صاف و صادقی و صاف و سادگی ربطی به نادانی و به قول تو خریت ندارند و حتی درست برعکس هر قدر که دانش یک آدم به رشد برسه، به همون اندازه وجودش بیشتر ب سادگی می رسه و بنابراین دوز و کلک و فساد از خود خریت برخاسته می شن.
**8
یه قاتل رو هم نباید کشت و اصلا کشتن یه قاتل خودش قتله
***
در نظر اول وضع تحصیلی نسبت به دوره ی قاجار فرق کرده اما در واقع فرق و فرق ها فقط ظاهری و بی ثمر و برای تظاهر و فرمالیته اند. یعنی در سطح دبیرستان اون فیزیک و شیمی وریاضیات تدریس می شن که راه به جایی نمی برن یعنی راه به عمل و تجربه و تخصص نمی برند و کارِ دانش آموز اجبارا صورت حفظ کردنشونو پیدا می کنه برای نمره گرفتن و بعد با نفرت فراموش کردنشون.
***
بلای سپاه دانش چرا به بلای ژاندارم ها اضافه شد؟ چون دیگه اوخر قرن بیستمه و نمیشه که وضع فلاکت بار دهاتی ها توجیه بشه ، جریان مخالفت و مبارزه هم روز به روز بیشتر بالا گرفته حکومت اومده برای یه حفظ ظاهری اونا رو علم کرده و مامورین رنگارشو به دهات می فرسته .
***
در کشورهای سرمایه داری و کمونیست تحصیلات برای دور کردن خطر از سر قدرت است.
***
تنها منبع بیداری واقعی، ادبیات واقعی است.
***
فاحشه های نر و ماده به اسم آزادی از سنین دوازده سیزده سالگی بی خطرترین و مطلوب ترین مردم برای حاکمیت حکومت به حساب میان. اگر هر آدمی در بچگی و نوجوانیش دویست سیصدتا کتاب بخونه و این موضوع به یه امر عمومی مبدل بشه اونوقت طول زیادی نمی بره که ریشه ی جرم و جنایت و فساد و دیکتاتوری کنده می شه.
***
برای رسیدن به مرحله ای از پیشرفت، انسانیت باید به دوره ی استثنایی رسیده باشه، به اون روزایی که شروع اون تاریخِ تاریخیه که امپریالیسم و باقی ایسم های ایدئولوژیک و دروغِ دموکراسی سرمایه داری، در اقیانوس درک و رشد مردمیِ حاصله ی دانشِ وسیع غرق و ناپدید شده باشند و یکی از امکانات مهم این دوره این بشه که به جای صرف مخارج چند میلیارد دلاری ، بودجه ها صرف در افتادن با بیماری ها و ترقی دادن شخصیت بشن.
***
همین که شنونده زبون خواننده رو نفهمه غالبا براش بهتره چون ترجمه ی یه تیکه هایی که این خواننده ها می خونن گاهی پیش پا افتاده و کم ارزش و بی ارزش می شه اما کلماتی که همین تکه جاها رو ادا می کنند باز چون با قدرت و سوز و جاذبه ادا می شن در ذهن شنونده می شن کلماتِ بیانیِ ارزش هایِ مهم ِ منبعِ الهام های افکار خودش!
***
اگه فرض بکنیم یه دنیانتی اصلا کارش به خدا نباشه اما به اسم خدایی که وجود نداره پیدا شده باشه برای راهنمایی و خدمت به مردم باز کارش به جایی نمی رسه و آخرش گند کارش در میاد. مثل دین زردشت. زردشت خودش واقعا برای خیرخواهی و تربیت کردن مردم پیدا شده بود و فهمیدگی و انسانیتش تا به اون پایه بود که گفت: گفتار پندار کردا نیک که این حرف بعد از چند هزار سال هنوز هم بیاندازه ارزش داره اما چون زردشت می دید که اکثر مردم به خاطر نفهمی به حرفاش محلی نمی ذارن مگر اینکه به اسم خدایی زده بشن، خودشو پیغمبر اهورا مزدا معرفی کرد و باز ناچار شد به یه خرافاتی و یه دعا ثناهایی و به یه ترس گذاشتن هایی زیر پای مردم راه بده و آخرش هم اون شد که بعد از خودش دینش شد دین خرافات و ظلم و ستم چاپیدن مردم بالاخره مردمو چنان خار و ذلیل و اسیر کرد که وقتی که عربا حمله کردن شکست افتاد به مملکت و اسلام جاگیر شد.
***
نویسنده باید وجدانش خیلی بلند باشد. بیشترین معنای وجدان معنیِ اگاهی رو میده. به همون نسبت که دانش بیشتر بشه وجدان هم بالا رو می گیره و نویسنده بیشتر دلسوز مردم می شه و بیشتر از حق شون دفاع می کند و بیشتر فداکاری می کند
***
مغز رو همه دارن، اصلا غیر از دانش، مهم زحمت است و عمل وجدانی
**8
یه قاتل رو هم نباید کشت و اصلا کشتن یه قاتل خودش قتله
***
در نظر اول وضع تحصیلی نسبت به دوره ی قاجار فرق کرده اما در واقع فرق و فرق ها فقط ظاهری و بی ثمر و برای تظاهر و فرمالیته اند. یعنی در سطح دبیرستان اون فیزیک و شیمی وریاضیات تدریس می شن که راه به جایی نمی برن یعنی راه به عمل و تجربه و تخصص نمی برند و کارِ دانش آموز اجبارا صورت حفظ کردنشونو پیدا می کنه برای نمره گرفتن و بعد با نفرت فراموش کردنشون.
***
بلای سپاه دانش چرا به بلای ژاندارم ها اضافه شد؟ چون دیگه اوخر قرن بیستمه و نمیشه که وضع فلاکت بار دهاتی ها توجیه بشه ، جریان مخالفت و مبارزه هم روز به روز بیشتر بالا گرفته حکومت اومده برای یه حفظ ظاهری اونا رو علم کرده و مامورین رنگارشو به دهات می فرسته .
***
در کشورهای سرمایه داری و کمونیست تحصیلات برای دور کردن خطر از سر قدرت است.
***
تنها منبع بیداری واقعی، ادبیات واقعی است.
***
فاحشه های نر و ماده به اسم آزادی از سنین دوازده سیزده سالگی بی خطرترین و مطلوب ترین مردم برای حاکمیت حکومت به حساب میان. اگر هر آدمی در بچگی و نوجوانیش دویست سیصدتا کتاب بخونه و این موضوع به یه امر عمومی مبدل بشه اونوقت طول زیادی نمی بره که ریشه ی جرم و جنایت و فساد و دیکتاتوری کنده می شه.
***
برای رسیدن به مرحله ای از پیشرفت، انسانیت باید به دوره ی استثنایی رسیده باشه، به اون روزایی که شروع اون تاریخِ تاریخیه که امپریالیسم و باقی ایسم های ایدئولوژیک و دروغِ دموکراسی سرمایه داری، در اقیانوس درک و رشد مردمیِ حاصله ی دانشِ وسیع غرق و ناپدید شده باشند و یکی از امکانات مهم این دوره این بشه که به جای صرف مخارج چند میلیارد دلاری ، بودجه ها صرف در افتادن با بیماری ها و ترقی دادن شخصیت بشن.
***
همین که شنونده زبون خواننده رو نفهمه غالبا براش بهتره چون ترجمه ی یه تیکه هایی که این خواننده ها می خونن گاهی پیش پا افتاده و کم ارزش و بی ارزش می شه اما کلماتی که همین تکه جاها رو ادا می کنند باز چون با قدرت و سوز و جاذبه ادا می شن در ذهن شنونده می شن کلماتِ بیانیِ ارزش هایِ مهم ِ منبعِ الهام های افکار خودش!
***
اگه فرض بکنیم یه دنیانتی اصلا کارش به خدا نباشه اما به اسم خدایی که وجود نداره پیدا شده باشه برای راهنمایی و خدمت به مردم باز کارش به جایی نمی رسه و آخرش گند کارش در میاد. مثل دین زردشت. زردشت خودش واقعا برای خیرخواهی و تربیت کردن مردم پیدا شده بود و فهمیدگی و انسانیتش تا به اون پایه بود که گفت: گفتار پندار کردا نیک که این حرف بعد از چند هزار سال هنوز هم بیاندازه ارزش داره اما چون زردشت می دید که اکثر مردم به خاطر نفهمی به حرفاش محلی نمی ذارن مگر اینکه به اسم خدایی زده بشن، خودشو پیغمبر اهورا مزدا معرفی کرد و باز ناچار شد به یه خرافاتی و یه دعا ثناهایی و به یه ترس گذاشتن هایی زیر پای مردم راه بده و آخرش هم اون شد که بعد از خودش دینش شد دین خرافات و ظلم و ستم چاپیدن مردم بالاخره مردمو چنان خار و ذلیل و اسیر کرد که وقتی که عربا حمله کردن شکست افتاد به مملکت و اسلام جاگیر شد.
***
نویسنده باید وجدانش خیلی بلند باشد. بیشترین معنای وجدان معنیِ اگاهی رو میده. به همون نسبت که دانش بیشتر بشه وجدان هم بالا رو می گیره و نویسنده بیشتر دلسوز مردم می شه و بیشتر از حق شون دفاع می کند و بیشتر فداکاری می کند
***
مغز رو همه دارن، اصلا غیر از دانش، مهم زحمت است و عمل وجدانی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر