده، بلکه نقطه ضعف ها، خودتردیدی و
سرافکندگی هم اوپن سورس کرده.
***
«متوسط »بودن به استاندارد جدیدی برای شکست تبدیل شده.

خیلی از آدمها نمی خوان بپذیرن که متوسط هستن چون فکر
می کنن اگه اینرو بپذیرن دیگه هیچوقت دستاورد خفنی در زندگی
نخواهند داشت و زندگیشون بی معنی و بی ارزش خواهد شد.
این طرز تفکر می تونه خطرناک باشه.
***
وقتی آدمها خودشون رو نه بر اساس رفتارشِون،
بلکه بر اساس مدالها و مقامهایی که در جامعه جمع آوری
می کنن می سنجن، نه تنها کم عمق و سطحی هستن، بلکه
احتمالا عًوضی و دیوث هم هستن.
***
انکار حِس های منفی می تونه به حس های منفیِ عمیق تر و
مزمن تر، یا حتی اختلا لهای عاطفی منجر بشه. مثبت اندیشی
مداوم یه جور طفره رفتنه، نه یک راهکار دِرست وحسابی

برای مشکلات زندگی
**8
تقصیرْ زمانِ گذشت هس. مسئولیت زمانِ حاله. تقصیر
نتیجه ی انتخابهاییه که قبلا صًورت گرفته. مسئولیت نتیجه ی
انتخابهاییه که همین الان، و هر ثانیه از زندگیت، داری انجام

میدی.
***
درست همو طور که ما با وحشت به زندگیِ انسا نهای پانصد
سال پیش نگاه میکنیم، میتونم تصور کنم که آدمهای پانصد
سال بعد هم به ما و چیزهایی که امروز مسلمّ میدونیم
میخندن. بهمون میخندن که چه جوری اجازه میدیم پول و
شغل زندگی هامون رو تعریف کنن.
***
خیلی از ارزشهامون
محصولِ رویدادهایی هستن که نماینده ی دنیا در سطح کلان
نیستن، یا اینکه نتیجه ی یک گذشته ی کاملا کًژفهم شده ان.
***
تنها زمانی می تونیم در یک
چیزی واقعا مًوفق بشیم که بخوایم توش شکست بخوریم. اگر
نخوایم شکست بخوریم، پس نمی خوایم موفق بشیم.
***
بدون مشاجره و دعوا اعتمادی نخواهد بود. مشاجره بهمون نشون
میده چه کسی بی قیدوشرط هوامون رو داره و چه کسی برای
منفعت خودش با ماست. هیچ کس به یک آدمِ همیشه «باشه »گو
اعتماد نمی کنه.
برای ای نکه یک رابطه سالم باشه، طرفین باید طالب باشند که به
هم «نه » بگن و «نه » بشنوند.
اگر دو نفر که به هم نزدیکن توانایی اِین رو نداشته باشن که
تفاوتهاشون رو آشکارا و کلامی به هم بگن، پس اون رابطه بر
اساسِ دغلبازی وسوءتفاهم بناشده و به مرور زمان به یک رابطه ی 
مسموم تبدیل میشه.
***
بیشتر همیشه بهتر نیست.
***
جایی که طلا توش
دفن شده «عمقه و مجبوری به یک چیز متعهد بمونی و بزنی
به عمق که استخراجش کنی.
***
پرسیدم که بعدا کًجا م یتونم پیداش کنم، لبخندی زد و
گفت: «در پی حقیقت خود باش، آنجا تو را ملاقات خواهم کرد! » 
***
آدمها خودشون رو کارشناس، کارآفرین،
مخترع، نوآور، عکاس، کارگردان، ساختارشکن، و مربی معرفی
می کنند بدون اینکه تجربه ی زیستش رو داشته باشند. و اونها
این کار رو می کنند نه به خاطر اِینکه خفن تر از هرکسی هستند،
بلکه به خاطر اِینکه فکر می کنند برای اینکه در این دنیا پذیرفته
بشن—دنیایی که همش خارق العاده ها رو میبره روی آنتن—
نیاز دارند که خفن باشند.


هیچ نظری موجود نیست: