هیچ کس به من عشق نورزیده است. من جوانی خودم، نیروی امیدواری و ان نیاز تفویض خودم را پیشکش مردی کردم که مورد احترام من بود... ولی او چه کرد؟ مرا فدای ایمان خودش کرد. من از همه ی این ایمان ها بیزارم از این اوهام سرسامی که
آأمیزاد مانند فسادی که زندگی را به ویرانی می کشاند، خود را بدان تسلیم می کند.
ایمانشان وسواس دیوانگی است، زهری است که آنها را در بلاهت فرو می برد. آنها مرا فدای آن کرده اند. و تازه این چیزی نیست آنها خودشان را فدا کرده اند!
***
به آسمان سنگ می اندازی ناچار روی خودت می افتد.
***
هر گاه حقیقت، عشق، فضیلت های انسانی و احترامی که به خود داریم را فدای آینده کنیم، خود آینده را فدا کرده ایم. گل عدالت در زمین فاسد نمی روید.
آأمیزاد مانند فسادی که زندگی را به ویرانی می کشاند، خود را بدان تسلیم می کند.
ایمانشان وسواس دیوانگی است، زهری است که آنها را در بلاهت فرو می برد. آنها مرا فدای آن کرده اند. و تازه این چیزی نیست آنها خودشان را فدا کرده اند!
***
به آسمان سنگ می اندازی ناچار روی خودت می افتد.
***
هر گاه حقیقت، عشق، فضیلت های انسانی و احترامی که به خود داریم را فدای آینده کنیم، خود آینده را فدا کرده ایم. گل عدالت در زمین فاسد نمی روید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر