۱۰.۲.۹۹

گفتگو با بهرام بیضایی

حوادث زندگی خانواده ی بزرگ آنها را کوچک کرده بود اما روحشان را نه، و آنها هر یک طول کشید تا روح خود را کشتند. مادرم هوش مطلق است که زندگی محدود خانوادگی متوقفش کرد مثل بیشتر زنان این کشور.
***
اول گمان کردند که من آچاری هستم که به هر پیچی می خورم و بعد معلوم شد پیچی هستم که در هیچ دستگاهی جا نمی افتد
***
هنر نمی تواند برده و اسیر اداره بازی شود. هنر نمی تواند توسط کارمند تعیین شود.
***
در تاریخ، مردان حکومت جهان را دارند ولی بیش از خودشان عواقبش را زنان و کودکان تحمل کرده اند. مردان بسیاری هم قربانی مرد محوری تاریخی جهانی هستند.
***
تحسین های دربست از مفهوم شکافته نشده ی "مردم" را در تمام این سالها از همه جور دسته ای شنیده ایم. مردمی مخاطب من هستند که بخواهند قدمی از انچه هستند پیش تر بروند. از طرفی مردم دوست ندارند در فیلم نقد بشوند. سیاست پیشه گان و فیلمسازان با مردم همگام شدند تا توانستند اعتمادشان یا پولشان یا رای شان را بگیرند و در عوض تغییر داده شدند.
***
از برکت فرهنگ روشنفکری ما اساطیر و فرهنگ دیگران بیشتر برای ما آشناست تا اساطیر و فرهنگ توده ی ما برای خودمان!
***
پایان هیچ داستانی پایان آن داستان نیست بلکه این فرصت ما برای داستانگویی است که پایان یافته است.
***
عملا همه جا متوسط بودن تشویق می شود و اگر جزئی شخصیتی در کار باشد یا جسارتی در تجربه ای، ناگهان کار غیرمردمی خوانده می شود یا تهمت از بالا نگاه کردن به آن زده می شود
***
هر زنی یک مرد ذهنی دارد و هر مردی یک زن ذهنی. در لحظه های عدم تفاهم ، مرد خیال می کند که زن دارد او را با مرد ذهنی اش مقایسه می کند و زن خیال می کند که مرد دارد او را با زن ذهنی اش مقایسه می کند. یک جنبه از جنگ پنهان زن و مرد است.
***
در آینه خود را جدا ببینیدکه با همه ی ادعای علم و منطق قدم به قدم اسطوره می سازیداولش درباره ی منطقی بودن و علمی بودن خودتان.
***
زندگی همانقدر ستمگر است که خواستنی است.
***
زمین که انسان به باردهی اش زنده است گور انسان است.
***
ناگهان کل هموطنان شهر و ده درهای چوبی شان را می کنند و در آهنی می گذارند که آن را کوبیزم می خوانند و نمی دانند یعنی چه؟ همقدم شدن با مردم پییشرفته ما را پیشرفته نمی کند. پیشرفت از ذهن به عمل در می آیدپیشرفتی که اول در ذهن رخ نداده باشد بی ریشه است و دلایل خود را نمی داند و در نتیجه تحول و ادامه ندارد یعنی اصلا زندگی ندارد. وقتی پشت عمل فکر نیست اتلاف است تا اختراع و خلاقیت.
***
اینجا بسیار کار مشکلی است که مردی درباره ی زنان بگوید یا بنویسد. این جامعه ای است که فاصله های مقرر در آن اجازه ی داشتن دانشی عمیق به مرد درمورد زن و به زن در مورد مرد را نمی دهد. حتی برای خود زنان نزدیک شدن به زنان برای دانستن غریب است. بیشترین تناقض در زنانی است که با دید کاملا مردانه ای به زن می نگرند.
***
اینکه عده ای حقوق می گیرند که مرا از زندگی بیاندازند آزارم می داد. اینکه عده ای می توانند به منافع شخصی شان جنبه ی قانونی بدهند و دشمنی خود را نظر مردم بخوانند، بیشتر!
***
همه ی فیلمنامه های قبلی من به خاطر داشتنِ زنی زنده و نیرومند و پرتلاش در محورش رد شده بود این بار کوشیدم زنی ظاهرا بدبخت بسازم تا به تصویر مورد علاقه ی روسا نزدیک تر بشود.
***
زنان از ترس تهمت فحشاست که حرف نمی زنند نه اینکه حرفی ندارند. 

هیچ نظری موجود نیست: