گاه این دلیل اقامه شده که نظام دموکراتیک چون بر حمایت عموم مردم متکی است و همواره باید برای کسب چنین پشتوانه ای رقابت کند، ضعیف تر از دیکتاتوری و ثبات قدم آن هم کم تر است. اما صاحب نظرانی چون ماکس وبر و گورباچف درست عکس این سخن را گفته اند: اختلاف منافع و تعارض خواست ها عناصر مثبتی هستند که موجب تحکیم اقتدار می شوند. وجود مخالفت در حکم نوعی ساز و کار برای ایجاد ارتباط است که توجه را به مشکلات حکومت و جامعه جلب می کند. آزادی مخالفان موجب گردش آزاد اطلاعات درباره ی اقتصاد و حکومت می شود.
***
یکی از دغدغه های مهم دموکراسی ها این است که از حقوق اقلیت ها در برابر اکثریت دفاع کنند. اقلیت های نژادی و قومی و زبانی و مذهبی اگر احساس کنند که نمی توانند در قدرت سهیم باشند ممکن است به فکر کسب خودمختاری محلی و جدا شدن از دولت بیافتند.
***
در دموکراسی آینده چون گذشته نخواهد بود. دموکراسی به مثابه ی یک نظام باید در برابر تغییرات مستمر در نهاد های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی موجود حساس باشد. همچنین باید به انتظارات متغییر و افزاینده ی شهروندان توجه کند. از این رو آینده ی دموکراسی نامعلوم است و همواره نامعلوم بوده است.
پی نوشت: این نامعلوم بودن یک خاصیت مثبت است چون نظامی که همه چیز را از پیش تعیین کند و متغیر نباشد دیکتاتوری است.
***
اورتگا فیلسوف اسپانیایی میان دموکراسی و آزادی خواهی تفاوت می دید به باور او تمدن غرب به اشتباه کوشیده است که این دو را به هم پیوند دهد. حال آنکه در واقعیت دموکراسی و آزادی خواهی به دو مساله ی متفاوت حقوق عمومی پاسخ می دهند. دموکراسی به این مساله پاسخ می دهد که چه کسی مسئول اعمال قدرت فرماندهی است. دموکراسی بر آن است که هر شهروندی حق حاکمیت برای مداخله در فرایند های تصمیم گیری موثر بر اجتماع سیاسی را دارد. آزادی خواهی به مساله حدود قدرت عمومی پاسخ می دهد. آزادی خواهی بر آن است که اعمال قدرت سیاسی هرگز نمی تواند مطلق باشد، زیرا شهروندان حقوقی اساسی دارند که حکومت ملزم است به آنها احترام بگذارد و از انها حمایت کند. بنابراین آزادی نظریه و عمل حقوق فردی است . که بر پایه نهادینه کردن دولت قانونی استوار است. یعنی شکلی از حاکمیت محدود که قانون سفت و سخت آن را تنظیم و کنترل می کند. رسالت تمدن صنعتی نوین پیوند دادن آزادی خواهی با دموکراسی توده ای، با تاکید بر آزادی در مقابل برابری است.
***
سیمون مارتین لیپست
***
یکی از دغدغه های مهم دموکراسی ها این است که از حقوق اقلیت ها در برابر اکثریت دفاع کنند. اقلیت های نژادی و قومی و زبانی و مذهبی اگر احساس کنند که نمی توانند در قدرت سهیم باشند ممکن است به فکر کسب خودمختاری محلی و جدا شدن از دولت بیافتند.
***
در دموکراسی آینده چون گذشته نخواهد بود. دموکراسی به مثابه ی یک نظام باید در برابر تغییرات مستمر در نهاد های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی موجود حساس باشد. همچنین باید به انتظارات متغییر و افزاینده ی شهروندان توجه کند. از این رو آینده ی دموکراسی نامعلوم است و همواره نامعلوم بوده است.
پی نوشت: این نامعلوم بودن یک خاصیت مثبت است چون نظامی که همه چیز را از پیش تعیین کند و متغیر نباشد دیکتاتوری است.
***
اورتگا فیلسوف اسپانیایی میان دموکراسی و آزادی خواهی تفاوت می دید به باور او تمدن غرب به اشتباه کوشیده است که این دو را به هم پیوند دهد. حال آنکه در واقعیت دموکراسی و آزادی خواهی به دو مساله ی متفاوت حقوق عمومی پاسخ می دهند. دموکراسی به این مساله پاسخ می دهد که چه کسی مسئول اعمال قدرت فرماندهی است. دموکراسی بر آن است که هر شهروندی حق حاکمیت برای مداخله در فرایند های تصمیم گیری موثر بر اجتماع سیاسی را دارد. آزادی خواهی به مساله حدود قدرت عمومی پاسخ می دهد. آزادی خواهی بر آن است که اعمال قدرت سیاسی هرگز نمی تواند مطلق باشد، زیرا شهروندان حقوقی اساسی دارند که حکومت ملزم است به آنها احترام بگذارد و از انها حمایت کند. بنابراین آزادی نظریه و عمل حقوق فردی است . که بر پایه نهادینه کردن دولت قانونی استوار است. یعنی شکلی از حاکمیت محدود که قانون سفت و سخت آن را تنظیم و کنترل می کند. رسالت تمدن صنعتی نوین پیوند دادن آزادی خواهی با دموکراسی توده ای، با تاکید بر آزادی در مقابل برابری است.
***
هیچ چیز مقامی بالاتر از شهروند و مردم آن کشور
نیست.
***
آنچه انسان حقیقتش می خواند چیزی نیست که او کشف کند بلکه چیزی است
که می سازد یا می آفریند.
***
همه ی نظام های پلیسی دموکراتیک در این آرمان سهیمند که اختیارات پلیس باید بنابر حکم قانون اعمال شوند و نه بر طبق هوس های حاکم یا کارگزار پلیس. در جامعه ی دموکراتیک پلیس نباید خود را قانون فرض کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر