۷.۵.۹۸

کلمات گمشده فریدون گیلانی

واپسین سرود انسان را
در خاک جستجو کنید
سالِ رفاهِ مردم
در نیمه راه بازداشت شده است.
***
اگر به دیوار بنویسید آزادی
از خیابان سیلی می خورید
***
برای دیدن من هزار خاطره را باید بشماری
زبانم را
در گذرنامه های جعلی ترجمه کرده اند
مرا به رسم تفتیش
در کلمات گمشده شاید بشناسی
 در این برهوت زمین سوخته ای را می شناسم من
که شاعرانش را هر یک به درختی آویخته اند

***
عشق را به خانه ات پناه بده
سلاخان منتظرند
***
لحظه ای را پیدا کن
که مرا تحمل کند
***
بوزینگان روزهای شب آلود
جشنواره ی انسان را توقیف کرده اند
آزمایش اندام آفتاب حرام شده است
کسی به یاد ندارد که شب صدای پای خودش را بشمارد
***
در سرزمین من
کشتی دریا را می خشکاند
در سرزمین تو
کشتی در دریا می روید
***
اگر مداد ارزان باشد
آزادی گران است
***
کسی کلاهش را برای آزادی بر می دارد
کسی کلاهش را بر سر آزادی می گذارد
به گمانم که عاشقان دوران خشونت
معصومانه روی دست تاریخ باد کرده باشند


هیچ نظری موجود نیست: