۱۹.۳.۹۸

دست تاریک دست روشن هوشنگ گلشیری

از خواب می پریده و باز می رفته تا جمله ای دیگر بنویسد. حالا خوب می فهمم که یعنی چه. تازه وضع او بدتر بوده، چون مدام اسیر ذهن و زبان های بسیاری بوده. ،.. هر تکه اش آویخته ی ذهنی بوده  که اگر فی المجلس ثبت نمی شده، فراموش می شده، مثل جسدی که از پس سی سال باز می شود در گورش یکی دیگر را خاک کرد.
***
آدمی را شاید به میزان باخت هایش باید سنجید. بعضی ها تا نبازند هیچ وقت بازی نمی کنند.

هیچ نظری موجود نیست: